تولد اعضا
حسن  مصطفایی دهنوی

« وارث حکم حق » ای آنکه تو در عالم ، بـپوئیدی به معنایی بـر گردش این عالم ، دانایی و بینایی ای مهدی(عج) آل حق ، حقگو و حقیقت جو حقگو و حقیقت جو ، ...

ادامه شعر
حسن  مصطفایی دهنوی

« حجت خدا » ای عندلیب2 گلشن توحید ما بیـا گلشن خوش است وفصل بهار،ای صفا بیـا ای غایب از نظر ،نظری کن به ما بیـا آخر امام سلسله ی مصطفا(ص) بیـا...

ادامه شعر
حسن  مصطفایی دهنوی

« گرگ بیشه » بر ضد آرزو ، همه دنیا به گردش است انسان میان این همه ، اندر کشاکش است دنیا و آدمی که به جنگند روز و شب آدم نداند اینکه ، در این خط آتش اس...

ادامه شعر
حسن  مصطفایی دهنوی

« بخشش » خداوند دانا ، که نامش خوش است صفاتـش همه نیکی و بخشش است تو را نیـرو و عقل و عفّت بـداد که عفت برایت چه پُر ارزش است صفات خـدا ، ب...

ادامه شعر
حسن  مصطفایی دهنوی

« بهار نوجوانی » خداوندا غمم بـر غم ، فزون شد دلم از جور دنیای تو ، خون شد نهال صبـر من ، بُـبریده گشته عنان4 صبرم از دستم ، برون ...

ادامه شعر
حسن  مصطفایی دهنوی

« عهد خدا » ای خلق خدا ، من به کجا رو بگذرام عهـدی بـگرفتنـد و بِـبُردنـد قرارم آن عهد ، که از عهد خدا بود بر آدم(ع) نـتوان که سر از عُهده ی، عهدش بد...

ادامه شعر
حسن  مصطفایی دهنوی

« فرقت یار » گر دهر دنی ره دهدم ، سوی یارم از خاک رهش ،گرد به چشمم بگذارم از فُرقت5 یارم ، همه شب تا به دَم صبح می غلتم و بیدارم و بی صبر و ...

ادامه شعر
حسن  مصطفایی دهنوی

« میلاد نور » بَـه چه با شکوه آمـد هفـده ربیع اولا با شکوه و تـر گردید ، روز مبعـث مولا آخـرین پیمبـر بود ، آن پیمبـر مرسـل6 ختم مرسلان می بود ، با اصو...

ادامه شعر
حسن  مصطفایی دهنوی

« عید مبعث » عید مبعوث محمد (ص)،عید هر انسانی است عید مبعوثش برون از جهل و از نادانی است مردمان سابق که در آن جهل و نادانی بُدند عید مبعوثش زِ حی و جنبه ی...

ادامه شعر
حسن  مصطفایی دهنوی

« بهار عمر » بهار عمر و جوانیم ، خزان نمی گردد بهار آن ، زِ گذشت زمان نمی گردد بهار عمر و جوانی که طُرفه معجونی1 است چو با رضایت حق شد ، نهان نم...

ادامه شعر
حسن  مصطفایی دهنوی

« راه جهل » جان من در عقل و جهلِ من بسا پیکار شد عاقبت علمم به من ،گویای این گفتار شد جهل را تابع مشو،هر راه جهل از گمرهی است راه جهلـس منتهـی آخر به قع...

ادامه شعر
حسن  مصطفایی دهنوی

« موسم بیداری » عید نوروزس ، برادر موسم بیداری است عید مردان حقیقت ، جنبه ی هشیاری است عید جمشیدی که در ایران، رواجس از قدیم اولین روز بهار و وقت ...

ادامه شعر
حسن  مصطفایی دهنوی

« عید نوروزی » عید نوروزی که آید ، نوبت دلشادی است هر گُل و سرو و چمن را ،زینت نوزادی است عید نوروزی در ایران ، از قدیم آمد پدید ملت ایران در این نورو...

ادامه شعر
حسن  مصطفایی دهنوی

« مولود علی(ع) » تا که مولود علی(ع) در مُلک یزدان دیده شد محتوای علمِ یزدان ، در علی(ع) سنجیده شد در حریم کعبه ی حق ، آن علی(ع) آمد پدید حزب شیطان از...

ادامه شعر
حسن  مصطفایی دهنوی

« فاطمه(س) » اعلا به عالم است ، همان نام فاطمه(س) معنای عالم است ، همان نام فاطمه(س) اول بنای عفت دنیا ، که بوده است تا آخر است عفت و انجام...

ادامه شعر
حسن  مصطفایی دهنوی

« بُرش تیغ زبان » تا خمینـی(ره) راه و رسم مذهب ایمان گرفت حزب بی دین راه و رسم دوزخ ونیران گرفت مُشت خود را تا گره بنمود،بانگ از دین بـزد قلب ملت زنده تر شـد، در د...

ادامه شعر
حسن  مصطفایی دهنوی

« مُشت کوبنده » سیـد والا مقامـی، مـُشت پـُر جـولان گرفت تاج و تختِ شاهی، از آن دولت ایران گرفت مشت آن کوبنده بُـد ، مستکبران را زد کنار همچو جدش راه و رسم مذه...

ادامه شعر
حسن  مصطفایی دهنوی

« رمز مُشت » کاخی که سرنگون شده از حکم داوری از رمز مُشتِ سید اولاد حیدری در هم بریخت، کاخ دغلکار کج مدار از رمز مُشت سید و سبط پیمبری ...

ادامه شعر
حسن  مصطفایی دهنوی

« همراه پدر » از راه خمینی(ره)،کس اگر راه دیگر رفت عمرش به ضلالت4بگذشت و به هدر رفت گفتـار خمینی (ره) که بُوَد همره قرآن هر کس ره دیگر برود ،سوی سقر رفت ...

ادامه شعر
حسن  مصطفایی دهنوی

« خون شهید » ضامن1 آیات حق ، خون شهیدان بُوَد جوشش خونش از آن مایه ی ایمان بُوَد خون شهیدان ما ، در ره قرآن بریخت ضامن خون شهید ، صاحب ق...

ادامه شعر
ورود به بخش اعضا