مهدی صادقی مود

یک آدمِ قلچماق در کوچه ی ما میزیست که در کوچه فقط شَر بکند هر ماه دوتا ضعیف، چاقو بزند هر هفته سه تا پراید، پنچر بکند بنگاهِ محله بود و جا،کش می رفت تا خدمتِ خلق و "خاله اختر" بکند تنها هن...

ادامه شعر
مهدی صادقی مود

ما شاعر طنزیم! سیاسی عمراً شاکی شاید.. ولی نه عاصی! عمراً پیچاندنِ نقشه های دشمن؟ حتماً سرپیچیِ قانون اساسی؟ عمراً...! تن داده به حمله های گازانبری و افتاده به ضربه های داسی عمراً کم پُشتی...

ادامه شعر
مهدی صادقی مود

یک روز ردیفِ اولِ انجمنی دیدم دوسه تا دزدِ بزرگِ وطنی از نسل همان ها که گران می کردند در سینه ی گاو، نرخِ جنسِ لبنی آنها که به جای سکه می اندازند بر مردمِ ساده آلیاژِ چُدنی آنها که به اسمِ...

ادامه شعر
حسن  مصطفایی دهنوی

« قصه ی کُردی » بشنو تو برادر ، قصه ی آن ملت کُردی میزان و حسابش به چه صورت، در آوردی شخصی نظرم بود ، عجب شخص بزرگی شخصی دیگر آمد زدش و...

ادامه شعر
مجتبی قره باغی

عید یعنی... عید یعنی روز و شب در خانه ماندن در جوار اهل خانه بی سرو سامانه ماندن عید یعنی کندن کولون درها آیفون و تصویر و مهمان بی تو حتا! داخل کاشانه ماندن چون مگس! چون سوسکهای فاضلابی! ...

ادامه شعر
مهدی صادقی مود

هم قیدِ تبار و ایل مان را زده اند هم باغچه ایم و بیل مان را زده اند سرخاب و سفیداب به ما هدیه کنید با "بندِ نخه" سبیل مان را زده اند ! ******** گفتیم که این ملتِ با تدبیرند ده روزِ دگر ز گشنگی م...

ادامه شعر
مهدی صادقی مود

قلمِ شاعران به روز شده... واقعیت سُرا، خیال گریز از همه جای عشق می گویند! ولی از چشم و زلف و خال گریز مردهای میانسال و جوان اکثرا هرزه و عیال گریز دختران دوازده ساله عاشق اند و رسیده، کال...

ادامه شعر
حسن  مصطفایی دهنوی

« مُد جهان » من آمدم ،که فطرت خود را عوض کنم علم تکاملـم ، به فـدای هوس کنم از شهپر1 بزرگ ،رسیدم به اوج فکر آن شهپر بزرگ ، چو بال مگس ...

ادامه شعر
مهدی صادقی مود

عاشقی کاروبارِ خوبی نیست چون که این کار، عار خواهد شد اولش خنده خنده می گذرد آخرش گریه دار خواهد شد دخترِ شاه قصه ها را هم می شود این زمانه رام کنی اولین روز ناز خواهد کرد؛ روز سوم سوار خواهد شد....

ادامه شعر
ابراهیم  حاج محمدی

خورده گز با ولع از قعر پلوپز ملیجک برده از خوردن گز نابترین حظ ملیجک بی کم و کاست سلبریتی پر حاشیه ای است پوستینی به تنش کرد اگر از خز ملیجک هان مبر ظن که شود منقرض از بیخ، نخیر در زمین ریشه ...

ادامه شعر
مهدی صادقی مود

از مردمِ این زمانه دوری بهتر دندان به روی جگر، صبوری بهتر امروزه قواعدِ مسلمان بودن- پنهان و دروغکی و صوری بهتر وقتی که بهشت زورکی باید رفت پس باورِ جامِ می و حوری بهتر از بینِ شراب و حوری و نهر...

ادامه شعر
محمد علی رضا پور

خوش‌به حال تو، حافظِ والا! این زمانه نبوده‌ای دنیا می‌سرودی به جای کارِ اِضاف فارغ از مشکلاتِ دل فرسا قسط‌هایت نبود قدر‍ِ حقوق تا شوی پیش همسرت رسوا شب، نگاهت به ماه زیبا بود جا...

ادامه شعر
مهدی صادقی مود

چیزی که نماندست که از دست دهیم آزادیِ مشروط... گرونی هم روش ما مردمِ صبرپیشه ی بانمکیم تهدید به حبسِ توی گونی هم روش از اولِ کودکی که بدبخت شدیم این دوره ی کوتاهِ جوونی هم روش تحریمِ دلار ...

ادامه شعر
پژمان خلیلی

در عَصر ِ ، نو تر از عصر های دیروز جَراح ، بر زبان خروسی ، شآید مجروح شکاف های قُد قُد ، در هوشیآری ، شبی خروس خوآن ، می نشاند وُ کآوش -بر قُد قُد ی مَشکوک عَصرش را گَریبان می دَ...

ادامه شعر
ابراهیم  حاج محمدی

شعله ور گردیده ایم از آز آقازاده ها مثبت است از بس که یارب فاز آقا زاده ها کس نیابی در زمین خوش رقص تر از خِنگ ها کوکِ کوک است ای خدا تا ساز آقازاده ها ول معطّل بار الها تا کمیتت هست لنگ هس...

ادامه شعر
مهدی صادقی مود

پرسید که بیماری؟ گفتیم که ها بعله یک بوسه عنایت کن شاید که شفا... بعله در محضرِ درویشان اندازه رعایت کن ما بی سروسامانیم نه بی سروپا...! بعله این پینه ی پیشانی روزی دهِ دندان است ما پیرِ خراب...

ادامه شعر
مهدی صادقی مود

توی شرجیِ ظهرِ آبادان طعمِ تند سموسه می چسبد مُشت و مالِ کنار ساحل با روغنِ نافِ کوسه می چسبد کل کلِ شاعرانه حتی با دختر زشتِ لوسه می چسبد وسطِ ناسپاسیِ مدنی نرم افزار روسه می چسبد بعد...

ادامه شعر
مهدی صادقی مود

آنقَدَر ناز دارد انگاری که دو تخمِ دوزرده داده مرا آنقدر امر می کند گویی که سه تا مردِ برده داده مرا هر که یکبار دیده ایشان را توی اندیشه اش یقین دارد که زمینِ هزار هکتاری در دهاتِ اَبرده داده مر...

ادامه شعر
ابراهیم  حاج محمدی

باید اوّل باشد از رفتارتان خرسند، حور تا که گردد رامِ رامِ رامتان، پابند، حور مثل غِلمان باید از زشتی بری باشی، بری آب گردد در دلش تا ناگهانی، قند، حور پاک اگر از شهوتی مانند یوسف روز حشر ا...

ادامه شعر
محمد علی رضا پور

اگر که ارث پدر داشتی، معلّم شو و یا چو شغل دگر داشتی، معلّم شو اگر که خانم و فرزند را نخواستی و همیشه خویش، پسرداشتی، معلّم شو چو این اداره و قانون نمی‌خرد نازت چنانچه قصد خطر داشتی، مع...

ادامه شعر
ورود به بخش اعضا