تولد اعضا
ابراهیم  حاج محمدی

شکفته است آنچنانت ایمان به جانِ گسترده پر در آتش که شعله ای هم نمی تواند در آورد چون تو سر در آتش گدازه طاقت سرشتت افکنده رشک بر دل سپند ها را ندیده اند از تو چون که هرگز تلألؤ آکنده تر در آتش ...

ادامه شعر
ایمان کاظمی (متخلص به ایمان)

در سرزمین ناله ها فریاد را گم کرده ایم آن سوی این ویرانه ها آباد را گم کرده ایم ما وارثان کوروش و یعقوب لیثیم و کنون در شوکران حاکمان شهداد را گم کرده ایم گرگ است در تندیس میش افتاده در زنجی...

ادامه شعر
مجید شفق

تو سلاله ی گلهایی ! زچشم روشن تو آفتاب می بارد ز ساق یاس تنت پیچ و تاب می بارد سرم به سینه بنه تا دمی بیاسایم ز باغ سینه ی تو عطر خواب می بارد دلم قرار نگیرد به پیش چشمانت از این دو...

ادامه شعر
حسن  مصطفایی دهنوی

« ره نجات » تا دین در ارتباطـس ، دینـدار را حیاتـس دین سود این جهان نیست،سودش پس ازمماتس تا دین در ارتباطـس ، دیندار گیج و ماتـس سودش در این جهان نیست ، زین حی...

ادامه شعر
حسن  مصطفایی دهنوی

« فیض حق » هر که از فیض حق بی نصیبـس1 در برِ قوم و خویشان غریبـس فیض2 حق هر که را یاورش نیست از همه کهنه تر آستینـس گر شود ...

ادامه شعر
علی ناصری

تقدیمی به شهدای مدافع حرم من پرده ی آخر شده ام می دانی فریاد براین در شده ام می دانی دردشت عمل شقایقی تنهایم چون عاشق بی سر شده ام می دانی من نسل ضمیر عشق در راه ولا گمنام به پیکرشده ام می دانی ...

ادامه شعر
حبیب رضایی رازلیقی

. ترکی (امام حسن مجتبی ع) . پور علی زاده یِ زهرا حسن شمسِ عرب قامتی رعنا حسن . بیرباخیشی گوزدن آتار یوسفی صورته باخ ماهِ دل آرا حسن . حُسنِ جمال ، حُسنِ کمالاتی وار ماه جبین صورتی زیبا حسن ...

ادامه شعر
حسن  مصطفایی دهنوی

« پیاله » گویند کتاب فضل وِرا1 یک پیاله اس کآن یک پیاله شربت آن، صد پیاله اس فصل بهار و هر چه گُل و لاله می بُوَد آب بقای آن همه ، از آن پیاله اس هر سبزه در ...

ادامه شعر
حسن  مصطفایی دهنوی

« نصیحت » خـداوند دانـای فـرد غـفور به دستـش بُـوَد گردش این امـور تسلـط نـداد آن به دست کسـی نه بر بچه مـوری، نه بهرام گـور نصیحـت نـمودم به جمع ب...

ادامه شعر
حسن  مصطفایی دهنوی

« حیله باز » آنکس که تکیه کرد ، به دنیای حیله باز کوته بُد آستینـش ، دستـش بُدی دراز صحبت مکن زِ گردش دنیای کج مدار واضح بگو، که چرخ نگردد به یک فراز ...

ادامه شعر
حسن  مصطفایی دهنوی

« فوق استغناء7 » خدا یاری نمی خواهد ، خدا در فوق استغناس زِ هَر یار و زِ هر دشمن خدا داناتر و بیناس خدا محکمتر ازکوهس ، به هر بادی نمی جنبد به سود و آرزوی کس ، نمی...

ادامه شعر
علی میرزایی

نگرانم بود این سخن از کودکیم ورد زبانم آز آمدن خویش به دنیا نگرانم نه آبی و نانی است فراهم نه محبت گه در پی اینم و گهی در پی آنم دنیا شده از ظلم و ستم مثل جهنم تا وعده دهندم نسیه باغ جنانم مثقا...

ادامه شعر
حبیب رضایی رازلیقی

. " سردارِ بی ادعا " . خیره گشته چشمِ دنیا سوی تو خون سرخت کرده زیبا رویِ تو . دور بودی از وطن وا غُربتا پیروِ راهِ شهیدان خویِ تو . پیکرت شد قطعه قطعه وایِ من گفته شد گشته جدا بازویِ تو ...

ادامه شعر
حسین خیراندیش

نور از عرش خدا آمده بیدار شوید به تماشای رخ احمد مختار شوید هر که دارد هوس جنت فردوس برین به زمین آمده است مایل دیدار شوید آخرین ختم رسل تکیه گه جن و بشر نور قرآن خدا از او خریدار شوید همه اسرا...

ادامه شعر
علی میرزایی

مشکل کار مشکل کار کمی از تو،همه از ما بود چون تمنای تو کردن به دلم بیجا بود بود تقصیر تو چشمان بلاخیز سیاه جرم من حسرت آن چشم و قد و بالا بود "قیس" عاشق شد و آواره به صحرای جنون جرم مجنونی ِ مجن...

ادامه شعر
بابک وهابی

جدا ببین زمانه و دوران عوض شده اوضاع زندگی که دوچندان عوض شده تزریق شد اسید به قلب سگان شهر افسوس!جای آدم و حیوان عوض شده! دزدی با نقاب و چراغ و یواشکی با اختلاس دانه درشتان عوض شده! انگشتر عقیق...

ادامه شعر
علی معصومی

کافی نیست برای مستی جانم شراب کافی نیست به جرم عیب نهانم عذاب کافی نیست اگر چه کوله بر شهری از گناه ام لیک بباع جنت و رضوان صواب کافی نیست مرا بخوان به فراسوی هرچه می دانی به شرح نام و نشان...

ادامه شعر
sabere moheb

الا ای ضامن آهو الا ای سرور دنیا من آن ماهی بی بالم که دارم چون تو یک دریا مجالم ده که از جانم برایت حرف دل گویم که دیگر نیست جز جانان کسی حلال مشکل...

ادامه شعر
علی معصومی

دامان سحر تا که بر لطف و عطای تو نظر داشته ام دست از هر چه بجز مهر تو برداشته ام آسمان محرم راز است و خودت میدانی همه شب دیده به دامان سحر داشته ام داده ام در پی سودای تو ای عشق ببین همه ی...

ادامه شعر
مرجان آزرم

شامگاهی دگرو لب به سخن باز کنم ساقیا نوش بده تا غزل آغاز کنم دل گرفتار شده محرم اسرار شده جمله ی دلشدگان گشتم و پرواز کنم سالیانیست که عمرم پی غم آمدو شد چند روزی بر دلدار فلک ناز کنم حض...

ادامه شعر
ورود به بخش اعضا