تولد اعضا
سعید اعظامی

کوی فقیری کرده زدوست مرابیزارخویش پلک که نیست همدم چشم بیمارخویش ضعیفی مرده از درد و ماهنوز پی خوابیم کس نبود جان بدهدچشم بیدارخویش نشسته بر در،طاغوت ظلم حاضرزمان خوابیده بر دل،قفل خشم دیو...

ادامه شعر
رسول رشیدی راد

با خونِ دل نفس زده ام درهراس ها. با آبرو زدم به زمان التماس ها. پرتم ز مرحله، اگر از روی سادگی. افتاده ام زِ چشمِ همه بی حواس ها. دائم به گوشم از سرِ نیرنگ خوانده اند. با من حدیث سبزِ رفاقت، ...

ادامه شعر
حسن  مصطفایی دهنوی

« معیار حق » روزی که حق سخن گفت: آدم که آشنا شد شیطان چرا در آن روز ،از حرف حق سوا7 شد شیطان و آدمیزاد ، آن هـر دو در تکاپـو آدم چرا بر آن حرف،مبهوت8 و کم...

ادامه شعر
حسن  مصطفایی دهنوی

« فال نیک » ای یاوران بکوشید ، یکدم به یاری ما بر فال نیکی آمد ، این استخاره ی ما این کفش پاره ی ما ، بر تو ضرر ندارد بی حرمتی به ما نیست،این کفش پاره ی م...

ادامه شعر
رسول رشیدی راد

هوهوی ذوالفقار پیچیده بین میدان، هوهوی ذوالفقارت. برپا نموده طوفان، هوهوی ذوالفقارت. در سینه ها نفس ها، محبوس گشته وقتی. گردیده گرم جولان، هوهوی ذوالفقارت. سر گرمِ یکهِّ تازی، آورده در گلو ب...

ادامه شعر
حسن  مصطفایی دهنوی

« نیک و بد » خطکش از دستم بِدر رفته اس، نمی دانم چرا خط خود را کج کشیدم، وان نمی دانم چرا رشته از دستم برون شد ،در کجا جویم وِرا3 فکر من بیرون شد از سر،از که پ...

ادامه شعر
حسن  مصطفایی دهنوی

« نقش خدا » زین زندگانـی ، پروردگارا مُردن برایم ، باشـد گوارا رحمی نیامد ، از تو بر من افزون نمودی، جور و جفا را دردم بدادی ، سرتاسر عمر ...

ادامه شعر
حسن  مصطفایی دهنوی

« کاخ جلیل » در راه کعبه تا که بلندس، صدای ما تجدید عهد می کند ، آن خدای ما عهدی است میکنم و ره کعبه می روم بر عهد آنکه بوده زِ اول خدای ما از ما به عهد ...

ادامه شعر
حسن  مصطفایی دهنوی

« ره حج » در مرحله اول که بشر ، جانب حج رفت آیا چه سبب شد،که دگر باره به کج رفت با صدق و صفا ، هرکه بـپوید به ره حج از صدق وصفا بود ،که آن در ره حج رفت هـر فرد ک...

ادامه شعر
حسن  مصطفایی دهنوی

« نخستین وزیر » به صحرای جُحفـه4 ، به خُـم غدیـر علـی (ع) شد بر افراد حقگو امیـر به گفتـار آن خاتم المرسلـین ( ص) ولـی خـدا شد ، در ...

ادامه شعر
حسن  مصطفایی دهنوی

« درگاه داور » بیا ای مرد دانا دل ، شنـو حرف پیمبـر را ستایش واجبـس بر ما ، خدای بنده پرور را اگر توحید می دانی، و گر پابست توحیدی بخوان آیات قرآن را...

ادامه شعر
حسن  مصطفایی دهنوی

« ماه صیام » امـروز روز اول ، مـاه صیـام2 شد خوردن به طول روز، بر آدم حرام شد خوشبخت وخوش مرام شد،آنکس که تا به شام چیزی نـخورد و خوردن آن ...

ادامه شعر
حسن  مصطفایی دهنوی

« روزگار ما » یاران چه می توان دید، این روزگار ما را ما در کجا بـجوئیم دربار آن خدا را ما شاکی از که هستیم ،یاران به من بگوئید افزون که می نماید ، هر جور و هر ...

ادامه شعر
حسن  مصطفایی دهنوی

« کینه ی چرخ » وفا زِ چرخ مجو ، چرخ کینه کردار است زِ کینه جویی خود، چرا روی پرگار3 است اگر که آدمی از آن ، وفا طلب بـکند وفا در آن ن...

ادامه شعر
حسن  مصطفایی دهنوی

« درخت میوه دار » بیا جانا نصیحت در بهار است نصیحت در مدار ما شعار است نصیحت با دو صد معیار و مقیاس مداوم در بهار ما به کار است بیا آب حیات4 از ما طلب...

ادامه شعر
حسن  مصطفایی دهنوی

« علم عُقلا » ای که بر وِرد1 زبان،صحبت نیکت بُوَدت نیکی از دست مَده،تا که سعادت بُوَدت2 پیروی از هوس خلق جهان، گمرهی است صحبت نیک بشر ، راه سعادت بُوَد...

ادامه شعر
حسن  مصطفایی دهنوی

« دو خط » آنانکه غرق،نعمت و مالَند و تخت و بخت دورانشان سرآید و زین جا برند رخت فکری نمی کنند که در آخر چه می شوند لیکن شنیده اند،سفری هست دور و سخت ارکان خلق ...

ادامه شعر
حسن  مصطفایی دهنوی

« وارث حکم حق » ای آنکه تو در عالم ، بـپوئیدی به معنایی بـر گردش این عالم ، دانایی و بینایی ای مهدی(عج) آل حق ، حقگو و حقیقت جو حقگو و حقیقت جو ، ...

ادامه شعر
حسن  مصطفایی دهنوی

« حجت خدا » ای عندلیب2 گلشن توحید ما بیـا گلشن خوش است وفصل بهار،ای صفا بیـا ای غایب از نظر ،نظری کن به ما بیـا آخر امام سلسله ی مصطفا(ص) بیـا...

ادامه شعر
حسن  مصطفایی دهنوی

« گرگ بیشه » بر ضد آرزو ، همه دنیا به گردش است انسان میان این همه ، اندر کشاکش است دنیا و آدمی که به جنگند روز و شب آدم نداند اینکه ، در این خط آتش اس...

ادامه شعر
ورود به بخش اعضا