تولد اعضا
    شعر ایران تولد 1نفر از شاعران سایت را تبریک می گوید
  • #

    علیرضا رشوند

سیدعلمدار ابوطالبی نژاد

توسردادی وبرسر جا گرفتی درون سینه ها مأوا گرفتی دراین عصری که پرازشمروخولیست تو جا در وسعت دلها گرفتی *** به عرش و نزد مولا شد سرایت چوسیمرغی و قاف عشق جایت سپاه عاشقان س...

ادامه شعر
مجید شفق

داس مه ! باران نَه از آسمان ستم می بارد وز چنبر داس مه الم می بارد زین روی چو تکدرخت باران خورده بر من شب و روز سیلِ غم می بارد شاعر : مجید شفق...

ادامه شعر
حمیدرضا عبدلی

نمی آیی عزیزم توبه خوابم زدوریت دچار اضطرابم ذغال چشم خودراگل بینداز کبابم کن کبابم کن کبابم

ادامه شعر
محسن فراهانی

من در عجب‌ام از دل دیوانه خویش دیوانه که نه ، از دل ویرانه خویش وقتی که ندارد ز تو امید وصال من را ز چه رو کرده اسیر ، در پی خویش ؟!...

ادامه شعر
ابوالحسن  انصاری (الف. رها)

. تومگر زلزله ی بم شده ای باعث این همه ماتم شده ای ارک دلها همه ویران کردی خلق را یک شبه حیران کردی .

ادامه شعر
حسن بذرگری

تیشه زدی به ریشه ام ،چه تیشه! ** تیشه زدی به ریشه ام ،چه تیشه! ضربه از این کاری تر نمیشه! دشنه زدی به سینه ام ،چه دشنه! دشنه از این تیز تر نمیشه! ** گفتم که دستم را بگیر-ای حبیب این دس...

ادامه شعر
مجید شفق

شب ! (1) شب جنگل؛ شب و اوهام جنگل غریو باد نا آرام جنگل به جنگل باد شب افتاده در دام درختان؛ تار و پود دام جنگل (2) شب صحرا و باد پُر هیاهو پراکنده است هرسو؛ عطرشبو شب صحرا و مهت...

ادامه شعر
ابوالقاسم کریمی

زمین ، در پنجه ی زندان درد است زمان ، آغاز تاریک نبرد است دلت را خوش نکن به ابر و باران درخت آرزو بی حال و زرد است ......................................... ابوالقاسم کریمی فرزندزمین ...

ادامه شعر
حمید(کوروش) رفیعی راد

داروغه ای محبوب در شهری نمی گردد در کوزه ای محبوس هم بحری نمی گردد هرگز نفهمیدند.....ماهی های زندانی..... مانندِ اقیانوس....استخری نمی گردد! حمید رفیعی راد(کوروش) 97/02/21...

ادامه شعر
مجید شفق

آه بگذار ! تابپیچم به برگ بوسه ی خویش گلِ سُرخ شکفته ای است لبت تاکنم.با نوازشش بیدار لذت خواب رفته ای ست لبت بوسه ی من پرنده ای تشنه است این زمان پر زده به سودایت تا بنوشد زلال لذ...

ادامه شعر
ابوالقاسم کریمی

چه سخته زندگی در پنجه ی خاک درون خونه ای پر کرم و نمناک ولی (ریشه میدونه) قدر خود را نمی ترسه از این دنیای شبناک...

ادامه شعر
ابوالقاسم کریمی

گذشته حال و فردا را به هم ریخت زمین را یک زن زیبا به هم ریخت سکوت کوچه های عاشقی را لب جادویی حوا به هم ریخت

ادامه شعر
ابوالقاسم کریمی

گلی در پنجه ی شبهای سردم اسیر سیلی سنگین دردم به لبخند لبم غم غنچه کرده به ظاهر سبز و در دل برگ زردم

ادامه شعر
مجید شفق

قفس! درون غبار قفس رفتم از دست منی که درخشنده خورشید بودم منم اینک و این پر وبال خونین منی که در آفاق پر می گشودم مبین این زمانم.به کنجی خزیده سرِ خود نهاده به زانویی ازدرد که وقتی ...

ادامه شعر
ابوالقاسم کریمی

هوا سرد است و من عریان مَرگم گرفتار غم زندان مَرگم هوا سرد است و من در مَسلخ شب کنار جوی خون گریان مَرگم...

ادامه شعر
ابوالقاسم کریمی

نپوشان به خودت پیرآهن غم رها کن ای دل من دامن غم بخند و اینچنین باش و همیشه رفیق شادی باش و دشمن غم

ادامه شعر
ابوالقاسم کریمی

کلامش بوی عطر نسترن داشت نگاه پاک او رنگ چمن داشت علف در زیر کفش خاکی عشق تمایل به گل لاله شدن داشت

ادامه شعر
ابوالقاسم کریمی

گلی ، در مسجد زیبایی رویید کسی زیبایی گل را نفهمید او پژمرده شد اما مردنش را خدا دید و خدا دید و خدا دید

ادامه شعر
سیدعلمدار ابوطالبی نژاد

باسلام وعرض ادب محضردوستان وعرض تبریک اعیادشعبانیه این حقیر هروقت ازمحضردوستان مدتی دورمی شوم برای عرض ادب مجدد با «نرگسی ها »شرو ع می کنم و این هم صفحه ای ازمجموعه «نرگسی ها»ی این کمتر...

ادامه شعر
ابوالقاسم کریمی

هوا، سرد است و من عریان ترسم درون  مسلخ زندان ترسم من ِ ویران شده در سیل اندوه گرفتار تب ِ سوزان ترسم

ادامه شعر
ورود به بخش اعضا