تولد اعضا
حسن  مصطفایی دهنوی

« گوش دل » یکی به چشم نهـد ، پای آشنای مرا یکی به خون بکشد ، جسم آشنای مرا یکی نهد به جبین ، خاک دوستان مرا یکی بَـرَد سـر نی ، سَـرِ دوستان ...

ادامه شعر
ابوالحسن  انصاری (الف. رها)

.... بیدادهست و هرزگی و دود آه هست از جور زندگانی مر دم سیاه هست حالا حسین با همه بود و نبود خویش در وعده گاه دوست قدم می نهد به پیش ایثار از تمامی هستی گسستن است یعنی که ا...

ادامه شعر
ابوالحسن  انصاری (الف. رها)

ذکر مصیبت مولی امام حسین علیه السلام ................................ ای شمع سر بریده ی خاموش کیستی گودال خون گرفتدت آغوش کیستی ای سرو قطعه قطعه شکوه و فر تو کو ای میر پاک باخته تاج...

ادامه شعر
ابوالحسن  انصاری (الف. رها)

. خورشید بامداد گریبان شب درید ازدامن افق ولی اندوه می دمید مفتون با وفا غم سودوزیان نداشت فانی یار در کف بهتر زجان نداشت هنگامه ای بپاست به گودال خون فشان فرزانه ای بجاست به چنگال سفله ...

ادامه شعر
حسن  مصطفایی دهنوی

« شافع جزا » پیشینیان بُدَن6 ،که بُدن هم صدای ما گشتن شهید راه خدا ، از برای ما بودند عده ای که به وجه رضای ما راهی نـموده اند ، به راه بقای ما گشت...

ادامه شعر
ابوالحسن  انصاری (الف. رها)

. خورشید آسمان که در مغرب ظهور داشت خورشید عاشقان ته مقتل حضور داشت با آن سری که تشنه در هامون بریده شد باپیکری به خنجر در خون تپیده شد زیراکه مظهر شرف است و شهادت است زیرا که اجتماع به قع...

ادامه شعر
سلیمان حسنی

خدایا سینه‌ها لبریزِ خون‌شد کویرِ کــربلا هم ، لاله‌گون شد به روی نیــــــزه‌ای قــــرآنِ ناطق زِخون‌صحراشده‌دشتِ‌شقایق میـــــانِ خیمـــه‌ها طـفلانِ تشــنه به زیـــرِ تازیـــانه ٬ تیـــغ ...

ادامه شعر
حسن  مصطفایی دهنوی

« علی اکبر (ع) » لیلا2 تو بیا ، مادر به بَرَم بنگـر زِ برت رو در سفرم لیلا من اگر بهرت پسرم اما چه کنم، بهر پدرم اکبر تو بیـا ...

ادامه شعر
ابوالحسن  انصاری (الف. رها)

منظومه ای در ذکر مصیبت امام حسین . ای ساربان بمان که رسیدیم کوی دوست ای خسته جان بدان که همین وعده گاه اوست ای دوستان بدانید فر مان رسیده است ای یاوران دستور جانان رسیده است ای کاروان...

ادامه شعر
علی رضایی پور مشیزی

حسین ابن علی، نور هدایت
رسانَد اهل کشتی را سلامت
تمام هستی خود را سفر برد
به وادی بلا و پر خطر برد
سرش را داد امّا؛ عزّتش نه
همه هستی خود را؛ غیرتش نه
حسین اب...

ادامه شعر
ابوالحسن  انصاری (الف. رها)

. مردی میان بادیه از راه می رسد بر پیکرفسرده ی دین روح می دمد اویکه تاز جاده ی شوق شهادت است در عرصه ی نبرد سرا پا شهامت است همواره بی تزلزل با عزم استوار چون موج پر تلا طم...

ادامه شعر
علی رضایی پور مشیزی

آن شنیدم مرد پاکی لنگرود
اهل معنا بود و اهل فضل و جود
باز می کرد او گره از کار خلق
جامه اش بودی به تن یک کهنه دلق
در وجودش نور سبزی دیده شد
هر که شد محرم وجودش دیده ...

ادامه شعر
علی رضایی پور مشیزی

تک درختی سرو در دامان کوه مانده تنها، مانده محکم، باشکوه تشنه لب دستش به سوی آسمان کاش بارانی ببارد ناگهان آسمان هم در پی تحریم ماست تا زمانی غل و غش تصمیم ماست این گره را باز کن با دست خود هر ...

ادامه شعر
محمد علی رضا پور

مرد تنهای آسمان، ای ماه! من دمی همدمت توانم بود؟ ای غمِ آسمانی ات جانکاه! من دمی با غمت توانم بود؟ ماهتابِ یگانه، ای دلِ شب! روشنی بخشِ بی کرانه ی چشم! مدتی همنشینِ چشمم باش! دعوتی باصفا! به خانه...

ادامه شعر
علی رضایی پور مشیزی

حاجتی دارم نظر کن یا جواد ای که مهرت را خدا قلبم نهاد دستگیری کن شها از نوکرت جان مولا، جان زهرا مادرت دانشت بالا تر از فهم بشر جز خدا از آن ندارد کَس خبر معتصم، مامون و ام الفضل دون هر سه شد ا...

ادامه شعر
عباس خورشیدی

خفته درویشی کنار جوی آب زیر تیغ تند و تیز آفتاب نان خشکی در کفش غرق کپک دست لرزانی پر از زخم و ترک نان فرو می برد در آب و به عمد لقمه ای می خورد با صد شکر و حمد عابری با دیدن این روز و حال ر...

ادامه شعر
علی رضایی پور مشیزی

خدایا همه هست ما دست توست
دل بی دلان روز و شب مست توست
کمک کن که باشم به یادت عزیز
شوم با نگاه لطیفت تمیز
کمک کن شوم خالصی نامدار
چو نور خودت تا ابد پایدار
خد...

ادامه شعر
علی رضایی پور مشیزی

شد عاجز مرغ اندیشه از این راز کند تا پای اوصاف تو پرواز نگنجد آب دریا در سبویی علی اعلاست، گویی یا نگویی علی دارد نشان از خالق خود که هر چه خالقش می خواست، آن شد علی حیدر، علی صفدر، علی شیر ع...

ادامه شعر
علی رضایی پور مشیزی

سعادت چیست؟آرامش رسیدن به جز روی خدای خود، ندیدن خوشا آنان که با دلبر عجینند به هر حالی به جز دلبر نبینند هر آنچه آید از دربار دلبر مریدان را چه باشد؟ لطف داور گهی افتان، گهی خیزان، به راهم گهی...

ادامه شعر
علی رضایی پور مشیزی

از خزاعی هر که هر چه گفته‌، کم
او چو اقیانوس و این ابیات، نم
در وصیت گفت زنجیرم کنید
چون شدم آزاد، درگیرم کنید
من ندادم دل به این دنیای پست
از همان روزی که دادم دوست...

ادامه شعر
ورود به بخش اعضا