تولد اعضا
علی میرزایی

کاسه ی صبر گفته بودم که حال من خوش نیست،تا بهارم شبیه پاییز است خانه ویران روزگار منم،چه نیازی به قوم چنگیز است مانده در وصف چشم مست تو ام،که به توصیف تو کم آوردم یاس خوش بوی من شدی از غیر،سهم من ...

ادامه شعر
ایمان کاظمی (متخلص به ایمان)

می دهم جانم شبی آخر به جانان نوش تر پر زنان از کوچه ی دلدار ها خاموش تر با نسیم کوی لیلی می روم همراه باد در همان حال و هوا شاید کمی مدهوش تر می گشایم در فراغ بال آغوشی به شوق اشتیاقی از تب...

ادامه شعر
میثم قره باغی

انقدر روز را گریه کرده چشم بند بسته اند برای چشمانش دیگر اعتمادش را بهِ ستاره خورشید حتی حتی ابرها ازدست داده است گمان می کند آنها برداران یوسف هستند همان قدر بی رحم همان قدر فقیر محب...

ادامه شعر
سینا علیزاده

رسوای جهانم کن.. وصــــف شعر ، در نامــــت خالاصه شوق من دو چندان کن نور دیـــده ی من شو کردی همچو فرهادم... سر به روی شانه ام بگذار ، تا یادی از ما کرده باشی نور دیده ی من شو ! ای مهربان جان...

ادامه شعر
سعید فلاحی

محبوب من به یاد بیاور سوگواری‌هایم را برای چهارشنبه‌ در پنجشنبه های خاکستری در خیابان‌های سردِ بی تو بودن را که بارها از آن عبور کرده‌ام محبوب من به یاد تو شعرهایم را در باغچه در صحرا...

ادامه شعر
سعید فلاحی

یادِ تو دردی است مچاله! میان قفسهٔ سینه‌ام لبریز از یک تنهایی مظطر! و تمام روز بی تو کارِ من است شانه کردنِ موهای سیاهِ تنهایی، و لاک زدنِ ناخن های کبودش شاید فراموشم شود این تنهایی پر ا...

ادامه شعر
حسن  مصطفایی دهنوی

« نقش نصیحت » هر که را پا و قد سروت،نظر خوش بِـبری است از فراق5 قدِ تو ، تا دَم آخر بگریست آنکه دل بر قد زیبای چو شمشاد ، تو بست دید بهتر به جهان، از ...

ادامه شعر
ایمان کاظمی (متخلص به ایمان)

یاری و نگاری و قراری و لبی معشوقه ی دیگری و تابی و تبی هر کس به هوای خود کناری و مرا ماهی و نگاه گاه گاهی و شبی

ادامه شعر
سعید فلاحی

من که می دانم این پاییز به این سادگی ها از سر دلتنگی هایم دست بر نمی دارد، شاید از انبوه برگ‌های خزان بر تن کوچه های عریان شهر این را تو فهمیده باشی که اینچنین عاشقانه از آن سمت خیابان دس...

ادامه شعر
ایمان کاظمی (متخلص به ایمان)

هزار بوسه تو دادی هزار بوسه گرفتم عجب هوای خوشی در خیال کوچه گرفتم زمینه ها غلط انداز و فصل فصل دو رنگی چه برگ ریز قشنگی عجب خزان عجیبی چه کوچه های غریبی فضای کوچه مه آلود و اندکی به زمستا...

ادامه شعر
علی میرزایی

نگرانم بود این سخن از کودکیم ورد زبانم آز آمدن خویش به دنیا نگرانم نه آبی و نانی است فراهم نه محبت گه در پی اینم و گهی در پی آنم دنیا شده از ظلم و ستم مثل جهنم تا وعده دهندم نسیه باغ جنانم مثقا...

ادامه شعر
حمیدرضا مقیمی

چی بگم از همه خوبیت چی بگم؟ تو شرابی تو گلابی تو پر از لحظه نابی تو همون نور کتابی که تو تاریکیه شب به من می تابی چی بگم از همه خوبیت چی بگم؟ تو یه باغ پره از تاک تویی بوی خاک نمناک لطیفی مث...

ادامه شعر
علی میرزایی

مشکل کار مشکل کار کمی از تو،همه از ما بود چون تمنای تو کردن به دلم بیجا بود بود تقصیر تو چشمان بلاخیز سیاه جرم من حسرت آن چشم و قد و بالا بود "قیس" عاشق شد و آواره به صحرای جنون جرم مجنونی ِ مجن...

ادامه شعر
سعید فلاحی

محبوب من تن تو دشتی پوشیده از سبزه است که بر دامنت اطراق کرده‌اند پروانه‌ها چشمانت ابری است پر از ترانهٔ باران و آغوشت پنجمین فصل سال است مطبوع تر از بهار گرم چون تابستان رنگین چُنانْ...

ادامه شعر
حنظله  ربانی

ای نیم تو سنگ و نیم دیگر آهن با این همه غم ببین چه کردی با من پاییز شدم ... دعات مقبول افتاد حالا دل تو بهار ؛ چشمت روشن ! حنظله ربانی...

ادامه شعر
مهناز نصیرپور

مثلِ یک چایی دم کردۀ داغ، در هوای دی ماه، یاد تو گرمی لبخندِ تن و شعر من است... مهناز نصیرپور دلنوشته

ادامه شعر
حنظله  ربانی

به کوری چشم دشمن بدخواهت پررهروتر از همیشه باشد راهت سردار ! برو که ما کماکان هستیم سردار ! برو ، برو ، خیالت راحت *** یک عمر اگر چه چید بال و پرتان پوشاند اگر چه ترس بر پیکرتان شلیک شهادت ...

ادامه شعر
سعید فلاحی

مترسکی هستم در جالیزاری دور و بی ثمر همه ی کلاغ ها با لبخند به کنارم می نشینند گاهى خیره مى‌شوند به دکمه های پیراهن پر از دلتنگی ام و گاه می کوبند منقار بر کلاه پوسیده ام و من فارغ از چیستی ام...

ادامه شعر
علی معصومی

ترانه ای امیدوارتر من بی قرارم و دل بی قرارتر بس غصه دارم و غم بیشمارتر از جرعه های سبویت خدای را پر کن پیاله دمی پر عیارتر بگشا نقاب رخی تا ببینم ات ای آفتاب حسن دمی آشکارتر کی میشود که ...

ادامه شعر
مهناز ابهری

هجران اگر سوزم به هجرانی که من زان مهربان دارم چه سازم با غمی کز سوز عشقش در نهان دارم هزاران چشمه گر جوشد کجا بیند فلک بر خود چنین خونابه سیلابی که من بر دیدگان دارم چو مجنونی که از رخسار...

ادامه شعر
ورود به بخش اعضا