باران نبار !!!

ارسال شده در تاریخ : 21 فروردین 1398 | شماره ثبت : H947676

دوباره آسمان ، فرمان باران داد
باران نه !!!
بارش غم بر زمین خفته در سمفونی مرگ شکوفه
ابر غرید و بلا را بر سر یک شهر نازل کرد
رود طغیان کرد و جاری شد بناگه سیل ویرانگر

یکنفر فریاد میزد :
فاجعه با بغض ابر و آسمان ، همراه شد مردم ...

یکنفر در تنگنای بازوان سیل ، دنبال عصا می گشت
یکنفر بلعیده شد در خیل اشباح خروشان و جنون رود
یکنفر آنسوی ترها نعره میزد :
پیرمردی غرق شد در ناگهان هولناک حادثه ...

آنطرفتر مادری
روسری بر شانه اش افتاده بود و
بی رمق در جستجوی پیکر بی جان دلبندش
کوچه ها را مویه می کرد و
از نگاهش شروه های بهت می بارید...

هوا آغشته بود
از ضجه های دلخراش سوگواران خمیده قامت یک شهر

و انگاری شکسته شد
تمام شانه های طاقت مردان مشکی پوش
زیر چوبه ی تابوت های غنچه های پرپر یک شهر

و حالا ....
شانه های کوه می لرزد

آسمان هم ....
شرمگین است از جنون ابرهای تیره و گستاخ
گریبان چاک کرده ...
شال مشکی را
به روی شانه ی رنگین کمان شهر افکنده ...

کسی آیا زبان شعله های ماتم ما نمی فهمد؟
کسی آیا نمی بیند .....
هزاران حنجره مرثیه خوان مجلس غم شد

آه .....
ای باران...
چه سودایی به سر داری ؟

برو ای ابر ...
نمیخواهم کسی هرگز ببیند اشک و آهم
از این پس تا ابد ...
هرگز نگاهم پرت ِ بارانت نخواهد شد .....

محمد جوکار " یاس خیال" 1398.01.16
https://telegram.me/yasekhial1

شاعر از شما تقاضای نقد دارد

تعداد آرا : 4 | مجموع امتیاز : 5 از 5
ارسال ایمیل
کاربرانی که این شعر را خواندند
این شعر را 32 نفر 73 بار خواندند
ایمان اسماعیلی (21 /01/ 1398)   | محسن بیاتیان (21 /01/ 1398)   | ویکتوریا اسفندیاری (21 /01/ 1398)   | محمد جوکار (22 /01/ 1398)   | سعید فلاحی (22 /01/ 1398)   | علی رضایی پور مشیزی (22 /01/ 1398)   | حمیدرضا عبدلی (23 /01/ 1398)   |

رای برای این شعر
ایمان اسماعیلی (21 /01/ 1398)  محسن بیاتیان (21 /01/ 1398)  سعید فلاحی (22 /01/ 1398)  حمیدرضا عبدلی (23 /01/ 1398)  
تعداد آرا :4


نظر 8

  • ایمان اسماعیلی   21 فروردین 1398 00:57

    سلام و ارادت درودتان جناب جوکار

    • محمد جوکار   22 فروردین 1398 01:57

      درود و مهر و سپاس بر حضور ارزشمندت
      rose rose rose rose rose

  • محسن بیاتیان   21 فروردین 1398 01:23

    سلام استاد جوکار عزیز
    شعر بسیار زیبایی است


    آسمان هم ....
    شرمگین است از جنون ابرهای تیره و گستاخ
    گریبان چاک کرده ...
    شال مشکی را
    به روی شانه ی رنگین کمان شهر افکنده ...

    دست مریزاد
    applause applause applause applause applause applause applause applause

    • محمد جوکار   22 فروردین 1398 01:57

      درود و مهر و ادب
      حضور ارزشمندت مایه مباهات است
      مانا مانی به مهر
      rose rose rose rose rose

  • سعید فلاحی   22 فروردین 1398 07:37

    درود شاعر ارجمند و فرهیخته

    اشعار زیبای شما رت خواندم و لذت بسیار بردم
    عالی و ناب سروده اید

    احسنت
    آفرین
    دستمریزاد

    موفق و موید باشید

    applause applause applause
    rose rose
    applause

    • محمد جوکار   27 فروردین 1398 00:09

      درود و مهر و ادب
      سپاس بر حضور ارزشمندتان
      rose rose rose rose rose

  • حمیدرضا عبدلی   23 فروردین 1398 22:50

    بیسارزیبااستاد

    • محمد جوکار   27 فروردین 1398 00:09

      درود و مهر و ادب
      سپاس بر حضور ارزشمندتان
      rose rose rose rose

تنها اعضا میتوانند نظر بدهند.

ورود به بخش اعضا