تولد اعضا
    شعر ایران تولد 1نفر از شاعران سایت را تبریک می گوید
  • #

    علیرضا رشوند

طارق خراسانی

من دانـم و آسمان و آن دلبر جان کان کیست زَند ز جان خود، نقشِ جهان من بنده و اوست پادشــاه دو سرا محـرم، به عیان ببیند او را به میان افلاک جهـان، تــرانـه ی کن فَیکـون در ذرّه نـشــان او...

ادامه شعر
پرستش مددی

به من که از همه مجنون ترم شراب دهید دو جرعه آتش عصیان و اضطراب دهید مرا به مسلخ تهدید بوسه ها ببرید به ذهن عاشق من لا اقل جواب دهید سکوت من غزل عاشقانه بوده و هست به حرف حرفِ دل من کمی حجاب...

ادامه شعر
شکیبا  درخشانی متخلص به روح الغزل

برای همایون شجریان ....... از گلویت شعرها تصنیف جان ما شدند از صدایت مرغها شرمنده از آوا شدند نغمه ات از هر قناری خوشتر و شاداب تر از صدایت کورها بینا و خوش سیما شدند ای همایونی ترین ت...

ادامه شعر
ایمان کاظمی (متخلص به ایمان)

جام نوشین عاشقان را واله و محزون مکن اینچنین با شاعر نازک دل مجنون مکن . ز آتش عشق و شرار و حسرت و شوق وصال شعله ها بر سینه ی آشفته ام افزون مکن . جام خوش روئی بیار و مستیِ گلگون ببر جز به ما ی...

ادامه شعر
ابراهیم  حاج محمدی

سلسله ی دود آه می رسد از راه گاه، حظ نبر از اشتباه حظ نبر از اشتباه، می رسد از راه گاه، سلسله ی دود آه حضرت مریم، مسیح زاده اگر بس ملیح،ماه جمالی صبیح با تو بگویم صریح، لب نگشایی وقیح، للعجبا ، و...

ادامه شعر
مجید شفق

دل امیدوار ! رفته دیگر اختیار از دست من نوگل باغ بهار از دست من می توانستم ز کویش پا کشید گر نمی شد اختیار از دست من این دلِ بیتاب را آخر ربود  آن دو زلف تابدار از دست من از کنارم ر...

ادامه شعر
علیرضا آرین مهر

باران ببار از لطف تو لبهای من خندان شده روح و روان خسته ام با بوی تو درمان شده . با من بیا ای دلبرم در زیر چترِ خاطرات آنجا که یکباره دلم با دیدنت لرزان شده . هر قطره همچون مشعلی روشن کند دنیای ...

ادامه شعر
مهدی صادقی مود

از آن دوشنبه کارِ دلم انتظار شد روزی که رفت و بر خرِ شیطان سوار شد تنها گذاشت این منِ چیزی ندار را رفت و طنابِ دارِ من، انگیزه دار شد وقتی که رفت، گفت فراموش می کنی زد حرفِ مُفت و خاطره اش ما...

ادامه شعر
حسن جعفری

به هرچه می نگرم مانده از تو یک ردی بیا که منتظرم تا دوباره برگردی چو در میان دلی جایگاه می سازی نمی شود که رهایش کنی به این زودی برای قلب من این اتفاق خوبی بود که عاشقانه تمامش اسیر خود کردی ...

ادامه شعر
ابراهیم  حاج محمدی

مگر نمی بیند است در ما عیار هر چه وبال، بالا خدا پسندد چگونه آیا شویم افسرده حال، حالا؟ اذان به وقت نگاه رافت مدار ایزد به دل نشیند نمازتان می درخشد آری اذان چو گوید بلال، لالا سجودش است از ...

ادامه شعر
هادی نژادهاشمی

در سینه ی من جز غم بسیار کسی نیست در شهر تو جز سایه و دیوار کسی نیست . عــــاشق شدنم معنی آواره شدن داشت آواره تر _ااز _مرد_ گرفتار _کسی نیست . از _قهوه ی _چشم تو _غلط بود _سرودن در کافه...

ادامه شعر
لیلا عادلزاده

خواب کودکی چه دنیاییست نشستن در کنج تنهایی بی دغدغه خواب کودکی چه رنگارنگ است آنروز لمس عشق به زبان کودکانه چه رویاییست آندم کودکانه بخواب ای دخترخورشید و اسمان را به ابی چشمانت ببین وغروب ر...

ادامه شعر
ایمان کاظمی (متخلص به ایمان)

خواب شبانگاه رفت بخت گرفتار شد دُر غزل چون مهی تازه پدیدار شد . عارض آن ماه روی چون بدَر آمد چو بَدر مشتری کهنه بر زهره خریدار شد . موسم شور است و می از لب یار آورید مست کن این خسته را زود که ه...

ادامه شعر
لیلا عادلزاده

یک مداد رنگی کوچک جای برش تراش در نوک تیز ان یک مداد رنگی کوچک یک دنیای رنگی یک حجم سبز

ادامه شعر
سلیمان حسنی

سینه‌ها در تب‌وتاب‌است‌خدامیداند دلِ ملت که کبــاب است خدا میداند هرکَسی‌هرچه توانست ربود از مَردم ژنِ‌برتر چو حساب است‌خدا میداند زنده‌بودن شده تنها هدف و کارِ همه این‌چه‌رسم‌وچه‌عذاب‌است‌خ...

ادامه شعر
جواد  مهدی پور

بسمه تعالی من ندیدم پخته ای در پیش خام افتد به خاک نیست ممکن پیش خس آن خوشخرام افتد به خاک با طلوع مهر روشن هر که خود را تر نکرد بی گمان در نا امیدی وقت شام افتد به خاک سرسری نگذر تو ...

ادامه شعر
مرتضی برخورداری

قاصدک قاصدک از سفرت تا خبر آورد مرا غمِ بی توشدن از پای در آورد مرا آتش افروخت جدایی به هوا خواهی آه داغی از جنس شرر بر جگر آورد مرا داد و بیداد از این کینه ی تقدیر سمج غربت و تلخی و چشما...

ادامه شعر
محمد علی رضا پور

بسم الله الرحمن الرحیم غزل سرزمین تاجیک، سروده ی محمدعلی رضاپور(مهدی) تقدیم به همه ی همزبانان تاجیک مان قله در قله، قامتی والا؛ آسمان قامت است ایمانش می سپارم به خوبی اش دل ...

ادامه شعر
ابراهیم  حاج محمدی

خجسته فر، پر، شد آنچنان از شمیم گلها سحر شکوفا که پُر طروات تراوَد از طبعِ شاعران شعرِ تر شکوفا همیشه وقتی که می گشاید به بزم گل بلبل از شعف پر قَدَر کند در قضا تجلی، قضا شود در قَدَر شکوفا ...

ادامه شعر
محمد جوکار

من از قبیله ی گرد و غبار آینه ام و همتبار غم ِ بیشمار آینه ام بخوان مرا به سراشیب ِ بیقراری نبض حضور دلهره ها ، در دیار آینه ام بخوان مرا به درنگ ِ حضور وسوسه ها مرا که سیب ِ جنون ِ کنار آین...

ادامه شعر
ورود به بخش اعضا