آخرین نوشته ها

معرفی کنید

    لینک به آخرین اشعار :
  • لینک به دفاتر شعر:
  • لینک به پروفایل :

مسیحا

ارسال شده در تاریخ : 02 بهمن 1398 | شماره ثبت : H948430

از دست دلم تا به سحر ناله کنانم
هرشب برسد تا به فلک آه و فغانم.

در گوشه ی آن چشم قشنگش نشدم جا
انگار ندارد خبر از راز نهانم.

او کیست که گاهی برد از من دل و جان را
گاهی چو مسیحا بدمد بر تن و جانم.

هرچند که چون خاطره دور است زمن او
عمری است شده نام خوشش، ورد زبانم.

اشکی که فرو می چکد از گوشه ی چشمم
رسوا کند آخر همه جا نام و نشانم.

لبریز شد از دوری او کاسه صبرم
بر باد شد از دست غمش تاب و توانم .

رازی است میان من و این موی سپیدم
ای بخت چه خندی تو بر این قدّ کمانم...ندا

شاعر از شما تقاضای نقد دارد

تعداد آرا : 1 | مجموع امتیاز : 1 از 5
ارسال ایمیل
کاربرانی که این شعر را خواندند
این شعر را 27 نفر 44 بار خواندند
ندا عبد حق (09 /11/ 1398)   | حسن مصطفایی دهنوی (10 /11/ 1398)   | ولی اله بایبوردی (13 /11/ 1398)   | مرتضی برخورداری (13 /11/ 1398)   | ایمان کاظمی (متخلص به ایمان) (16 /11/ 1398)   |

رای برای این شعر
تعداد آرا :2


نظر 4

تنها اعضا میتوانند نظر بدهند.

ورود به بخش اعضا

کانون ادبی ققنوس
کانون ادبی ققنوس