آب حیات

ارسال شده در تاریخ : 08 بهمن 1398 | شماره ثبت : H948450

آب حیات.........

گاهی وقتا جای کینه,,باید از عشق گذشت

دنبال عاطفه و خوبی بسیار ,,نگشت


گاهی لازم می شه بد باشی ,تا خوبی معنا شه

اونقدر سنگ بشی تا دل سنگ خاطرخواه شه


گاه گاهی بدکم نیست ,,جسارت بکنی

خط قرمز ادب را یه قدم رد بکنی


جای بخشیدن آنکه ,,به تو بد کرده ,همی

عفو را قی کنی و در حق او بد بکنی


بیخیال همه زیبایی طاووس شوی

وسط جمع بزرگان, یه هوا لوس شوی


و بدک نیست گهی پشت به دنیا بکنی

جای سرکوب هوس,,سور مهیا بکنی


عقل را حبس و دل غمزده ,آزاد و رها

مست از باده و مدهوش از آهنگ صبا


نیمه شب باشد و شمعی و شرابی و دلی

ساقی و جام پیاپی زدن و عطر گلى


و چه زیباست که چون کار بدینجا برسد

دستی از غیب برون آید و شیدا برسد


همه عمرم به فنا رفت به احکام حرام

گاه بد نیست ,,,حرامی به حرامی برسد


آرزو دارم اگر بخت کنارم باشد

شوخ چشمی به خطا,,بهر خطایی برسد


چشم آهو و لوند و کمری همچو فنر

روی مانند پری ,,رنگ رخش همچو قمر

زلف را کرده پریشان و لبش از می تر

بوسه اش علت خوشبختی انحا بشر


دم به دم رقص کنان ,,جام شرابم بدهد

با دو صد عشوه همی ,,رنج و عذابم بدهد


گه گداری ز ترحم بگشاید آغوش

گه بمیراند و گه آب حیاتم بدهد


بعد یک عمر فراغ,, هجر به پایان برسد

موسم وصل نگار , هیچ به آخر نرسد


به خداوند قسم جرم و جنایت نشود

دل بیچاره ما هم به نوایى برسد


علی احمدی (بابک حادثه)


شاعر نمی خواهد که این شعر را نقد کنید.

تعداد آرا : 1 | مجموع امتیاز : 5 از 5
ارسال ایمیل
کاربرانی که این شعر را خواندند
این شعر را 15 نفر 29 بار خواندند
ولی اله بایبوردی (17 /11/ 1398)   | ابوالحسن انصاری (الف. رها) (23 /11/ 1398)   | مختار فعلی (شاهد) (24 /11/ 1398)   | علی احمدی (28 /11/ 1398)   |

رای برای این شعر
تعداد آرا :2


نظر 4

تنها اعضا میتوانند نظر بدهند.

ورود به بخش اعضا

کانون ادبی ققنوس
کانون ادبی ققنوس