ایهام حافظ، تضاد سعدی - بخش اول- پژوهشی از آقای علی خوش تراش

ایهام حافظ، تضاد سعدی - بخش اول
پژوهشگر: آقای علی خوش تراش

سعدی و حافظ به فاصله یک قرن در یک شهر متولد شدند و از یک مکتب زبانی آموختند اما به لحاظ بن مایه های فکری دارای دو نگاه مختلف هستند اما در این میان، حافظ آنچه خواست از مکتب سعدی فراگرفت.

در باور بسیاری از دوستداران شعر فارسی سعدی و حافظ دو نام جدانشدنی و غیر قابل انفصال به حساب می آیند اما این باور در دیدگاه پژوهشگران و محققان بسان باور عامه چندان خوشبینانه نیست. گرچه این دو به فاصله یک قرن در یک شهر متولد شدند و از یک مکتب زبانی آموختند اما به لحاظ بن مایه های فکری دارای دو نگاه مختلف هستند، و در این میان حافظ آنچه خواست از مکتب سعدی فراگرفت. به منظور روشن شدن این موضوع گزارشی از سخنرانی رضا معتمد، منتقد ادبی در این زمینه ارایه می شود:
نام حافظ و سعدی به شکلی قابل انتظار در ذهن فارسی زبانان و فارسی دوستان به هم گره خورده است.
این گره خوردگی هم دلایل چندی دارد و هم در وجوه چندی خود را می نمایاند. اگر بخواهیم به دلایل این پیوند میان دو شاعر هم سبک و هم دیار و هم اندیش بپردازیم، باید به موارد متعددی اشاره کنیم. اما آن چه باید قبل از پرداختن به این دلایل مورد توجه قرار داد، این است که اولا این پیوند، از یک جهت یک سویه است بدین مفهوم که یک نفر تاثیر گذار است و دیگری تاثیر پذیر و البته این تاثیر گذاری و تاثیر پذیری یک سویه ناشی از جبر زمانه و در چهارچوب توالی نسل هاست؛ ثانیا این تاثیر گذاری و تاثیر پذیری در غزل اتفاق می افتد که حلقه ی اصلی یا اصلی ترین حلقه ی پیوند میان این دو شاعر همشهری است. نکته دیگر این که تاثیر گذاری سعدی بر حافظ در غزل ها، تاثیری همه جانبه است. هم در زبان هم در اندیشه هم در طراوت فکری و ذهنی و هم در نرمی و استواری و پختگی . به نوعی که می توان برای این دو شاعر بزرگ و نام آور زبان فارسی، قائل به یک اشتراک دریافت بود. آن چنان اشتراک دریافتی که هر گاه سخن از حافظ می رود، حرفی از سعدی هم در میان خواهد آمد. وقتی می گوییم تاثیر پذیری همه جانبه، این بدان مفهوم نیست که حافظ را مقلدی دست و پا بسته از آثار سعدی بدانیم که اگر چنین بود، امروز حافظی وجود نداشت تا ما وی را در قیاس با سعدی بگیریم. آن چه با تامل در آثار این دو شاعر بزرگ برای هر پژوهنده ای روشن خواهد شد، این است که این دو شاعر با وجود شباهت های فراوانی که به یکدیگر دارند، وجوه اختلاف چندی نیز دارند که همین وجوه اختلاف به هر کدام از آن ها تشخص ویژه سبکی می دهد و هر یک از این دو را به عنوان دو قله متمایز و متشخص از هم در سرزمین ادبیات ایران می نمایاند. از این رو می توان مشابهت های حافظ و سعدی را دلیلی بر تاثیر پذیری حافظ از سعدی دانست و تفاوت های این دو را دلیلی بر شخصیت مستقل و منحصر به فرد حافظ قلمداد کرد.
ذکر این نکته بدیهی است که هر شاعر جوانی و اصولا هر هنرمند نوپایی در آغاز راه خویش، چشم به کارهای گذشتگان دارد.
اگر حافظ را هم از این مقوله مستثنی ندانیم، برای تاثیر گذاری بر او چه کسی از سعدی سزاوارتر که نه تنها در زمان حافظ بلکه تا هنوز به عنوان یکی از بزرگترین و موثرترین شاعران زبان فارسی به شمار آمده است؟
اما درباره دلایل این پیوند یا گره خوردگی هم می توان عامل زمان را دخالت داد و هم به عامل مکان یا جغرافیا توجه داشت.
از نظر زمان، مشخص است که حافظ نسل بلاواسطه پس از سعدی ست. فاصله ی بین حضور و بلوغ شعری این دو شاعر در نقطه ای مشترک از خاک ایران، اندکی بیش از صد سال است و اگر دیدگاه برخی از صاحب نظران جامعه شناسی ادبیات که حد فاصل ظهور دو نسل نویسنده یا دو پدیده ادبی را حدود هفتاد سال می دانند،(1)درست باشد، باید حافظ را با قدری توسعه، نسل بلاواسطه پس از سعدی دانست. از نظر مکان یا جغرافیای مکانی نیز کاملا پیوند این دو شاعر بزرگ مشخص است. هر دو شاعر برخاسته از خاک شیرازند و از این نظر، ادامه ی دو نسل در یک سرزمین به شمار می روند و بدین لحاظ سعدی و شعر سعدی و حتی خاطره ی سعدی برای حافظ کاملا قابل دسترسی بوده است. در دوره ای که حافظ شاعری خود را شروع می کند، خاطره ی سعدی نزد تمام کسانی که با شعر و ادب سر و کاری دارند، مورد تجلیل است. هنوز در همین شیراز بیش و کم کسانی هستند که سال های آخر عمر آفریننده بدایع و بوستان را درک کرده اند.( 2) لزوم تقلید شیوه های سنتی و پیروی از سبک های رایج یا مطلوب ‌‌‌[حافظ] را غالبا به مطالعه در اشعار و دواوین فارسی وامی داشت؛ از این رو بود که شعر حافظ در این ایام هنوز یا لحن ظهیر و کمال اسماعیل را به خاطر می آورد یا شیوه ی سعدی و خواجو را. (3)
درباره وجوه شباهت های سعدی و حافظ، در ابتدا باید به این نکته اشاره کرد که این دو شاعر هر دو در ذیل یک دوره سبکی قرار دارند؛ هر دو شاعر از چهره های متشخص سبک عراقی اند که در دوره زمانی چهارصد ساله، شعر فارسی را تحت تاثیر خود قرار داد و می توان گفت شکوفاترین دوره ی ادبی ایران بوده است.
وجود شاعرانی چون عطار، مولانا، سعدی، حافظ ، سلمان ساوجی ، خواجوی کرمانی و ده ها شاعر مطرح دیگر، گواه این واقعیت است که این دوره ، اوج بلوغ شعر فارسی بوده است و این وضعیت علیرغم دوره نامساعد تاریخی و همزمانی آن با ویرانگری های مغول و پس از آن تیموریان است.
دوره عراقی نه تنها از نظر ظهور چهره ها، بلکه از لحاظ بروز انواع ادبی نیز از پرفروغ ترین دوره های شعر فارسی است؛ چنانکه بهترین نمونه های آثار در عرفان، ادبیات غنایی و نیز ادبیات تعلیمی، در این دوره به زبان فارسی تقدیم می شود.
از جنبه دیگر نیز سبک عراقی دارای تشخصی ممتاز است و آن ظهور سبک های شخصی است. مولانا، حافظ، سعدی و عطار هر کدام دارای زبان خاص خویش در شعر فارسی اند و اگر امروز گفته می شود مولانا نماینده غزل عرفانی است و سعدی استاد غزل عاشقانه است و حافظ نماینده ی غزل رندانه، گویای واقعیتی به نام "سبک شخصی" است و ما اگر بعد از این بخواهیم به دنبال وجوه تفاوت سبکی بین حافظ و سعدی و حتی مولانا باشیم، باید به همین تشخص زبان در شعر هر کدام از این شاعران توجه کنیم.
با این حال توالی نسل ها و آن تقدم تاریخی که هر کدام از این شاعران نسبت به همدیگر دارند، تاثیر پذیری نسل های بعدی را از نسل پیش از خود ناگزیر می کند.
امروزه کسی در باره تاثیر گیری حافظ از شاعران پیش از خود و حتی از معاصرانش چون و چرایی نمی کند.
رجوع به حاشیه دواوین معتبری که از حافظ چاپ شده است، میزان مضمون گیری او از دیگران و اقتباس هایی که از شاعران هم عصر خویش کرده است را به خوبی نمایان می کند؛ به طوری که می توان ادعا کرد اگر نبود نبوغ حافظ که بسیاری از این مضامین را در هیأتی تازه و خوش تراش تر عرضه کرده است، می شد گریبان او را به عنوان یکی از منتحلین بزرگ گرفت!
در این میان استقبال و اقتباس حافظ از غزل های سعدی و کلاً اندیشه سعدی، کاملا طبیعی است.

