تولد اعضا
    شعر ایران تولد 1نفر از شاعران سایت را تبریک می گوید
  • #

    علیرضا رشوند

مصطفی  مصطفایی  دهنوی

« فضائل علی(ع) » وظیفه ی تو ای بشـر ، نمـاز با وقـار شد نزول آن در آن حجاز ، زِ امر کردگار شد کتاب امر حق ببین،زِ خواهش محمد(ص) است زِ همت محمدس(ص)، درست...

ادامه شعر
مصطفی  مصطفایی  دهنوی

« چشمه ی فیض خدا » کار دانایی ما باشد و فرجامش نیست ابتدایش سر دست است ، سرانجامش نیست شغل عرفانی ما ، در همه جا منتشر است انتشارش به دل تنگ ...

ادامه شعر
مصطفی  مصطفایی  دهنوی

« زخم زبان » هر که بیداد گری را زِ خود ایجاد نکرد پرچم عدل و عدالت ، همه بـر باد نکرد آنکه در مدت عمرش ، همه بیداد بکرد تا که بیداد بر آ...

ادامه شعر
مصطفی  مصطفایی  دهنوی

« رُخ نیاز » همین که حکم خدا شد،که ما نماز کنیم رُخ نیاز به درگـاه بـی نیاز کنیم طراز حکم خدا را ، که ما نـمی دانیم نـمی شود که بر حکمش اعتراض ...

ادامه شعر
مصطفی  مصطفایی  دهنوی

« لطف حق » تا کی به رأی و بینش مردم سلنتری دانش بجوی، که گوی زِ میدان بدر بری حیف است عمر ، ریزه خور2 نان مردمی نانی بدست آر3 و عطا کن به دیگری در ...

ادامه شعر
مصطفی  مصطفایی  دهنوی

« خلق کج منش » روزگاری شدکه کارخوب وبد هر دوش یکی است عالم اسرار و زشتیهای هر بدکار یکی است هر هنرمندی و با هر نقش آن دیوار یکی است رأی وتدبیری نخواهند،مست یا هشیاریکی ا...

ادامه شعر
مصطفی  مصطفایی  دهنوی

« عارف دانش » گفتن که نصیحت بُوَد ، از خالق یکتا وَرنه2 چه بُوَد سود من از ، گفتن اینها از بس به جهان صحبت هر نکته شنیدم بر طبع من آسـان شده ، سن...

ادامه شعر
مصطفی  مصطفایی  دهنوی

« ساقیا » ساقیا ، باده بـیاور که تو را یاد کنیم تا خرابـات مغـان را ، زِ تو آبـاد کنیم ساقیا،صوت وصدای خوش تو کو به جهان تا که بر صوت و صدای تو، دلی شاد کنی...

ادامه شعر
مصطفی  مصطفایی  دهنوی

« نخستین وزیر » به صحرای جُحفـه4 ، به خُـم غدیـر علـی (ع) شد بر افراد حقگو امیـر به گفتـار آن خاتم المرسلـین ( ص) ولـی خـدا شد ، در آن ...

ادامه شعر
علی سپهرار

« موجیم که آسودگی ما عدم ماست !» *** چون بخاری در زمستان در رهیم بس خروشان ضربِ صدها بر دَهیم در حقیقت قطرۀ بحریم و ما ساختار تخت یک شاهنشهیم برخی از ما از قراول خانه ایم جذر دری...

ادامه شعر
علی سپهرار

دیروز بلایی به سرم آمد و بنشست چون سوء تفاهم به بَرم آمد و بنشست انگار که نوبت ز صفِ نان بسپارد گفتا که فقط یک نفرم آمد و بنشست تا دید به رویش کَمَکی خنده نمودم ، بر این سَرَکِ طاس و...

ادامه شعر
طارق خراسانی

در پاسخ به شعر بی ادبانه و سراسر کذب شاعر افغانی مزدور که در کشور ما به امر نا شاعری، به شاعران توهین کرد. صبا کجاست که از جانب من این پیغام ز ری به سوی خراسان برد به شوق تمام رود نخست ...

ادامه شعر
علی سپهرار

شب حصاری دورِ هنّوزم شد و کم دیر نیست آفتاب روز بعدم غیرِ رنگِ قیر نیست مرگ و حناّقِ جوانی چون شد آغازم چنین سام بودم چون شدم زالِ خودم ؛ تدبیر نیست دیو و دیواری که از سرخی به زر مانند بود...

ادامه شعر
علی سپهرار

تقدیم بر روح بزرگ شهید طیّب حاج رضایی : یاوران! طیّبم و کُشتۀ بیداد ، نبود؟ مخلصِ روی حسین و همه اولاد ، نبود؟ کاش می شد که به دستِ همه یاران بدهم ، تیغِ آزادگیِ کاوۀ آزاد ، نبود ؟ روزگ...

ادامه شعر
ابراهیم  حاج محمدی

مانند خودت هستی ، مانند امین، اکبر چون نور پر افشانی ــ « از پا منشین» ــ اکبر همتای محمّد کو ؟ در صورت و در سیرت ؟ غیر از تو درین عالم ، یا خلد برین، اکبر ای ذات تو از پاکی ،مرآت خداوندی ا...

ادامه شعر
ایمان کاظمی (متخلص به ایمان)

دسته ای پروانه دیدم مخملین رنگ و لعاب در مثل چون پرده‌ی دیبای رومی تاب تاب گفتم ای جان از کجا آیی چنین نرم و لطیف از چه گشتی نازک و رنگین چونان درّ خوشاب زان میان پروانه‌ای آمد شگفتا در سخن گ...

ادامه شعر
علی سپهرار

دیشب ماری از روی بیخوابی هم کرخت ازین سرداب نمور کم کم دمش را چشید و تُف کرد طعمِ سیبِ سرخ ، خاطراتِ دور سایۀ دو تن ، بر درخت و برگ یک سفاهتِ گیج چون طیور باز نیشش را زد به قعرِ دُم هم جوید و...

ادامه شعر
ابراهیم  حاج محمدی

همینکه خواست بجوشد گرفت بغض قلم را چگونه شرح دهم ؟ کی ؟ شکوه این همه غم را به لاک خویش فرو برد سر که هان چه بگویم کشم اگر چه عنان را زنم مگر چه رقم را؟ در اوج گنبد مینا شکوه قوس قزح کو؟ در ...

ادامه شعر
علی سپهرار

ساقی درِ شب وا کن ، مطربْ تو تماشا کُن بین هیبتِ سازش را ، دیروز وُ تو فـــردا کُن ما مَملو مهتـــابیم ، ما می زده بیتـــــــــــابیم گر از سَلَفِ نوحی ؛ کشتی سوی دریا کن ! هنگامۀ تلقی...

ادامه شعر
علی سپهرار

چون موظّف احمقی شد در جهان ناظم و مبصر به کارِ این و آن سایۀ سردی بیفتد در زمین گرم گردد از شرابِ خون و جان مردک شر ؛ کرّه بز ؛ شیطان پرست ! * از زنا اولاد در جمع خران ! از تو ما ...

ادامه شعر
ورود به بخش اعضا