تولد اعضا
سعید فلاحی

سلاوی مه‌ن له یارانی له خلقی پاکی کوردستانی له هه‌ر شار و ناوچه ی عیراقی، شامی یا ایرانی سلاوی من له سنه‌دژ و خلقی خاسی کامیارانی سلاوی من له کلهور و له کوردکانی کرماشانی سلاوی من له حلبچه او...

ادامه شعر
بردیا امین افشار

می سازد ، سازه هایش را ، به ارتفاع قرنها غارت ، به نیابت سالها سکوت . خاکش ، خاکستر هیروشیماست رودش ، خون آفریقاست می رقصد ، بر سر نعش مردارها تمدنی که گورستانش ، از دیروز ، تا فرداست . ...

ادامه شعر
ولی اله  بایبوردی

اشک خون از خاک جاری ساخت طفل کربلا سنگ را گریاند ، آن زخمِ گلویِ نینوا نرگس چشم حسین است جمله مردان خدا در جگر دیدند داغی داغ تر از صد نوا ای مسافر گریه کن تو بر عزای تشنه لب بوسه زن بر تربت ...

ادامه شعر
ولی اله  بایبوردی

به قولی حُرّ هزاری صد و پنجاه سوار از مشرکان را کُشت ناگاه زمین افتاد از مرکب ،چه غمگین زیادی شد جراحت دیده سنگین بزد فریاد ادرکنی حسین جان ز مشرک مردمانی ،ناله ، افغان بتازاند اسب و جا...

ادامه شعر
ولی اله  بایبوردی

یک وجب از خاک ایرانِ عزیز جا به جا لا از وطن گر خاکِ ریز بر دلاور مردِ ایرانی تبار افتخاری دشمن از خوفش گریز ولی اله بایبوردی...

ادامه شعر
ولی اله  بایبوردی

که هر چیزی به فرمان الهی به نطق آید همان طوری که خواهی سلیمان را به یاد آور که موری به موران گفت برگردید کویی به داخل منزلی تا امن آن جا سلیمان بگذرد با لشکرش ها به او دادیم منطق با پرنده ...

ادامه شعر
حسن  مصطفایی دهنوی

« منبع حکومت » گر منبع حکومت ما را ، طراز4 بود دست تمام ملت ایران ، که باز بود گر تابعیتی همه کردن ، زِ حکم حق ایران ملتش به جهان ، سر ...

ادامه شعر
حسن  مصطفایی دهنوی

« دست تو » هر که در کار خودش،بهره زِ کارش زِ تو کرد هنر دست خود انگاشت4و فخرش زِ تو کرد هر که در کار فرومانده ، به ذلّت5 بـنشست کار باطل زِ خودش بُد، گِله از دس...

ادامه شعر
ایمان کاظمی (متخلص به ایمان)

ای نقش جهان بر رخ تو خوب ترین ای نصف جهان از همه محبوب ترین فیروزه ی خوش تراش خوش نقش بمان شه دختر با وقار و محجوب ترین...

ادامه شعر
پژمان خلیلی

زمان شِکَستی وُ مَکآنی بهِ بَردگی در آمد بَرده دار شُدی ؟ یا شَعَف برایت، کوتآه مُخَدری است، بَس _ ارزشمند . سَر دادند ! باید تن داد به زَجرِ روزانه در انتظار مهتآب دیدی نیم بَردگان ،بوسه می...

ادامه شعر
پژمان خلیلی

از همه ره برفتم وُ راه تو شاه راه من با همه کس نشستم وُیار تو دلنواز من طبل وُ دُهل پَس زنید،صدای عشق نوای من روی تو بر ملا مرا رها زقید گشته من به شب مه نو ام تویی، ز فیض برنده نیز من برنده ای ب...

ادامه شعر
حسن  مصطفایی دهنوی

« وارث حکم حق » ای آنکه تو در عالم ، بـپوئیدی به معنایی بـر گردش این عالم ، دانایی و بینایی ای مهدی(عج) آل حق ، حقگو و حقیقت جو حقگو و حقیقت جو ، ...

ادامه شعر
حسن  مصطفایی دهنوی

« عید مبعث » عید مبعوث محمد (ص)،عید هر انسانی است عید مبعوثش برون از جهل و از نادانی است مردمان سابق که در آن جهل و نادانی بُدند عید مبعوثش زِ حی و جنبه ی...

ادامه شعر
حسن  مصطفایی دهنوی

« عید نوروزی » عید نوروزی که آید ، نوبت دلشادی است هر گُل و سرو و چمن را ،زینت نوزادی است عید نوروزی در ایران ، از قدیم آمد پدید ملت ایران در این نورو...

ادامه شعر
حسن  مصطفایی دهنوی

« مولود علی(ع) » تا که مولود علی(ع) در مُلک یزدان دیده شد محتوای علمِ یزدان ، در علی(ع) سنجیده شد در حریم کعبه ی حق ، آن علی(ع) آمد پدید حزب شیطان از...

ادامه شعر
حسن  مصطفایی دهنوی

« بُرش تیغ زبان » تا خمینـی(ره) راه و رسم مذهب ایمان گرفت حزب بی دین راه و رسم دوزخ ونیران گرفت مُشت خود را تا گره بنمود،بانگ از دین بـزد قلب ملت زنده تر شـد، در د...

ادامه شعر
ناصر پورصالحی خاکی

کشورم(سرود) کشورم ای که نام تو ایران می درخشی به قله غیرت وطنم ای همیشه پا بر جا ایستادی به صحنه عظمت مردمت معنی وقارو شرف باوقارندوبرتر از شیرند همچو البرز محکمندوقوی پهلوانان تو ن...

ادامه شعر
حسن  مصطفایی دهنوی

« همراه پدر » از راه خمینی(ره)،کس اگر راه دیگر رفت عمرش به ضلالت4بگذشت و به هدر رفت گفتـار خمینی (ره) که بُوَد همره قرآن هر کس ره دیگر برود ،سوی سقر رفت ...

ادامه شعر
حسن  مصطفایی دهنوی

« خون شهید » ضامن1 آیات حق ، خون شهیدان بُوَد جوشش خونش از آن مایه ی ایمان بُوَد خون شهیدان ما ، در ره قرآن بریخت ضامن خون شهید ، صاحب ق...

ادامه شعر
پژمان خلیلی

آن روز که تَرکش را بر تیر تنت راندی کاروان جَرس جنباند،جانان دگر راهی خاموش روی جانان غافل که چراغی تو گر قصد خَموش رفتن، این یاد چه می رانی ای کاش زبان می سوخت بر نمی شد این بیتی دُردانه ای ما...

ادامه شعر
ورود به بخش اعضا