تولد اعضا
علی معصومی

زندگی آب روانیست به سر چشمه مهر زندگی فرصت نابی است به کوتاهی عمر زندگی راز عجیبی است به زیبایی برگ جرعه ای آب زلال لحظه ای مهر و وفا ساعتی همسفر سبزی برگ این همه چیز کمی نیست برای تو و ...

ادامه شعر
ایمان کاظمی (متخلص به ایمان)

تا که هستی بنویس آخر ثانیه ها پیدا نیست چند خطی بنویس شاید از فکر تو امروز بماند اثری چند خطی از شعر چند بندی از غم دو سه بندی اندوه چند خطی لبخند همه‌ی حرف من این است در این چند ردیف ؛ ...

ادامه شعر
ندا عبد حق

هوا ابری هوا بارانی و سرد است . شبیه یک غروب زرد پاییزی. زپشت پنجره گاهی ، تماشا می کنم این روز زیبا را . صدای پایکوبی ها و رقص بی امانِ این درخت بید ،با باران ز هر سو می رسد در ب...

ادامه شعر
سارا عبداللهی فر

قلم بر روی کاغذ پاییز لغزید به تکاپو در آمدند خاکسترهای ذهن روزگار و گونه های ترک خورده ی یاس در پنجه ی خاطرات دوباره شمرد قطرات پریشان الماس و من در درونم نهیبی سخت را دوباره کردم احساس ...

ادامه شعر
Ebrahim Hadavand

تو را با باد می بینم! گهی با ابرهایِ فصلِ بی تابی! و یا با قاصدک های مهاجر! چه رازی با تو دارند این پیامبر های خاموشِ مسافر...؟ مِنالم کوله باری پر ز تنهاییست و همراهم، چراغی چشمِ بیداریست. ...

ادامه شعر
ایمان کاظمی (متخلص به ایمان)

شب بود و می ربود زمستان بهار را تب بود و می زد از سرم آخر قرار را اندوه و درد و غم ؛ همه بر یک قسم که تا وارونه سازم این قدح اعتبار را ابلیس های مست خفاش های شوم ته مانده های فصل نگون بخ...

ادامه شعر
بهمن نوری قاضی کند

از تو بهتر... سراغ ندارم... پایِ صحبتِ دلتنگیِ من بنشیند... . . بهمن نوری قاضی کند

ادامه شعر
نوید حیدریان

چشمامو بستم تا که رویامو از توی مشتت دربیارم تا از توی دستات پس بگیرم یا از چشمهات و هرچی که داری از قلب تو از فکر تو حتی از قهقه های پر از نازت.. که چشمهامو بسته به قفل و زنجیر و استیصال بیدار...

ادامه شعر
سارا عبداللهی فر

آهی کشید تن نَمور مهتاب و آرزو های محال مرا لای پیچک های باغچه پیچید وبه آغوش باد سپرد. عبداللهی فر یاس

ادامه شعر
ابوالحسن  انصاری (الف. رها)

صبح که می آید خور شید صحنه ی غم می دود از پستوی ذهنم ملطفتم هستی و در شهر خیا لم دور شوی از نظرم لحظه به لحظه باز که می گردی از آن دور دو باره منتظرت هستم و در نقطه ی امکان دور تو می گردم ...

ادامه شعر
ابوالحسن  انصاری (الف. رها)

. صبح که می خندد خور شید می فشرد قلب مرا دغدغه هایت بال زند فکر و خیا لم به سرا غت محو نگر دد زدلم گر دش تصویر رفتنمان تا همه ی کو چه ی اصلی بعد خدا حا فظی از جا ده که رفتی خنده ی شیری...

ادامه شعر
ابوالحسن  انصاری (الف. رها)

. صبح که جاری بشود چشمه ی خور شید می گذرم از بغل کوچه خیا بان تا بر سم دامن هیجان نقطه ی دیدار من و تو دم آخر رد بجا مانده ی تد ریجی رویا ست می دود از دور و بر خا طره ها یم صحنه هما...

ادامه شعر
ابوالحسن  انصاری (الف. رها)

ای پرستوی به غربت مبتلا! قصد آن داری کنی خانه بنا، خوب کردی؛ خوش به حال تو؛ ولی، درجوار برج جادو ها چرا؟! روزها متروکه ی انصاف و پاکی، جیک و بوکش درد ناکی... درپی دریای عشق و آرزو ...

ادامه شعر
ایمان کاظمی (متخلص به ایمان)

شب آرام و فراگیر گرفته است مرا در بغل خویش نشانده است مرا رخ به رخ خوشه ی پروین غم عالم و آدم به گلویش فرو خورده به دل بغض نهان در دل ایام از این خلق ؛ که جمعی همه خوابند و ندارند مرا قدر ک...

ادامه شعر
نیلوفر اسفندیاری

فریاد قلب را ؛ نشنیده میگیرم . بیچاره از ترس شماتت ، روزه میگیرد . من سرزنشگرم !!! کر میشوم و او ، فریاد میزند . پس میزند غرور ؛ من سنگ میشوم . جان را ببین چطور ، پر درد میشود . باشد مرا ...

ادامه شعر
آرزو نوری

با صبح چشمهای تو آغاز می شوم خورشید من بتاب

ادامه شعر
نیلوفر اسفندیاری

اشک را کاشته بودم که از آن کینه بروید گل داد !!!!! گل بی نام که ناخواسته اینجاست ساده تردستی دنیاست این گلِ بُهتِ من از کینه مبراست حاکمِ مِهر به ته مانده نفس ، گوشه ی دنیاست و گلی هست ، به ه...

ادامه شعر
محمد ترکمان(پژواره)
محمد جوکار

دوباره آسمان ، فرمان باران داد باران نه !!! بارش غم بر زمین خفته در سمفونی مرگ شکوفه ابر غرید و بلا را بر سر یک شهر نازل کرد رود طغیان کرد و جاری شد بناگه سیل ویرانگر یکنفر فریاد میزد : فاجع...

ادامه شعر
علی معصومی

بهارم باش تا باران چشمانم هزاران چشمه از شوق نگاه خسته ام گردد بهارم باش تا با خاطرات شور و شیرینم نسیم آرزوهای کهن از راه برگردد.......

ادامه شعر
ورود به بخش اعضا