تولد اعضا
هما تیمورنژاد

سکان کشتی من دست سارقان افتاد هزار فتنه به گیسوی بادبان افتاد و تیر حادثه از چلّه ی کمان افتاد سقوط کرده ام از روی عرشه ی دنیا به شب کشانده مرا آن نگاه راز آلود دلیل سر به هوایی قلب من او ...

ادامه شعر
طارق خراسانی

1 همه ی ذرّگان این هستی…، می زده…، نازِ شستِ ساقی بود اهلِ باران رسیده بود از راه، مَشک!! تنها که هسـتِ ساقی بود کودکان چشم شان به آبادی…، کربلا…، می پرسـتِ ساقی بود 2 کهکشان در کفِ نگاه...

ادامه شعر
طارق خراسانی

1 شده عید و نیست در دل، غمی و غمی فضا را بربوده عشق و جانی، همه موجِ غم فزا را به زمین، ز آسمان ها، شنوی تو این صدا را: « علی ای همای رحمت تو چه آیتی خدا را؟! که به ماسِوا فکندی همه سایه‌ی هما ...

ادامه شعر
طارق خراسانی

ز هجرت در دلِ عاشق، فغان هست به دیده کوهی از آتش فشان، هست بجز تو لطف و نازِ دیگران هست مرا خود با تو چیزی در میان هست و گر نه روی زیبا در جهان هست منم آری امیرِ عشق بازان مقیمِ کوی پاکِ دلن...

ادامه شعر
همایون فتاح

هر چند که شور شاعرانه آویخته با دوصد بهانه هر چند که رستن و جوانه غلطیده بخون این ترانه هر چند که عفت تغزل گشتست بری زبوی هر گل ...

ادامه شعر
حسن  مصطفایی دهنوی

« مرثیه امام حسین(ع) » ای شیعیانِ با ادب و صبر و علم و هوش صلوات بفرستید جمیعاً به یک سروش در تعزیت سرای حسینی (ع) بدار گوش هرجا که ...

ادامه شعر
طارق خراسانی

قصیده خراسان شامل211 بیت و پی نوشت کامل خراسان ای زمینَ ت گوهرستان سرایَ ت جلوه گاهِ عشق و ایمان زِ هجرت ای بلندآوازه ی دهر دریدم سال ها از غم گریبان به مژگان گر غباری نقر...

ادامه شعر
طارق خراسانی

گم کرده بودم راه خاکی، آسمانم را احساس خوب عاشقی، دل، خاصه جانم را پس داده بودم پیش طوفان امتحانم را وقتی که طوفان برد با خود بادبانم را افراشتم از نو درفش کاویانم را دیدم شبی دستی به شام...

ادامه شعر
ایمان کاظمی (متخلص به ایمان)

خواب از رخ گل شست و خمار از سر یاران صبح است و غزل می دهدم حضرت باران لبریز ، لب حوض چنان صبر نگاران شاد است چمن در نفس صبح بهاران از خواب خوشت ای غزل سوخته برخیز نقشی است در آغوش هوا ابر م...

ادامه شعر
طارق خراسانی

آنان که رو به محضر استاد می روند شیرین زبان به دیدن فرهاد می روند آن اهل باد ، در پی هر باد می روند آنان که هر کجا گذر افتاد ، مى روند پشت هزار گردنه از یاد مى روند آنان که سخت تشنه ی دیدار ...

ادامه شعر
طارق خراسانی

زنا آورده قومی از یهودی های نصرانی جهنم شد حجاز آخر از این اقوام شیطانی به درد آورده قلبِ هر مسلمان را به آسانی چه رقصی میکند شمشیرشان در اوج حیرانی میان مجلسِ بزم و میان شور حیوانی تحجر را...

ادامه شعر
مهدی صادقی مود

سبزه ها روی کوزه پژمرده ماهیِ توی تنگ هم مُرده همسرم سیبِ سرخ را خورده اتفاقی که سالِ پیش افتاد ... بغض کردم درون چاهِ خودم کاهدان من است و کاه خودم اختلاف من و کلاهِ خودم - و قضاوت که دستِ ...

ادامه شعر
طارق خراسانی

به رخ دیدم کشیدی روز وشب قوم و سپاهت را منِ دیوانه غم خوردم که دیدم ناله، آهت را چه شد گم کرده ای مغرور تو شام و پگاهت را؟ زیاد از حد کشیدم منّت و ناز نگاهت را که مغرورانه هی تکرار کردی اشتباهت...

ادامه شعر
طارق خراسانی

طوفان غم می کوبدم چون کوبه بر در نامردم از چنگش گریزم تا به آخر پیکارِ شیرینی ست، با اللهُ اکبر پا می گذارم در نبردی نا برابر زیرِ هجومِ باده های غول پیکر باید تهمتن بود تنها در کشاکش عاری د...

ادامه شعر
طارق خراسانی

گرچه غافل، در پیِ انکارِ توست قلب من بر گردشِ پرگار توست همچو منصوران، سرم بر دار توست تا دل مسکین من در کار توست آرزوی جان من دیدار توست عاشقی گفتی کنم، کردم، بیا گفته بودی جان، نهادم پیش...

ادامه شعر
طارق خراسانی

مخمس با تضمین از غزل زیبای حضرت حافظ 1 آویخته چشمم را، بر دَر که تو بگشایی خود زلفِ پریشـان را، ای عشق بیارایی صد لشگر غم هریک، دارند چه غوغایی! ای پادشه خوبان، داد از غم تنهائی دل بی تو به...

ادامه شعر
طارق خراسانی

وه به چشمت شررِ بی شُمَری می بینم گوهری را ، که به کارِ گُهری می بینم تا رود شب، هنرِ باهنری می بینم آخرِ چشمِ سیاهت، سحری می بینم امشب از جانب بالا نظری می بینم عشق رمزی ست به هنگامه ی شب، ...

ادامه شعر
مهدی صادقی مود

عصرِ یک روزِ سرد و بارانی چشمهایش - دو قاتلِ جانی با روشهای غیر انسانی عاشقم کرد / انتخابم کرد بوسه هایی که طعم گس می داد به لبم مزه ی ملس می داد بی حیا می گرفت و پس می داد آخرین بوسه اش خرا...

ادامه شعر
طارق خراسانی

رها کردم دل و جان را ، به شوقِ مهرِ عاقل ها شدم از جمعِ عاقل ها، غم و دردی که حاصل ها دلِ دیوانه ی عاشق...، به خون رقصد ز غافل ها الا یا ایها الساقی، اَدِر کَاسَاً وَ ناوِلها که عشق آسان نمود او...

ادامه شعر
طارق خراسانی

درد باشی، یا مرا درمان چه فرقی می کند؟
دشمنم باشی و گر جانان، چه فرقی می کند؟
سخت باشی تو وَ گر آسان، چه فرقی می کند؟

کوه باشی، سیل یا باران چه فرقی می کند؟
سرو باشی، باد یا ...

ادامه شعر
ورود به بخش اعضا