تولد اعضا
پژمان خلیلی

این سیطره ای فِنا مرا زار بساخت یا صانع کوزه نارو دَم فاش بساخت *** در وسعت چون ساخته اش مرگ تنید در تار تنیده اشان ، بسی راز بساخت ...

ادامه شعر
پژمان خلیلی

قِلق دَرید دِق دَقآیق گُذَشت بُلوکیِ سوء استفادهِ کُنان بَر بُلوکِ دیگَری پَرید رنگی بهِ تَدفینِ سُکوت پیچید تآبلویِ اندیشه پَلاسید چَشمها بهالوده ایِ تصاویر خوابی سبک نظآره ای طلوع ادامه ...

ادامه شعر
پژمان خلیلی

سرباز زینت کشور بود زمانی کهِ جغرافیا گُشادی زمینم را مفتَخَر بود چهل پی ( پیه) چراغ برای اندیشه وَ اینک چهل ها اندیشه برای چَرا جآودانگی، بَشآرت ِ چَراگاهی مصنوع تَه ماندگیِ امروز را چِگونه ف...

ادامه شعر
پژمان خلیلی

با غمزه بمان مرا گر عیشی خواهی با باد و طرب/ بخوان/ گ َ _ رَشکی خواهی شعر از پژمان 04/08/1398

ادامه شعر
پژمان خلیلی

امتحان می کنم کوچه هایی سر دوُ سایه دار را گام می نهم بر قدم های سایه هایم موجی ،گآهی انعکاسی _ لَحنی ترسناک را در پیاده رو چند قدم مانده به خانه ام پدیدار می کند سفر ،تولدی حجمی در خط زمانی د...

ادامه شعر
پژمان خلیلی

کدام شَک وُ کدام تقدیر مرا می پراند از شاخی به شاخی سر شاخ . کبود می شرمم در تازیانه ی باد وُ سرخ سیلی ، بر گوشهایم می خشکید حس شنوا یم را مبادا ترحم غرورم سبزینه وار غربال وَ آنک بنده فرا خدا...

ادامه شعر
پژمان خلیلی

باید نگاه کنی، زمین !مُرتعش تَر اَم من در عذاب انسان یم----- که مُبتلا، زِمبتلا تراَم هَست ی/ که فعل می گماریم/ از شعر مبتلا تلوتراَم دی شیخ می به چه جرمی !به چوبهای تُرک اهواز وُسیسهِ ب...

ادامه شعر
پژمان خلیلی

دستانت خورشیدی است بَس فروغ انگیز جنسی اتی فوق العاده برای زنده ماندن از تو وَ نَمَردن در قسمت ِآخرین فصلی از _ نوشتن ...

ادامه شعر
پژمان خلیلی

موسیقی می وَزد برای دیدنت به تختی کم رنگ زوم می شوم در آغوش ترانه با تو مبهم می ترسیم برای گریز از رنگهای ملایم به فرورفتگی خوآبگاه،به سوزهای درآغوش ترانه می پیوندم اِختلال ایجاد وَ توها در خلِ...

ادامه شعر
مهناز نصیرپور

1- عشق، زانوی غم است در بغلِ خسته ی شب... 2- غزلسازِ شب و روزم پریشان موی دلسوزم به روی دفتر شعرم برات گلواژه می دوزم 3- مگر آغوش تو باغ گل یاس است؟ که جانم مست عطر نابِ احساس است ...

ادامه شعر
فاطمه اکرمی

گاهی دلم شعر میخواهد و حرفش نیست گاهی شعرم دل میخواهد و حسش نیست در پوچی و نیستی غرقم یا تاریکی این حس و حال عجیبم تعریفش چیست فاطمه اکرمی(دلنگار) ...

ادامه شعر
محمد علی رضا پور

(قالب شعری سه گلشن: آغازگر+ بدنه+ پایانبخش؛ هربخش با حداکثر تنوع در امتداد و قافیه) سلام، امام دل بی قرار، حضرت عشق! سلامی از دلِ چشم انتظار، حضرت عشق! طنینِ...

ادامه شعر
طارق خراسانی

این شگفتانه انقلاب ما می رود راه آسمانی را تا ستم را ز ریشه خشکاند میدهد درس جان فشانی را گرچه امروز با چپاول ها یا ستم های مذهبی، زرد است این درخت شکسته از بیداد زایشِ ریشه های آن وَرد است ...

ادامه شعر
پردیس میرزاحسین کاشی

گل عشقی در دلم جوانه زد تنها زمان شکفتنش هنگام باریدن ابر محبت قلب توست ببار تا همه جا سرشار از عطر عشقمان شود ...

ادامه شعر
محمد علی رضا پور

سروش نخست لحظه ای ماند و تا همیشه گذشت دل به تاراج بُرد و بازنگشت درد شد سرگذشت نگُذشت عشق، سلطانِ عالمِ درد است . سروش دوم غزلی بود و در زمین می گشت درپیِ بیتِ بی قرین می گشت گشت و می گشت و...

ادامه شعر
پردیس میرزاحسین کاشی

بهار شکوفایی واژه هاست تکرار واژه بازی با واژه ها بهار شکوفایی لبخند است از پس یک نگاه آشنا بهار تبسم غنچه ای است که رو به زیبایی میگشاید بهار شکوفایی حیات شکوفایی زیبایی ها سلام دوباره زندگ...

ادامه شعر
محمد علی رضا پور

شیر، گیرِ کمین نمی مانَد/ دست در آستین نمی مانَد/ کاشغر، اهل چین نمی مانَد/ تا ابد، این چنین نمی مانَد/ عاقبت، مال ماست.// قالب شعری سروش، دارای این ویژگی هاست(البته ممکن است در بعضی سروش...

ادامه شعر
رسول  مهربان

دست رد بر عشق من هر روز بدتر میزنی بی بهانه بی جهت بر سیم آخر میزنی من نمی پرسم از این بد عهدیه دیوانه وار هر چقدر بر سینه ام با کینه خنجر میزنی عهد را با هر کسی غیره من پا بندی با تمسخر بر من و...

ادامه شعر
ویکتوریا  اسفندیاری

"به نام پروردگاری که مرا به ستاندن عزیزی ازمود تا ازمون دهم هرچه به غیر از اوست از من گرفته شود ...........متن زیر را درقالب نثر اهنگین سرودم اما بدلایلی مجبور به ارسال ان بعنوان شعر شدم .... اما ...

ادامه شعر
ویکتوریا  اسفندیاری

ان شب که دیدم روی تو ان چهره مهروی تو احوال من شوریده شد بنیان من ویرانه شد سیلی بدامانم زدی ابی به چشمانم زدی عشقت که شد مهمان من زخمی زده برجان من چون گنج من درخاک شد قلب مرا صد چاک شد ...

ادامه شعر
ورود به بخش اعضا