تولد اعضا
Ebrahim Hadavand

چشم بستم! نه که چون مُرده عزیزم داری بستم این پنجره ی رو به شبِ بیزاری خواستم روزنه ای کم شود از راهِ خیال گوشِ دل بستم از این زمزمه یِ تکراری ساعتی هیچ نه دیدم نه شنیدم، گفتم! کاش یک لحظه بی...

ادامه شعر
علی میرزایی

هرچند خاموشم هر چند خاموشم ز رخسارم چنین پیداست دردی به دل دارم نهان اندازه ی دنیاست اردیبهشت آمد هزاران گل به دامانش یاس سفیدم چون نگینی بین این گل هاست فصل بهار دیگران را گل فراوان است از حسرت...

ادامه شعر
ایمان اسماعیلی

به دلم نیست قراری خبر داری نه؟ مردم از بی کس وکاری خبر داری نه؟ دل شب بین غزل ها تو را میجویم می نویسم که نگاری خبر داری نه؟ آتش آورده ای و آب نمی اندازی سوختم رحم نداری خبر داری نه؟ دم به...

ادامه شعر
سجاد صادقی

شب های مستی و دیوانگی من تو شمع باشی و پروانگی من حرف از نبودنت ، در لابه لای غم ای کاش کم شود ، از زندگی من رویا برای تو ، کابوس سهم من خورشید مال تو ، فانوس سهم من هرچند خسته ام ، مانند ارگ ...

ادامه شعر
علی معصومی

رنگین کمان شهر پیچیده عطر آمدن ات در میان شهر شوقی دگر گرفته بخود آسمان شهر مردم دوباره نام تو را جار می زنند ای نازنین همای بلند آشیان شهر گلبانگ خوب آمدنت را شنیده ایم در لابه لای زمزمه های نه...

ادامه شعر
محمدرسول حسنیار

به هوای طـــرب و چنگ ببــــــاریدم من به وصال گل خوش رنگ ببـــــــاریدم من به تمنای حضور شمع رخــــــــــسارصنم که به رقص و نی آهنگ ببـــــــاریدم من هر چه آیینه مکدر شود ازجور زمــــــان بارها ص...

ادامه شعر
علی معصومی

بگیری سراغ ما با هر بهانه تازه کنی سوز داغ ما ای سرو قامت ات غزل اشتیاق ما آیا شود که صبح سحر با خود آورد عطری ز بوی زلف تو در کوچه باغ ما بیرون شود ز پرده رخ آسمانی ات آتش زند وصال تو در طمطراق...

ادامه شعر
محمد جوکار

کاش پاییزترین فاصله پایان یابد درد این شاعر بی حوصله پایان یابد چشمت آرام کند خستگی قلبم را باز با خنده ات این غائله پایان یابد بوسه باران کنم آن چشم پر آشوبت را سلطه ی بغض در این سلسله پایا...

ادامه شعر
علی میرزایی

شراب جوانی"تک بیت" چنان شراب جوانی رقیق بود مرا که حاصلی نه ز مستی نه از جوانی بود. علی میرزائی"رها"

ادامه شعر
علی معصومی

لالایی رود دل دیوانه همان به که کباب ا‌‌‌َش بکنند سر شوریده نیکوتر که بخوابش بکنند خانه ای را که به ویرانه شباهت دارد بهترین شیوه همانست که خرابش بکنند فتنه ی نرگس شهلای شب خاطره را قسمت آن بوده...

ادامه شعر
ندا عبد حق

کنون یادم ترا در جان گرفته، به یادت چشم من باران گرفته. همه آشفتگی های خیالم، میان شعر من سامان گرفته. مکن تو سرزنش شیداییم را، به دریا بودم و ، تــــــــــــــــوفان گرفته. اگر دل شد به...

ادامه شعر
سعید فلاحی

▪معابد آغوشت: آه لیلا برای عبودیت در معابد آغوشت راه ام را از راه پدرانم کج کردم من در دین تو به تمام شریعت ها مشرک شده ام. ▪طلا بانو: طلاست بانوی من تنها طلایی که برای مرد ضرر ندارد....

ادامه شعر
ایمان اسماعیلی

یک بوسه هوس کرده ام از چین لب تو یک لحظه بغل در دل پستوی شب تو هرآنچه ملامت شنوم از همه عالم ارزد به همان بوسه ی گرم طرب تو موهای تو و دست نوازش طلب من چندین اثرو قصه ودیوان طلب تو برخیز د...

ادامه شعر
علی میرزایی

چنان ز خاطره ها پاک گشته ام که دگر سراغ خانه ی ما مرغ شب نمی گیرد علی میرزائی"رها"

ادامه شعر
شقایق رضازاده

و تاریخ بی اهمیت ترین موضوع دنیا بود وقتی هزاران شکوفه را در تنم به رقص در آورده بود بهارِ دوستت دارم گفتن هایش...

ادامه شعر
علی میرزایی

کوچه ی بن بست امشب آیا یار ِ ماهَم می رسد یا به گردون باز آهم می رسد؟ آن که آورده به لب جان ِ مرا کی به این حال تباهم می رسد؟ در غمش از پادگان چشم من تا سحر خیل سپاهم می رسد کوچه ی بن بس...

ادامه شعر
ایمان اسماعیلی

به لبانت شکرو قند خراسان داری صورتی پرُ مَثلِ حوری لبنان داری ِ خم ابروت چو مهتاب هلالی شده و گیسوانی به تمنای پری یان داری غمزه ات بانمک و عشوه ی تو معتدل ست نفسی گرم تر از بر و بیابان دار...

ادامه شعر
Ebrahim Hadavand

یادت بِخیر اِی که مَرا بُرده ای زِ یاد بر جان دوباره شعله یِ دلتنگی اَت فُتاد با وعده ای اگر چه که شادم نمیکنی بیچاره دل، به آتش قهرت بهانه داد سوزانَد این شراره چنانم به گِردِ خویش پروانه ای...

ادامه شعر
ندا عبد حق

تا پای ترا به دل کشیدم، از هرچه در این جهان بریدم. یک مشت کلام و واژه آمد، بر دست و قلم ، شعرِ سپیدم. دل دفتر مشق هر شبم شد، زآن روز که روی تو کشیدم. تو آمدی و ز چشم من رفت، هر کس، که بغیرِ تو...

ادامه شعر
نیلوفر اسفندیاری

سرگشته ترین لیلیِ خاموشِ زمانم تدبیر بجز بندگیِ شعر ندانم یک شعر بدهکار توام از دل و جانم افسوس که نامت که بیاید نتوانم...

ادامه شعر
ورود به بخش اعضا