سیده مریم جعفری

Crime Crime ! crime ! news avoid from dues in our cruel ! advise you need to be, be cause My love as rap, on use de ! de ! during Todays in two devide , love comes !two! two devide the noise...

ادامه شعر
حسن  مصطفایی دهنوی

« خدا جویان » حکم حق خدا جویان،حکم مُشت وگُرزی نیست حکم حق نصیحت بود، حکم جهل ورزی نیست امتداد حکم حق ، روشنـس به هـر ملت بی جهت حدود آن، بی حدود و م...

ادامه شعر
علی میرزایی

خار برگشته دو باره گریه ی بی اختیار بر گشته دو چشم من به در و انتظار برگشته نمانده است امیدی، دگرعقیده مرا از این زمانه ی بی اعتبار بر گشته چه شور و شوق در این روزگار وانفسا؟ مرا که بخت چو مژگان...

ادامه شعر
سیده مریم جعفری

row of beauty keep your love! beau ?am i with you !du .in your section,cue february- 2019 seyedehmaryamjafari سطر زیبا مراقب باش !عشق دنیای زیبایی دارد آیا با من سپری کردی دنیای زیبای عاشق...

ادامه شعر
ابوالحسن  انصاری (الف. رها)

بر پهنه ی نهفته ی ذهنم که بنگرم بانگی شگرف می رسد ای وای مادرم / بایاد آن گذشته ی سر سبزی و صفا غیر از وفا نروید در دشت خا طرم / سر تا سر قلمرو فکرش محبت است من راه او گزیدم و از عهد نگذرم /...

ادامه شعر
سجاد صادقی

به دوست قدیمی ام شهید ابوالفضل موسوی : اگرچه لاله ی قرمز درون باغ زیاد است دلم گرفته برایت که حجم داغ زیاد است کبوترانه تو رفتی که باز برگردی ببخش که در آسمان کلاغ زیاد است قبل پر زدنت کس...

ادامه شعر
علی معصومی

ای نازنین! بند نقاب از چهره وا کن با رنگ چشمانت دل ام را آشنا کن امروز و فرداییکه فرصت مانده برخیز شال و کلاه آمدن را دست و پا کن ای جرعه نوش باده ی اَسرار خوبان لختی برای قلب تب دارم دعا کن بگ...

ادامه شعر
ناصر عبدالحسین پور

وقتی باران از پشت پنجره اتاق صدایت میزند تو سراسیمه خود را در باران رها می‌کنی تا گیسوانت بوی باران بگیرد و جوانه‌های نیاز در تنت ...

ادامه شعر
حسن  مصطفایی دهنوی

« علم فاطمه(س) » علمش دراین جهان که هویدا است فاطمه (س) اسرار آن چنان که مهیا است فاطمه(س) علمش در این جهان ، همه جا منتشر شده علمش یقین از عالم بالا ...

ادامه شعر
حسن  مصطفایی دهنوی

« صفاهان » صفاهان 6 با صفا تـر شد ، در ایران صفا بخش و نکوتـر شد در ایران صفاهان شهـر نیک و با صفا بود مصفا بود و صادق تـر شد در ایران صفای آب...

ادامه شعر
ندا عبد حق

تا کی کبوترانه بر بام تو نشینم، چشمم به ره که آیی ، گل از رُخت بچینم. من جان و دل به راهت ،دادم چه عاشقانه، در غم غریق ام اما ،هرگز غمت نبینم. دل دادم و ستاندی ، از من قرار دل را ، باز آ ببین چگ...

ادامه شعر
علی میرزایی

غریبانه در باغ غم عشق، غریبانه چمیدیم از خرمن این باغ یکی دانه نچیدیم پروانه صفت در طلب یک گل بی خار بیهوده ازین شاخه به آن شاخه پریدیم در راه پر از پیچ و خم عشق دریغا صد درد کشیدیم و به درمان ن...

ادامه شعر
علی معصومی

شاید بیائی وقتی که دلواپس شدم شاید بیایی خوار کس و ناکس شدم شاید بیایی وای از کویر شوره زار نا امیدی ! تا طعمه کرکس شدم شاید بیایی! داد از خزان دوری روی ات عزیزم! روزیکه خاروخس شدم شاید بیایی ب...

ادامه شعر
سیده مریم جعفری

myth He ! he !Brown key ! key ! Be none I am ! de ! won in two crown you are !be worn in two ,be cone hey ! hey !drawn I am ,be june in ten to nine I am! to own when you ! be shown in l...

ادامه شعر
حسن  مصطفایی دهنوی

« آفتاب روشن » ای آفتاب روشنِ گلبار احمدی نور چراغ خالق و یار محمدی وصف صفات و زهد تو،گفتار سرمد1 است قرآن دلیلی است ، به گفتا...

ادامه شعر
شقایق رضازاده

مثل سرابی که فقط از دور دیدن داشت این زندگی با چشم های کور دیدن داشت دنیا مشبک بود و در چشمان صیادش آزادماهی توی چنگ تور دیدن داشت پرچیده سروی زیر پوتینش رجز می خواند فریادهای آدم مغرور دیدن ...

ادامه شعر
ایمان کاظمی (متخلص به ایمان)

هفت آسمان را سوختن در حس نابی چند افلاک را افروختن با التهابی چند انبوهی از تک واژه ها را دور هم چیدن تک بیت هایی حاصل از شور و شرابی چند سهراب را با یک غزل همراه دل کردن یک گفتگوی مختصر با...

ادامه شعر
احمد ودودخواه

دل به زنجیر محبت زود عادت می کند دوست با رفتار دل حس سعادت می کند هر چه محکم تر شود، محکم محبت می شود جان دمادم قصه های سخت حکایت می کند خسته چون بر چشمه و سوز بیابان می رسد جرعه ای نوشیده اح...

ادامه شعر
علی میرزایی

تو بریز خون ما را به سرم هوای عشق تو اگر که یک خیال است به خیال خود بسازم که وصال تو محال است غم عشق در دل من چو درخت ریشه دارد تو گمان نکن که نوپاست و مثل نو نهال است من و سیل اشک و دامان،تو ون...

ادامه شعر
بردیا امین افشار

می خواهم تا سحر قدم زنان بینم گل خورشید را که می روید می دود تا دوردستهای جنگل قلبهای یخ زده را می جوید می خواهم ذوب کند یخ را در برکه برکشد شمشیری از ستیغ نور تازیانه زند بر پادشاه شب روشن ...

ادامه شعر
ورود به بخش اعضا