تولد اعضا
رسول  مهربان

در مُحرم حَنجَره بر جامِ خون دارد عَطَش اَشک ها بر گونه ریزد تا به عشق سوزد دلَش در غمِ آقای عالم یک صدا شیون کند هر که در این راه بماند جان و جاوید است رَهَش با حسین ع بودن تمامِ مشکلات را حل کند...

ادامه شعر
ابوالحسن  انصاری (الف. رها)

مردی زره رسیده چرا بسته راه او می کو چد از کجا و چه بو ده گناه او در از دهام فتنه هیو لای تیره رای درعهد نا توانی و ار عاب جانگزای آن عدل و آن مروت وآن روزگار کو فصل خزان دین است آن نو بهار ...

ادامه شعر
مرتضی برخورداری

این گونه اگر دور و برت آمده اند با تیر به دنبال پرت آمده اند دیدند سری میان سرها داری یک کوفه به دنبال سرت آمده اند **** در کوفه تب گندم و جو امده است بیماری کهنه باز نو آمده است روئیده به ری،...

ادامه شعر
محمدعلی ساکی

هجوم خویش را از سر بگیرید که جشن رقص با خنجر بگیرید به خونم دین احمد پای برجاست مرا ای تیغ ها در بر بگیرید محمدعلی ساکی ...

ادامه شعر
سید محمد حسین شرافت مولا

بسمه تعالی جمله کوتاه من : عباس (ع) فخر حسین (ع) شد که فانی ِ فی الله گشت نویسنده : سید محمد حسین شرافت مولا ...

ادامه شعر
ولی اله  بایبوردی

که با حوّاریان می کرد سیری عبور از کربلا ، دیدند شیری چه علّت شیر این جا هان نشستی که راهِ عابرانی را ببستی ندایی کرد تا لعنت نباشد ورودی لا از این جا دور باید که بر قاتل حسین لعنت فرستند...

ادامه شعر
سلیمان حسنی

افتخارم هست،عاشورائیم عاشـــقِ عبــــاسم و مولائیـــم در تمـــامِ لحظه‌های زنـــدگی پُرشــده از مِهــرشان،تنهائیم بادلی لبریز از عشقِ حسین بانگاهی خیـس ازرســـوائیم کوفیان‌راازچـه‌لعنت‌م...

ادامه شعر
ابراهیم  حاج محمدی

شیرخواری و سلک پر‌وازت، منطق الطّیر شیخ عطار است چشمت از دیدن تباهی ها، هیچ تردید نیست بیزار است گریه کن گریه بی محابا چون، گریه ات گونه ای رجز خوانی است با رجز خوانی آفتابی کن، شیوه ات خط مشی اب...

ادامه شعر
ولی اله  بایبوردی

شوری کنم به شوقِ وصالت چنان که خون از پیکرم ، برون شود و کُشته در جنون غوغایِ رستخیزِ زمین ، آن زمان که بود بر فرقِ تشنه لب ، بزدند ، تیغِ زهر گون کارِ جهان ، تو بین که به عکس گشته آدمی...

ادامه شعر
ابوالحسن  انصاری (الف. رها)

ذکر مصیبت عاشورا . رفتند عاشقان همه ساقی نمانده بود در بوستان سروی با قی نمانده بود آن گلشن فسرده ی طوفان خصم بود آن سر و ها فکنده ی دیوان خشم بود ویرانه گشته میکده مستی به پای نیست ب...

ادامه شعر
ولی اله  بایبوردی

به قولی حُرّ هزاری صد و پنجاه سوار از مشرکان را کُشت ناگاه زمین افتاد از مرکب ،چه غمگین زیادی شد جراحت دیده سنگین بزد فریاد ادرکنی حسین جان ز مشرک مردمانی ،ناله ، افغان بتازاند اسب و جا...

ادامه شعر
ابراهیم  حاج محمدی

دو سه شب پیش از این یقین داری، دیده ای خوابِ آب و آئینه ایستادی نماز بگزاری، رو به محرابِ آب و آئینه تو تمنّای آسمان هستی، با گلستان هم آشیان هستی بسته ای با لطافتی زیبا، حجله ی ناب آب و آئینه ...

ادامه شعر
مریم ناظمی

شور و آشوب به عمق دل صحرا افتاد دشت ماتم زده خونین شد و از نا افتاد خبری تلخ تر از واقعه ی روز جزا غم و دلشوره به جان و تن دنیا افتاد باز هم ماه محرم شد و اندوه حسین ذکر آزادگی اش ورد زبان...

ادامه شعر
ولی اله  بایبوردی

صراط خط همه اهل بیت نورانی است بگیر نامه ایمان که، نامه قرآنی است حریم خانه دل ها شده ولایت عشق علی است مکتب اوّل حسن حسین ثانی است حسین مظهر شهد شهادت است ای دل ولی عصر عزادار کوفه طوفانی ا...

ادامه شعر
ولی اله  بایبوردی

که هر چیزی به فرمان الهی به نطق آید همان طوری که خواهی سلیمان را به یاد آور که موری به موران گفت برگردید کویی به داخل منزلی تا امن آن جا سلیمان بگذرد با لشکرش ها به او دادیم منطق با پرنده ...

ادامه شعر
رسول رشیدی راد

حلوای تولد مرگ است تولدی دگر، خوش مضمون. با مرگ اگر رسد به لیلی، مجنون. حلوای تولد مرا عزرائیل. خیرات کند میانِ ارواح اکنون. رسول رشیدی راد(مجتبی) 1398/05/25 پی نوشت: حدیث معروفی اس...

ادامه شعر
حسن  مصطفایی دهنوی

« رمز قیامت » حاجی به کعبه رفتنـت ،از خود سری بُوَد دستـت دراز و علم تو در کوتهـی بُوَد7 ابله به راه کعبه گر از خود پسندی است نَـبْود پسند حق ، اگـرش ابله...

ادامه شعر
رسول رشیدی راد

هوهوی ذوالفقار پیچیده بین میدان، هوهوی ذوالفقارت. برپا نموده طوفان، هوهوی ذوالفقارت. در سینه ها نفس ها، محبوس گشته وقتی. گردیده گرم جولان، هوهوی ذوالفقارت. سر گرمِ یکهِّ تازی، آورده در گلو ب...

ادامه شعر
حسن  مصطفایی دهنوی

« آتش قلب » آتشی در قلب من ، مشهور بود از همان آتش ، دلم مسرور بود آتش قلبـم نـمی آمد به دست گوییا چون آتشـی زآن طور1 بود یارب این آتش که در قلبم ف...

ادامه شعر
حسن  مصطفایی دهنوی

« ره حج » در مرحله اول که بشر ، جانب حج رفت آیا چه سبب شد،که دگر باره به کج رفت با صدق و صفا ، هرکه بـپوید به ره حج از صدق وصفا بود ،که آن در ره حج رفت هـر فرد ک...

ادامه شعر
ورود به بخش اعضا