تولد اعضا
ابوالحسن  انصاری (الف. رها)

. اگر ماهی قعر دریا شوی بیفتی به کام نهنگی عظیم اگر آهوی کوه و صحرا شویی شوی لقمه ی گرگهای مقیم تودر چنبر گمرهی و گزند چگونه روی درره مستقیم اگر چاپلوسی کنی پیشه ات شوی همتراز گروه...

ادامه شعر
حسن  مصطفایی دهنوی

« دست دل » این دل همیشه پیروی از آرزو کند در راه آرزوی خویش جستجو کند این دل هزار مرتبه ام در خطر بِـبُرد کی شد که بهر من سر کاری نکو کند این دل ...

ادامه شعر
علی میرزایی

دقیقه ی نود نجوای برگ های خزان دیده با نسیم با گوشم آشناست که عمری خزانیم گشتم جدا ز شاخه در آغاز غنچگی خیری ندیده ام ز بهار جوانیم بودم چمن برای جوانان کشورم سهمی نه از چمن نه ز جام جهانیم دام...

ادامه شعر
شکیبا  درخشانی متخلص به روح الغزل

با تو شعرم را به دلها من گوارا می کنم هر شب از ابیات خود رویت تماشا می کنم من ترا هرگز ندارم در برم اما هنوز در غزلهایم ترا دارم هویدا می کنم لمس لبهایت نکردم تا چشم طعمش به دل در غزلهای...

ادامه شعر
سلیمان حسنی

کاشــکی‌بود یکی‌دردِ مرا می‌فهمید حالِ ناجــورِ دلِ سردِ مرا می‌فهمید پشتِ‌این‌رنگ‌ولعابی‌که‌هویداگشته معنــــیِ رنگِ رخِ زردِ مــــرا می‌فهمید خنده‌یِ‌ظاهری‌ام‌از سَرِ ناچاری بود یک نفر ک...

ادامه شعر
علی میرزایی

از دست رفته عشق تو را نیاز به عمری دوباره است از دست رفته منتظر یک اشاره است عمری نمانده و دل من خوش به عشق توست پایان کار را چه نیاز ،استخاره است در کهکشان سینه ام ای اختر سهیل یک لحظه دیدن تو...

ادامه شعر
ابراهیم کشاورزپور

این خودت، این خاطراتت هردو را از من بگیر... تا نباشد اختیاری ، تا نباشم من حقیر... خاک میکردم تو را ای‌کاش به فرمان دلم تا نباشد احتیاجی، تا نباشم من اسیر......

ادامه شعر
مرتضی برخورداری

به خودم مربوط است عاشقی در تب و تابم به خودم مربوط است نقش افتاده برآبم به خودم مربوط است اینکه با رفتن تو سوخت همه هستی من روز و شب مستِ عذابم به خودم مربوط است سرکش های مرا دیدی و از شهر ...

ادامه شعر
ابوالحسن  انصاری (الف. رها)

درجوار جویبار . درمیان باغ خرم در جوار جویباری شاد بودم درهوای خوب و پاک نو بهاری باد می زد نرم نرم و می درخشید آفتاب موج می زد چهره ی خندان خورشید روی آب در چمن ها هر چرنده دور از غ...

ادامه شعر
روح الله اسدی

طعنه زد گیسویت درباد به موج های دریا نسیم سرمی دهد آوازعاشقانه ازگوشه لبانت ستاره ای خواهم چید تادر شب چشمانت واژه ی عشق ترانه سرایی کند...

ادامه شعر
فاطمه(مریم) باغ شیرین

تو حضرت عشق در شاه بیت غزل های منی آنقدر مقدس که می شود به دفتر کوچک شعرم قسم خورد وقتی آیه های روشن، چشمان تو را نوید می دهند. #مریم باغ شیرین...

ادامه شعر
حسن  مصطفایی دهنوی

« گلاب گل » تو که از دوریـَت ،کردی کبابم زِ فیض و لطف2،کی کامی بـیابم تو که آزار دستت،سود بخش است زِ آزارت ، چرا من کامیابم تو که از من حفاظت می...

ادامه شعر
علی میرزایی

زلیخایی نکردی فکر کردی آن شب غمبار یادم می رود در کنارم باشی و غمخوار یادم می رود؟ کردی آن شب در دلم برنامه ریزی عشق را ریختی در دل تو نرم افزار یادم می رود؟ پیش چشمم کرده بودی جلوه در بزم رقیب ...

ادامه شعر
علی میرزایی

سیل اشک به سینه شعله ی آهی که داشتم دارم زخیل اشک سپاهی که داشتم دارم هنوز آه سحرگاه و ناله ی صبحم زدست چشم سیا هی که داشتم دارم هزار مِهرِ درخشان گرم به سر باشد هنوز حسرت ماهی که داشتم دارم ز...

ادامه شعر
علی میرزایی

زمان ربّنا دلم دردی ز دست نازنینی دلربا دارد نمی داند ولی افسوس دردی بی دوا دارد اگر یک عمر بودم شاعر چشم سیاه او کجا او گوشه ی چشمی به این یک لا قبا دارد گمان کردم که شرط عاشقی عهد و وفا باشد ن...

ادامه شعر
محمد جوکار

نگفته ام به کسی از نگاه بارانی منم تناوب حسرت ، همیشه طوفانی درست لحظه ی ترسیم تو ، غزل هایم شبیه ساقه ی خشکیده از پریشانی شبم تداعی افسوس و ناله های دلم مرور خاطره هایی ، همیشه بحرانی من...

ادامه شعر
علی میرزایی

مرا دنیاست زندانی مرا دنیاست زندانی به دستم دستبند این جا نمی دانم چه چیزی کرده ما را پایبند این جا نبستم دل به دنیایی که شد ماتم سرای ما ندیدم در جهان نقشی که باشد دل پسند این جا مرا طبع بلندی ب...

ادامه شعر
علی میرزایی

یاس سفید ای ماه من تو شمع شب آرای کیستی آب حیات و باده ی مینای کیستی در ماتمت چو لاله گریبان دریده ام یاس سفید من تو دل آرای کیستی نبود امید صبح به شام فراق من صبح امید شام به فردای کی...

ادامه شعر
ویکتوریا  اسفندیاری

چون کودکان به بازی ,اندیشه برونم سنگی فتاده با دست ,در برکه درونم اغوش می گشاید,برخورد سنگ وبرکه چون حلقه های موی سیمین رخان به گونه در یاد برکه جوید, از عشق بیکرانه ای قطره های غلطان! داری ز ا...

ادامه شعر
حسن  مصطفایی دهنوی

« آستان عشق » عشقم بر آن طریقه ی رندی، اشاره نیست جز بر طریق راستی ام ، آشکاره نیست ای همرهان ، به همره عشقم قدم زنید تا بـنگرید ، مثل همینم دوب...

ادامه شعر
ورود به بخش اعضا