تولد اعضا
علی میرزایی

زندانی عشق بیا یک شب به دیدارم ببین حال پریشان را و سیل غنچه های اشک خونینم به دامان را به مهر تو چنان دل بسته ام سرو سهی قامت که از کف داده ام باغ امیدم دین و ایمان را تهمتن وار در دل عشق از تهم...

ادامه شعر
سعید فلاحی

درخت: تو درخت سبز تناوری که شاخه‌هایت در هر بهار گنجشک های شهر را بی منت، به مهمانی می‌خواند و من پیرمردی خسته را می‌مانم که شخم زده تمام خاک سرزمین اش را از غرب تا شرق و اکنون زیر سایه ی...

ادامه شعر
ندا عبد حق

هر شب خیالت از دلم ، امن و امانم میبرد وز چشم و تن دزدانه تر، جان و جهانم میبرد . تا یادم آمد چشم چون ، ماه تو در آیینه ها آیینه هم چون رهزنی ، نام و نشانم میبرد. گر چشم خود بندی به من، راه و ...

ادامه شعر
سعید فلاحی

حق با چشم‌های توست و لب‌های گس ات و نگاهت که مزین است به غم حق با چشم‌های توست تو با آن مربای لبخندت و شکوه زیبای تخت جمشیدی ات در غربتی تلخ در آغوش مادر حق با چشم های توست اما در این شهر ...

ادامه شعر
روح اله دنیادیده حور

پر رنگ تر از سیاه چشمان تو بود آیینه ی قرص ماه چشمان تو بود در سفره ی آسمان تنهایی خویش منظور من از نگاه چشمان تو بود...

ادامه شعر
علی معصومی

رفتم از یاد تو و یاد تو از یاد نرفت زنده بادا غم عشق تو که برباد نرفت رفتنت شعله بدامان سحر بودُ گذشت شادمان آمدنت ز این دل ناشاد نرفت شاخه در شاخه پریدی و گذشتی اما برگ برگ غمت از ریشه و بنی...

ادامه شعر
سعید فلاحی

- با عشق؛ به همسرم... لیلا طیبی(رها) مرا در شعر هایم پیدا کن ای زن و عشقت را کمتر حاشا کن ای زن بیا در خلوتم تنها ی تنها کم امروز و فردا کن ای زن بیا با من بزن بر طبل مستی بیا در من هی تو...

ادامه شعر
ندا عبد حق

هوای نغمه ات کردم که جان بخشد صدای تو ، کند در گوش دل غوغا همه شور ندای تو . ...

ادامه شعر
علی رضایی پور مشیزی

دلم چون تخته پاره روی آب است هوای دل ببین مولا، خراب است به هر سویی که خواهی می بریدش چه گویم زندگی بی تو عذاب است از آن روزی که مهرت در دل افتاد تمام بی تو بودن ها سراب است چه کردی با دل دیوان...

ادامه شعر
سعید فلاحی

تو با منی و دنیا به کام ماست لیلا جان دنیای درد آلود با تو هم زیباست لیلا جان در باور ساحل نشین دریا بزرگ و بخشنده چشمت طلوع دلکش دریاست لیلا جان جاری شدی در جانم و غزل از نام تو خواب غزل هایم پ...

ادامه شعر
سعید فلاحی
علی میرزایی

دل بیچاره روزگارم که روزگار نبود،دل بیچاره خوب می داند زآمدن رفتنم بگو که چه سود،دست تا عاقبت تهی ماند کرده ام من نمایشی بازی،گه اسیر عجم گهی تازی در جوانی و کودکی،پیری،به سرم کس گلی نیفشاند ندهم...

ادامه شعر
سعید فلاحی

دنیا اگر تو را نداشت چگونه می شد خندید؟ آفتاب کسل طلوع می‌کرد! پرنده در قفس می‌مرد و جنگل همیشه در مه جا می‌ماند دنیا اگر تو را نداشت گلی نبود چشمه ای نمی‌جوشید و آواز قناری‌ها را هیچکس جد...

ادامه شعر
حسن  مصطفایی دهنوی

« حلقه ی زنجیر » پیکره ی کار عشق، محور کردار ماست محور گردان عشق،سیطره ی10 یار ماست سیرت11 پرگار عشق ، آدمـی آرَد میان نقطه ی توحید اوست،مرکز پرگار ماست گردش ا...

ادامه شعر
حسن  مصطفایی دهنوی

« طوطی عشق » طوطی عشق مرا ، عشق گُل آمد به نظر تا که از طوطی عشقت،نظر ابراز4 کنیم رو به صحرا و چمن،نغمه ی5 هر بلبل باغ پیش ابروی تو ، بلبل صفت آواز کنیم ب...

ادامه شعر
ندا عبد حق

هوا ابری هوا بارانی و سرد است . شبیه یک غروب زرد پاییزی. زپشت پنجره گاهی ، تماشا می کنم این روز زیبا را . صدای پایکوبی ها و رقص بی امانِ این درخت بید ،با باران ز هر سو می رسد در ب...

ادامه شعر
سعید فلاحی

ای هم قبیله ی من ای از تبار خورشید راهی شدی چرا تو در جاده های تردید تو شرحِ یک جفایی بر قلب پاره ی من رحم ات نمی شود تو بر اشک و چکه ی من تابوتِ قلب منو تو میخ آخر بزن تا مطمئن بشی تو ...

ادامه شعر
علی میرزایی

هُرم سوزان تویی تو آتش سوزان و من هم مِجمَرَم یعنی به زیر هُرم سوزان غمت خاکسترم یعنی ز سربازی به سرداری رسیدم در ره عشقت کنون در پادگان عشق تو یک افسرم یعنی تو مضمون غزل های منی یاس سفید من اگ...

ادامه شعر
سعید فلاحی

دلم گرفته از غم نشسته ام به ناکجا دوباره شد جدایی و یکریز بگم خدا خداااا دلم پره از غم و هم غم نبودن و ندیدنت میون لحظه های بی کسی اومدن و خندیدنت کجایی ای مهربونم مونس شب‌های سرد من ...

ادامه شعر
علی سعیدی بینوا

دلتنگشم هیچ کی نمیدونه قلبم داره از ریشه میگنده با غربت ِ تووی اتاق دق رویای او پاهامو میبنده با خاطراتش شب گلاویزم تووی سرم بدجوری میگردن زیر پتو سر میکشم قرصو قرصام واسه، تسکین این دردَن ...

ادامه شعر
ورود به بخش اعضا