تولد اعضا
اردشیر بزرگ نیا

در کشور ما هرکه به فکر خویش است من در غم جای دیش و او اتریش است مقراض زمان به دست هر کوسه رسد بی شک دل کوسه های دیگر ریش است...

ادامه شعر
فرشید افکاری

شاید تو دل ِ سنگ ِمرا نرم کنی از زندگی ِ یخ زده ام شرم کنی! ای "مرگ" تو یک واژه ی برعکس بشو شاید دل ِ این غروب "گرم" کنی ★ یک روز تمام چوبه ها ، دست به دست خواهند نوشت : گردن ِ مرگ شکست.....

ادامه شعر
مرتضی برخورداری

هرچند که کوچک است ،راهی شده است قربانی دردو بی پناهی شده است عید آمده است و کودک همسایه در سیل سیاه شهر ماهی شده است *********** بردوش گرفته اند،تاکی شده است انگار که از بهار شاکی شده است سیل آ...

ادامه شعر
نیلوفر اسفندیاری

سرگشته ترین لیلیِ خاموشِ زمانم تدبیر بجز بندگیِ شعر ندانم یک شعر بدهکار توام از دل و جانم افسوس که نامت که بیاید نتوانم...

ادامه شعر
سیدمحمد مهدی فقیه

خانه ی امــن کجا هست؟ همـه در بـه دریــم دیــر یا زود ، مسـافــر به جهانــی دگــریـــم ـــــــــــ کاش یک لحظه در این فکر فرو می رفتیـم راه تو نیسـت جــدا از مــن و مـا همسفریـــم فقیه...

ادامه شعر
فاضله  هاشمی

نیستی وبودنت هست تمنای دلم بی توای مونس جان غصه دارعالمم توکه باشی شادی میهمان هرشب است تواگرحواشوی من هم هماناآدمم فاضله هاشمی"غزل"...

ادامه شعر
مریم ناظمی

هر لحظه غم از کنارمان می گذرد شمشیر به دست و ناگهان می گذرد از بسکه هوای زندگی بارانیست آب ازسرمان دوان دوان می گذرد #مریم_ناظمی...

ادامه شعر
ایمان کاظمی (متخلص به ایمان)

نوروز در این بهار از یمن شماست سر سبزی روزگار مدیون شماست . تبریک بهانه و غرض دیدار است چون این دل بیقرار افسون شماست...

ادامه شعر
سیدمحمد مهدی فقیه

ما عاشق عشقیم و شما عاشق ما یک حلقه نشستیم همه دور شما مهری ست گوارا رسد از چشمه ی عشق ای کاش بنوشیم ازین لطف و عطا فقیه...

ادامه شعر
فاضله  هاشمی

من که توراندیده ام ذکرتوراشنیده ام وآرزوی دیدنت همیشه بردودیده ام فاضله هاشمی"غزل"

ادامه شعر
ابوالحسن  انصاری (الف. رها)

شخصیت او انر ژ ی مثبت بود انگار دلش مزرعه ی الفت بود سیل آمدبی گداروتسخیرش کرد سیلی که برای دوستان حیرت بود...

ادامه شعر
ایمان کاظمی (متخلص به ایمان)

ای معنی واژه ی تمنا من و تو ای حسرت چشم کوه و صحرا من و تو برخیز و بیا ببین کنون کشور عشق مصر است و به لب ورد زلیخا من و تو...

ادامه شعر
ابوالحسن  انصاری (الف. رها)

........................ 1 می آیی و انگار نمی آیی یار معلوم نشد زمن چه می خوا هی یار یک شهر پری از سخن ناگفته مقصود منی بهار یکتایی یار ............. 2 ای دور ترین ترانه ی آزادی مهجور ترین پ...

ادامه شعر
Ebrahim Hadavand

ما بال به آغوشِ قفس آلودیم دامانِ خرد را به قَبَس آلودیم از کُنگره ی عرش فتادیم به فرش ما عشق به پرچینِ هوس آلودیم وزن رباعی: مفعول مفاعیل مفاعیل فَعل قَبَس: شعله- پاره ی آتش پرچینِ هوس: ترک...

ادامه شعر
سعید اعظامی

جاناتحمل تابه چند،تمام عمر بایدش در بند? چوطاقت برده ازمن،این دام صبرش تابه چند این پریشانی خویش میزنددامن ایوان به کنار توبگذار زمن یک شعله ازآن فندک اتش زغبار ره ایمن کجاست،شب بسر برده موعد دیدا...

ادامه شعر
علی روح افزا

چون آیه ی مانده روی آن رَحلی که... افتاده به دست قومِ نااهلی که... در ظاهر اگر چه عالِمند و ، پیداست از باطنشان هزار ابوجهلی که... ...

ادامه شعر
ایمان کاظمی (متخلص به ایمان)

آن یار بلند است و دو دستم کوتاه از وصل نمانده جز غم و حسرت و آه ای سرو که قامتت رسد بر لب ماه یک بوسه از آن بگیر و صد غصه بکاه...

ادامه شعر
ابراهیم  حاج محمدی

از عقل به عشق راه باید بکشم با عشق هماره آه باید بکشم با آه نیارمد دلم پس خود را ناگاه به قتلگاه باید بکشم @@@@@@@@@@@ با عشق همیشه شعله ور می گردیم پرپر ، نه ،نه  بلکه جمله پر می گردیم ...

ادامه شعر
حمیدرضا عبدلی

گفتم که لبت گفت فراموشش کن گفتم که غمت گفت درآغوشش کن در آتش عشق توببین می سوزم با هق هق گریه گفت خاموشش کن

ادامه شعر
سعید اعظامی

گفتم من از عشق پنهانش چه گویم ز جهان گفتا من آن زمان به ظهورش می اندیشم گفتم آن غایب اندیشه زنظرها نگران است گفتش من آن فاضل ،فکر جهانش می کنیم سعیداعظامی...

ادامه شعر
ورود به بخش اعضا