می دانیم که سعدی از جهتی دیگر نیز شخصیتی منحصر به فرد است و آن توفیق بی نظیر این شاعر درعرصه های مختلف ادبیات فارسی است و این امتیازی است که نصیب هیچ کدام دیگر از قله های ادب فارسی نشده است. سعدی در مثنوی به اندازه غزل در اوج است و سعدی نامه یا همان بوستان از شاهکارهای بی نظیر ادب فارسی به شمار می رود؛ به همانگونه که گلستان سعدی نیز در عرصه نثر فارسی بی بدیل است.
بنابراین استفاده حافظ از این سفره ی گسترده ی پر سخاوت، کاملا طبیعی به نظر می رسد و نه تنها طبیعی بلکه برای رسیدن به شخصیتی که بعداً به نام حافظ گل می کند، گریز ناپذیر است.
دکترغلامحسین یوسفی در کتاب چشمه روشن با اشاره به همین تاثیر پذیری می گوید:
« این که هنرمند بزرگی نظیر حافظ بنا بر تحقیق آقای بهاءالدین خرمشاهی، شصت و دو مورد غزل های سعدی را استقبال کرده و چنین می نماید که در یکصد و سی و دو جا به صورت تضمین اقتباس لفظی، گرفتن مضمون و معنی و شباهت در صنایع شعری تحت تاثیر اوست، حاکی از نفوذ مقاومت ناپذیر سعدی در شاعران پس از او حتی در نابغه ای مانند حافظ است ."
آربری این رویارویی حافظ با نبوغ سعدی و تاثر ناگزیر او را شبیه حالت بتهوون در برخورد با آثار هایدن در خلق نخستین آهنگ هایش دانسته است. »(4 )

ادامه دارد .....
پی نوشت :
1- روبر اسکاربیت- جامعه شناسی ادبیات- ترجمه دکتر مرتضی کتبی – انتشارات سمت – چاپ دوم تهران 1374ص 36
2- زرین کوب عبدالحسین- از کوچه رندان- انتشارت سخن – چاپ هشتم – تهران 1373ص 57
3- همان ص 37
4- یوسفی غلامحسین – چشمه ی روشن – انتشارات علمی – چاپ ششم – تهران 1374ص 256

کاربرانی که این نوشته را خواندند
این نوشته را 274 نفر 394 بار خواندند
محمد جوکار (02 /03/ 1395)   | حسین حاجی آقا (27 /12/ 1395)   |

تنها اعضا میتوانند نظر بدهند.

ورود به بخش اعضا