مانده ام روی دست های خودم

ارسال شده در تاریخ : 10 آبان 1398 | شماره ثبت : H948195

حس شعری که روی دستان
شاعرش مانده است را دارم
مانده ام روی دست های خودم
به دلم یک غزل بدهکارم
مثل یک شاه در سقوطم که
کیش سرباز تازه کاری شد
مثل یک جوجه اردک زشتی
که نشد قو ،ولی قناری شد
حس ماندن درون یک پیله
حس پروانه ای که زنجیر است
بال دارد برای پرواز و
دست وپایش ولی زمین گیر است
قصه را جور دیگری باید
بنویسم،کلاغ جان برگرد
داستان را خودت روایت کن
بعد عمری به آشیان برگرد

#نجمه عیدی

شاعر از شما تقاضای نقد دارد

تعداد آرا : 0 | مجموع امتیاز : 0 از 5
ارسال ایمیل
کاربرانی که این شعر را خواندند
این شعر را 20 نفر 22 بار خواندند
ابراهیم حاج محمدی (30 /08/ 1398)   |

رای برای این شعر
اولین نفری باشید که به این مطلب رای می دهید
تعداد آرا :0


ورود به بخش اعضا

کانون ادبی ققنوس
کانون ادبی ققنوس