تولد اعضا
سعید فلاحی

محبوب من به یاد بیاور سوگواری‌هایم را برای چهارشنبه‌ در پنجشنبه های خاکستری در خیابان‌های سردِ بی تو بودن را که بارها از آن عبور کرده‌ام محبوب من به یاد تو شعرهایم را در باغچه در صحرا......

ادامه شعر
ابوالقاسم کریمی

در دستان سرد مرگ ماهی کوچکی هستیم که زنده بودن را زندگی میکند ...

ادامه شعر
سعید فلاحی

یادِ تو دردی است مچاله! میان قفسهٔ سینه‌ام لبریز از یک تنهایی مظطر! و تمام روز بی تو کارِ من است شانه کردنِ موهای سیاهِ تنهایی، و لاک زدنِ ناخن های کبودش شاید فراموشم شود این تنهایی پر ا......

ادامه شعر
حسن  مصطفایی دهنوی

« وحی خدا » سر رشته ی وحی خدا،بر آدمی شیدا که نیست نزد خداوندش بُوَد ، آنجا بُوَد اینجا که نیست سر رشته ی وحی خدا،بر هوش ما سر می زند گر هوش ما نشناسدش،بیجا بُوَد برجا ......

ادامه شعر
پژمان خلیلی

با دست بازو دلی خوش نیوش اَرکُنی خوش است ایمان تِمام دار و ُ بیاموز/ [دل گِروُ] شَوی ،خوش است بازار را فروگذار، / رُو / هِجر ِعاشقانه شُو ، تدبیر هر کس و ناکس شدن، چه_ بی اَمان خوش است ......

ادامه شعر
ابراهیم  حاج محمدی

شکفته است آنچنانت ایمان به جانِ گسترده پر در آتش که شعله ای هم نمی تواند در آورد چون تو سر در آتش گدازه طاقت سرشتت افکنده رشک بر دل سپند ها را ندیده اند از تو چون که هرگز تلألؤ آکنده تر در آتش ......

ادامه شعر
پژمان خلیلی

زمان شِکنان! همیشه مفهومی را پیشاپیش از اذهان درک می کنند و به نُدرت خُوی کِسالت بار را دنبال می نمایند، . پرهیز کارانی عاری از اخلاق خلقیده اند که مانند لخمی/ تَر، وَ تازه و نآب هویدا می گردانند ......

ادامه شعر
مروت خیری

زیاد پیش امده فراموش کنم خودم را اما نشده حتی یک بار تو را...

ادامه شعر
ایمان کاظمی (متخلص به ایمان)

در سرزمین ناله ها فریاد را گم کرده ایم آن سوی این ویرانه ها آباد را گم کرده ایم ما وارثان کوروش و یعقوب لیثیم و کنون در شوکران حاکمان شهداد را گم کرده ایم گرگ است در تندیس میش افتاده در زنجی......

ادامه شعر
مجید شفق

تو سلاله ی گلهایی ! زچشم روشن تو آفتاب می بارد ز ساق یاس تنت پیچ و تاب می بارد سرم به سینه بنه تا دمی بیاسایم ز باغ سینه ی تو عطر خواب می بارد دلم قرار نگیرد به پیش چشمانت از این دو......

ادامه شعر
علی روح افزا

نفرین به بقا و هستیِ بعضی ها بر طینتِ زشت و پستیِ بعضی ها شیّادی محض است عبادتهاشان لعنت به خداپرستیِ بعضی ها ......

ادامه شعر
حسن  مصطفایی دهنوی

« منزل امن » در مذهب رِندان ، خبر از غیر خدا نیست آنجا خبری هست ،که جز امر خدا نیست در مذهـب حق ، لذت دنیا نـدهندش آنجا دیگر از گفتن یک چو......

ادامه شعر
ابوالقاسم کریمی

بوسیدمش ، لحظه ای ثانیه ها ایستادند وَ من خوشبختی را نَفَس کشیدم. ابوالقاسم کریمی_فرزندزمین...

ادامه شعر
حسن  مصطفایی دهنوی

« نقش نصیحت » هر که را پا و قد سروت،نظر خوش بِـبری است از فراق5 قدِ تو ، تا دَم آخر بگریست آنکه دل بر قد زیبای چو شمشاد ، تو بست دید بهتر به جهان، از ......

ادامه شعر
حسن  مصطفایی دهنوی

« شیاطین » بسا بودن از این مردم ، غلطها سر زد از آنها که دایم در غلط بودن ، زمانهایی و دوران ها زِحق صحبت همی کردن،نه برحق کارشان آنها به جهل خود فرو رفتن ،خدا گمر......

ادامه شعر
حسن  مصطفایی دهنوی

« ره نجات » تا دین در ارتباطـس ، دینـدار را حیاتـس دین سود این جهان نیست،سودش پس ازمماتس تا دین در ارتباطـس ، دیندار گیج و ماتـس سودش در این جهان نیست ، زین حی......

ادامه شعر
ابوالقاسم کریمی

در مکتب سرد روزگار جز غم نیاموختم. چراکه مادرم مرا در پایتخت اشک زایید. ابوالقاسم کریمی - فرزندزمین...

ادامه شعر
حسن  مصطفایی دهنوی

« فیض حق » هر که از فیض حق بی نصیبـس1 در برِ قوم و خویشان غریبـس فیض2 حق هر که را یاورش نیست از همه کهنه تر آستینـس گر شود ......

ادامه شعر
حسن  مصطفایی دهنوی

« تابش خورشید » در تابش خورشید، اثری رو به جهان هست در جمله نباتات ، اثر آن به عیان هست آن خالق خورشید و همه عالم و آدم لطفش به همه عالم و برکون ومکان هست بر......

ادامه شعر
ابوالقاسم کریمی

بازندگان دنیا آدم های بدی نبودند ، تنها نتوانستند دروغ را ، به خوبی بیاموزند....

ادامه شعر
ورود به بخش اعضا