تولد اعضا
قاسم پیرنظر

  هوس عـبث مُـرغ عشقی شبانگهی ز قفس شکوه ای کرد گفت  جبر بس است غمزه هایت  مرا بدام  انداخت گر چه دانم که این هوس عبث است ای قفس بشکنی که حیله گری آب و دانت ترنم هوس است در غیابم چَمن ...

ادامه شعر
حسن  مصطفایی دهنوی

« دهر دون » عمر بیهوده ی ما را ، اثر دهـر چه بود دهـر بر خودی خود، عمر من ایجاد نمود دهر دون پرور اگر دین و دیانت می داشت کی به من جور و جفا ، ...

ادامه شعر
یاسر رشیدپور

دلم گواه می دهد غریب آشنای من به عرش کبریا رسد نداى تو نداى من اگر به صدق سر کشد نیاز دل بسوى او شنیده می شود به جان صداى تو صداى من یقین که می رسد به او نوای...

ادامه شعر
رسول  مهربان

در مُحرم حَنجَره بر جامِ خون دارد عَطَش اَشک ها بر گونه ریزد تا به عشق سوزد دلَش در غمِ آقای عالم یک صدا شیون کند هر که در این راه بماند جان و جاوید است رَهَش با حسین ع بودن تمامِ مشکلات را حل کند...

ادامه شعر
حسن  مصطفایی دهنوی

« رمز تقلب » ای مردم دنیا که حقیقت طلب هستید با رمز تقلّب7، زِ حقیقت عقب هستید آن رمز حقیقت ،که به دنیا اثرش هست بر رمز تقلب ، زِ چه ره در طلب هستید...

ادامه شعر
حسن  مصطفایی دهنوی

« زیان و سود » گر راحتی به نیکی اهل زمان رسید یک زندگی راحت و بهتر شود پدید هر کار راحتی و نکویی کنند خلق فیضش به کار مردم دیگر شود پدید هر صنعت نکویی ...

ادامه شعر
ولی اله  بایبوردی

در دلم حک شده ای دوست دو صد دفتر عشق سرِّ یار است ، کشش می بردم ، کشورِ عشق خسته یِ دوری راهم ، نکند همچو خلیل پشت پایی بزنم بر خود و بر آذر عشق از خودی یاد نیارم که ز خود بی خود شد هر که یک...

ادامه شعر
حسن  مصطفایی دهنوی

« باغ جنان » گر عمر من و چرخ کهن سرنگون شود ناید خدا به چشم ،که بر من عیان شود نام خدا ،که دور بشر انتشار یافت تا هر بشر به نام خدا ، مهربان ...

ادامه شعر
سید محمد حسین شرافت مولا

بسمه تعالی جمله کوتاه من : عباس (ع) فخر حسین (ع) شد که فانی ِ فی الله گشت نویسنده : سید محمد حسین شرافت مولا ...

ادامه شعر
سلیمان حسنی

افتخارم هست،عاشورائیم عاشـــقِ عبــــاسم و مولائیـــم در تمـــامِ لحظه‌های زنـــدگی پُرشــده از مِهــرشان،تنهائیم بادلی لبریز از عشقِ حسین بانگاهی خیـس ازرســـوائیم کوفیان‌راازچـه‌لعنت‌م...

ادامه شعر
حسن  مصطفایی دهنوی

« باد هوس » در هر زمان که باد هوس2 کینه جو شود کبر و هوس دوباره به هم روبرو شود فریاد از آن زمان که زِ دانش نمی توان صحبت نمود، گر دو جهان زیر و رو شود ...

ادامه شعر
علی میرزایی

سراپا مهربانی رفتی و در حسرت تو اشک شب ها مانده است در فراق تو دلم شیدا و رسوا مانده است آمدی اما نپاییدی چو باران بهار شد بهار من خزان درد و غمت جا مانده است عشق طاقت سوز تو ای اختر شب های تار ...

ادامه شعر
حسن  مصطفایی دهنوی

« ابر فیض » من زِ صحرای تو، یک خوشه بچینم چه شود از نباتات تو یک میوه ، بچینم چه شود بی تو یکدم نـتوانم ، بـنشینم چه شود سایه ی ابر لطیفـت ...

ادامه شعر
ابراهیم  حاج محمدی

شیرخواری و سلک پر‌وازت، منطق الطّیر شیخ عطار است چشمت از دیدن تباهی ها، هیچ تردید نیست بیزار است گریه کن گریه بی محابا چون، گریه ات گونه ای رجز خوانی است با رجز خوانی آفتابی کن، شیوه ات خط مشی اب...

ادامه شعر
ولی اله  بایبوردی

شوری کنم به شوقِ وصالت چنان که خون از پیکرم ، برون شود و کُشته در جنون غوغایِ رستخیزِ زمین ، آن زمان که بود بر فرقِ تشنه لب ، بزدند ، تیغِ زهر گون کارِ جهان ، تو بین که به عکس گشته آدمی...

ادامه شعر
حسن  مصطفایی دهنوی

« نطفه ی پاک » نطفه ی ناپاک ، نتوان پاک چون مرجان1 شود نطفه ی پاکس که همچون لُؤلؤ و مرجان شود سنگ خارای سیه2 ، را قابلیت کی بُوَد لعل و گوهر، یا صدف یا چون دُر ...

ادامه شعر
نیلوفر اسفندیاری

آنچه تاریکی شبهای مرا پروین است خاطراتیست به جا مانده که دل آذین است دل پذیرای هر آنست که در خانه ی مهر سفره ی خالی احساس به آن رنگین است موج غم ریخت به دامان و پریشانم کرد و دل آرام به آن خا...

ادامه شعر
ولی اله  بایبوردی

اشک خون از خاک جاری ساخت طفل کربلا سنگ را گریاند ، آن زخمِ گلویِ نینوا نرگس چشم حسین است جمله مردان خدا در جگر دیدند داغی داغ تر از صد نوا ای مسافر گریه کن تو بر عزای تشنه لب بوسه زن بر تربت ...

ادامه شعر
ولی اله  بایبوردی

نقص ما نیست که الله ز ما مستور است عقل بگشا و ببین کلِّ جهان خود طور است مگر الله نشد باعث خلقِ من و تو پس سخن چیست بدان حُکم خدا دستور است لاف کم می زنم از بس که ببینم جلوه هیچ حی نیست که اق...

ادامه شعر
حسین خیراندیش

آمد محرم و عالم حباب شد می در پیاله و مست شراب شد ساقی به آتش عشقش حواله داد قربان آن دمی که جان در شتاب شد کون و مکان به تماشا نشسته اند دریای پر خروش چرا قطره آب شد از آسمان و زمین جمله یک ص...

ادامه شعر
ورود به بخش اعضا