تولد اعضا
ایمان کاظمی (متخلص به ایمان)

شب از سیاهه گذشت و سپیده از سفر آمد شکوه رنگ فلق در طلیعه ای دگر آمد کرانه از قد خود کند و ریخت مخمل مشکی نگار روی سپیدی چو دختر قجر آمد صدای همهمه ی باد و ناز موی درختان صدای جشن و سرور از ع......

ادامه شعر
حسن  مصطفایی دهنوی

« خوی » خوی بدخود،تو رها کن دراین روزگار خوی نکویت بُوَد از کردگار طبعت اگر در ره حق مایل است طبع2 تو بهتر شود از کردگار ای بشر آن فطرت ......

ادامه شعر
علی اصغر رضایی مقدم

جارچی!جار بزن عیب مرا در میان همه،رسوایم کن مگذار از دم خود،دود شوم در میان همه،معنایم کن بگو این شخص،که رسوای شماست عیب پوش همه ی دنیا بود چون گنه پوش شما مردم،بود گنهش،پیش همه پیدا بود پس ......

ادامه شعر
samaneh nouri

تو به دنیا اومدی تا / دل من تنها مونه توئی انتخاب قلبم / کیه که اینو ندونه ؟! تو به دنیا اومدی که / بشی پاره ی تن من بشی تک نگین ِ قلبم / بدرخشی توو شب ِ من تو به دنیا اومدی تا / واسه من ماه و بیا......

ادامه شعر
سعید اعظامی

قبول است که مال ومنال زجهان بردی تاوقت صید نباشد آسوده زهر صیادی همه دانند که توبرکوی من بنده آزادی گفتا کزاین جهان باخته بی خبر ننازی......

ادامه شعر
سعید فلاحی

ئه‌یمام ره‌زا شاجوانەکەم مه‌مکوژه‌ له‌ی دوریه، کاش به‌زانی له‌ سه‌ر خه‌یاڵه‌کانم گوڵیان له‌ باخی جوانیت ده‌کرده‌وه‌. له‌سه‌ر دڵم که‌ له‌ خوله‌کێکدا، حه‌فتاو دوو نارنجۆکی ناوه‌ به‌ ده‌رگا پ......

ادامه شعر
حسن  مصطفایی دهنوی

« دو رنگی » هر فرد بشر را نظری بر هنری هست گر نیک تکاپو کند آن آوردش دست هرکس هنری دارد و آن بر دیگری نیست هر کس که ندارد ، بتوان آوردش دست بعضی ب......

ادامه شعر
ایمان کاظمی (متخلص به ایمان)

شب به کوی تنهایی ازدحام روییده بر درخت بیداری بغض خام روییده می زنم به تاریکی با هوای چشمانت عطر بودنت امشب بر مشام روییده همچو آبشاری از صخره های پی در پی بر قلمرو کاغذ ، ها کلام روییده ......

ادامه شعر
mehrdad gharavizade

من به سادگی حرف میزنم ولی پیچیده تنبیه میشوم من از خشونت بیزارم ولی مجبور به دیدن خشونتم من محتاج مهربانیم ولی مهربانی هم جرم میشود در دنیایی زندگب میکنم که خشونت دین است شادی مجازات دارد و ......

ادامه شعر
علی اصغر رضایی مقدم

با الهام از یکی از سروده های استاد ناصر فیض باید که رفته رفته،زنم را عوض کنم شیرینی لب و دهنم را عوض کنم باید برای اوج رسیدن به این خیال صد باره،پاره کفنم را عوض کنم باید برای لذت کف گرگی زنم......

ادامه شعر
علی معصومی

به تفسیر مژگان تو چه کردی مرا تا که عاشق شدم خرابِ تو پیش خلایق شدم شب و روز من انتظار تو بود دمادم اسیر دقایق شدم گل نرگسی کرده دیوانه ام که داغِ دلِ هر شقایق شدم خدا را چه دیدی اگر یک......

ادامه شعر
حمیدرضا عبدلی

بچه‌ها‌جمع شدندنزدمن‌ومی خندند خنده‌هاشان بخدا مزه دیگر دارد...

ادامه شعر
موسی ظهوری آرام

روشن می شود جهانم ترسهایم اندک به قدر هر کتابی که می خوانم...

ادامه شعر
سعید فلاحی

لیلایم! پاییز شد، تو، انار روی درخت را بچین و برایم بیاور انار بهانه است! می‌خواهم شبهای دراز پاییز را با عطر دستان تو به صبح برسانم. سعید فلاحی (زانا کوردستانی) ......

ادامه شعر
حسن  مصطفایی دهنوی

« دستور فقر » بـر مردم فقیـر ، تلافـی6 فقـر هست با فقر گو، به هر که تو خواهی بر آر دست دستور فقر ، هر که بـفرمود بهـر ما و تو گنجی است پُرعیار......

ادامه شعر
علیرضا آرین مهر

خسته از بودن در این دنیا شدی؟! من بیشتر! بی خیـــالِ دیـــدنِ فـــردا شــدی؟! من بیشتر! . کــم کــم از طــرزِ نگـاهِ بـــرج هـای شیشه ای گـوشه گیـر و آدمـی تنهــا شدی؟! من بیشتر! . مـن کــه افکـ......

ادامه شعر
روح الله اسدی

پای افکارم کمی لنگ است و من افسرده ام غم نشسته در دلم همچون گلی پژمرده ام شاخه ی خشکیده ام بی یار و یاور مانده ام سهمم از فردا تباهی گشته و دلمرده ام هرچه کردم تا بدستش آورم اما نشد نیمی از ع......

ادامه شعر
 صابر صالحی اشرف

" گذشت زمان ما حرف دل خویش نگفتیم و زمان رفت افسوس،زمان زود چو آهوی دوان رفت گر فرصت دیدار میسر شود ای دوست! حال دل خود با توبگویم که چه سان رفت عمرمن وتو چیست؟چوآب است ولب جوی بنشین و بب......

ادامه شعر
ابوالقاسم کریمی

کیمیا آمده بودیم تا بهاری باشیم ، پر از درخت سرو یا لااقل گل پیچکی بنشانیم در بهشت کوچک عشق اما برای باغچه ها زمستانی هزار ساله شدیم و عشق را به زندان سرد سکوت، حبس کر......

ادامه شعر
حسین خیراندیش

مرا عشق مهدی به صحرا برد به عرش خدا تا ثریا برد من امشب ب صحرای دل می روم به پا بوس او بی ریا می برد ز مکه، مدینه و یا جمکران صدای اذان هوش دنیا برد گمان انتظارم به پایان رسید که هردم مرا م......

ادامه شعر
ورود به بخش اعضا