تولد اعضا
بهمن نوری قاضی کند

از تو بهتر... سراغ ندارم... پایِ صحبتِ دلتنگیِ من بنشیند... . . بهمن نوری قاضی کند

ادامه شعر
نوید حیدریان

چشمامو بستم تا که رویامو از توی مشتت دربیارم تا از توی دستات پس بگیرم یا از چشمهات و هرچی که داری از قلب تو از فکر تو حتی از قهقه های پر از نازت.. که چشمهامو بسته به قفل و زنجیر و استیصال بیدار...

ادامه شعر
سارا عبداللهی فر

آهی کشید تن نَمور مهتاب و آرزو های محال مرا لای پیچک های باغچه پیچید وبه آغوش باد سپرد. عبداللهی فر یاس

ادامه شعر
ابوالحسن  انصاری (الف. رها)

صبح که می آید خور شید صحنه ی غم می دود از پستوی ذهنم ملطفتم هستی و در شهر خیا لم دور شوی از نظرم لحظه به لحظه باز که می گردی از آن دور دو باره منتظرت هستم و در نقطه ی امکان دور تو می گردم ...

ادامه شعر
ابوالحسن  انصاری (الف. رها)

. صبح که می خندد خور شید می فشرد قلب مرا دغدغه هایت بال زند فکر و خیا لم به سرا غت محو نگر دد زدلم گر دش تصویر رفتنمان تا همه ی کو چه ی اصلی بعد خدا حا فظی از جا ده که رفتی خنده ی شیری...

ادامه شعر
ابوالحسن  انصاری (الف. رها)

. صبح که جاری بشود چشمه ی خور شید می گذرم از بغل کوچه خیا بان تا بر سم دامن هیجان نقطه ی دیدار من و تو دم آخر رد بجا مانده ی تد ریجی رویا ست می دود از دور و بر خا طره ها یم صحنه هما...

ادامه شعر
ابوالحسن  انصاری (الف. رها)

ای پرستوی به غربت مبتلا! قصد آن داری کنی خانه بنا، خوب کردی؛ خوش به حال تو؛ ولی، درجوار برج جادو ها چرا؟! روزها متروکه ی انصاف و پاکی، جیک و بوکش درد ناکی... درپی دریای عشق و آرزو ...

ادامه شعر
ایمان کاظمی (متخلص به ایمان)

شب آرام و فراگیر گرفته است مرا در بغل خویش نشانده است مرا رخ به رخ خوشه ی پروین غم عالم و آدم به گلویش فرو خورده به دل بغض نهان در دل ایام از این خلق ؛ که جمعی همه خوابند و ندارند مرا قدر ک...

ادامه شعر
نیلوفر اسفندیاری

فریاد قلب را ؛ نشنیده میگیرم . بیچاره از ترس شماتت ، روزه میگیرد . من سرزنشگرم !!! کر میشوم و او ، فریاد میزند . پس میزند غرور ؛ من سنگ میشوم . جان را ببین چطور ، پر درد میشود . باشد مرا ...

ادامه شعر
آرزو نوری

با صبح چشمهای تو آغاز می شوم خورشید من بتاب

ادامه شعر
نیلوفر اسفندیاری

اشک را کاشته بودم که از آن کینه بروید گل داد !!!!! گل بی نام که ناخواسته اینجاست ساده تردستی دنیاست این گلِ بُهتِ من از کینه مبراست حاکمِ مِهر به ته مانده نفس ، گوشه ی دنیاست و گلی هست ، به ه...

ادامه شعر
محمد ترکمان(پژواره)
محمد جوکار

دوباره آسمان ، فرمان باران داد باران نه !!! بارش غم بر زمین خفته در سمفونی مرگ شکوفه ابر غرید و بلا را بر سر یک شهر نازل کرد رود طغیان کرد و جاری شد بناگه سیل ویرانگر یکنفر فریاد میزد : فاجع...

ادامه شعر
علی معصومی

بهارم باش تا باران چشمانم هزاران چشمه از شوق نگاه خسته ام گردد بهارم باش تا با خاطرات شور و شیرینم نسیم آرزوهای کهن از راه برگردد.......

ادامه شعر
سید محمد مبین محمودی

سیگار کشیدم آنقدر که آب شد تنم میان حرارت نگاهت همه گفتند: آدم برفی شاعر خودکشی کرد...

ادامه شعر
ابوالحسن  انصاری (الف. رها)

می گفتمت مدام برکاروان بیشه ی افسردگی بتاب دریابشان زخواب ای روح نوبهار که آغاز بودنی سر فصل زندگانی ازپنجه ی سکون رها می شود زمان زنجیر انقیاد فرو می نهد زمین . ای روح نو بهار خورشید ب...

ادامه شعر
بردیا امین افشار

چه صفائی دارد ؟ آنجا که می رقصند شکوفه ها در بر هم آنجا که هست قدح که میشود عسل ، انباشته بر روی هم چه نوائی دارد ؟ آنجا که در مردابش فلوت می زنند آنجا که بلبل هست که با ابریشم ، جا...

ادامه شعر
بردیا امین افشار

مشتهایمان با هم به جنگ اند خوابهایمان دیگر مایۀ ننگ اند آرزوهایمان می شوند پرپر دل هایمان برای عشق تنگ اند انسانهائیم سپید تا سیاه اشکهایمان همه یک رنگ اند ------------ 21 مارس (روز مبار...

ادامه شعر
بردیا امین افشار

می رسد فصل رویش در پسِ زمستان ، در هوائی که سرد است می چرخد زندگی در رگهایِ سرخ ، در برگی که زرد است می جویم بهار را چون فصلِ شکفتن ، وقتِ پایانِ دَرد است می تازاند تُ...

ادامه شعر
ندا عبد حق

بگذر ای ابر عبوث بگذر از باغ و بر و دشت و دَمَن؛ تا که برگردد به دل عشق و بهاران بر چمن. مژده آمد بر همه یاران که باز ، طی شده فصل خزان سوسن رسید و ، یاسمن . آن درخت در کنج باغ خانه ام ...

ادامه شعر
ورود به بخش اعضا