آخرین مطالب وبلاگ
رای اعضا
آمار فعالیت سایت
  • تعداد کاربران:935
  • تعداد اشعار:8,023
  • تعداد نظر:45,142
  • تعداد بازدید:1,927,531
کاربران آنلاین
مهمان
  • 3 نفر
  • 526 نفر
  • 7 نفر
  • 1 نفر
  • 3 نفر
  • 1 نفر
  • 18 نفر
  • 18 نفر
در حال حاضر 577 میهمان و 0 عضو آنلاین هستند.
آخرین حضور کاربران
شاعران جدید
اخبار
  • 02/ 11 /1398 جلسه بعدی انجمن ادبی ققنوس با مدیریت دکتر مینا آقازاده دوشنبه سی ام دی ماه 98 از ساعت 17 در مجتمع فرهنگی هنری نور واقع در تهران بلوار آیت الله کاشانی بعد از تقاطع ستاری جنب شهر کتاب برگزار می شود  | 
  • 17/ 7 /1395 سایت ادبی شعر ایران ، فرصتی است برای حضور آنانی که در شعر و ادبیات حرفی تازه برای گفتن دارند  | 
  • 02/ 11 /1398 به شعر ایران خوش آمدید  | 
سعید فلاحی

محبوب من!


محبوب من
به یاد بیاور
سوگواری‌هایم را برای چهارشنبه‌
در پنجشنبه های خاکستری
در خیابان‌های سردِ بی تو بودن را
که بارها از آن عبور کرده‌ام

محبوب من
به یاد تو شعرهایم را
در باغچه
در صحرا...

10
ادامه شعر
ابوالقاسم کریمی

شعر:شمار102

در دستان سرد مرگ
ماهی کوچکی هستیم
که زنده بودن را
زندگی میکند

7
ادامه شعر
سعید فلاحی

تنهایی مضطر

یادِ تو
دردی است
مچاله!
میان قفسهٔ سینه‌ام
لبریز از یک تنهایی مظطر!
و تمام روز
بی تو
کارِ من است
شانه کردنِ
موهای سیاهِ تنهایی،
و لاک زدنِ
ناخن های کبودش
شاید فراموشم شود
این تنهایی پر ا...

8
ادامه شعر
حسن  مصطفایی دهنوی

وحی خدا

« وحی خدا »
سر رشته ی وحی خدا،بر آدمی شیدا که نیست
نزد خداوندش بُوَد ، آنجا بُوَد اینجا که نیست
سر رشته ی وحی خدا،بر هوش ما سر می زند
گر هوش ما نشناسدش،بیجا بُوَد برجا ...

13
ادامه شعر
پژمان خلیلی

ایمان تمام دار و ُ بیاموز

با دست بازو دلی خوش نیوش اَرکُنی خوش است
ایمان تِمام دار و ُ بیاموز/ [دل گِروُ] شَوی ،خوش است



بازار را فروگذار، / رُو / هِجر ِعاشقانه شُو ،
تدبیر هر کس و ناکس شدن، چه_ بی اَمان خوش است ...

10
ادامه شعر
ابراهیم  حاج محمدی

شکفته است آنچنانت ایمان به جانِ گست...

شکفته است آنچنانت ایمان به جانِ گسترده پر در آتش
که شعله ای هم نمی تواند در آورد چون تو سر در آتش

گدازه طاقت سرشتت افکنده رشک بر دل سپند ها را
ندیده اند از تو چون که هرگز تلألؤ آکنده تر در آتش
...

12
ادامه شعر
پژمان خلیلی

زمان شِکنان! همیشه مفهومی را پیشاپی...

زمان شِکنان! همیشه مفهومی را پیشاپیش از اذهان درک می کنند و به نُدرت خُوی کِسالت بار را دنبال می نمایند، .

پرهیز کارانی عاری از اخلاق خلقیده اند که مانند لخمی/ تَر، وَ تازه و نآب هویدا می گردانند
...

9
ادامه شعر
مروت خیری

یاد تو

زیاد پیش امده
فراموش کنم
خودم را
اما نشده
حتی یک بار
تو را

7
ادامه شعر
ایمان کاظمی (متخلص به ایمان)

فرزندهای ناخلف


در سرزمین ناله ها فریاد را گم کرده ایم
آن سوی این ویرانه ها آباد را گم کرده ایم

ما وارثان کوروش و یعقوب لیثیم و کنون
در شوکران حاکمان شهداد را گم کرده ایم

گرگ است در تندیس میش افتاده در زنجی...

19
ادامه شعر
مجید شفق

تو سلاله گلهایی!

تو سلاله ی گلهایی !


زچشم روشن تو آفتاب می بارد
ز ساق یاس تنت پیچ و تاب می بارد

سرم به سینه بنه تا دمی بیاسایم
ز باغ سینه ی تو عطر خواب می بارد

دلم قرار نگیرد به پیش چشمانت
از این دو...

9
ادامه شعر
علی روح افزا

بعضی ها

نفرین به بقا و هستیِ بعضی ها
بر طینتِ زشت و پستیِ بعضی ها

شیّادی محض است عبادتهاشان
لعنت به خداپرستیِ بعضی ها
...

21
ادامه شعر
حسن  مصطفایی دهنوی

منزل امن

« منزل امن »
در مذهب رِندان ، خبر از غیر خدا نیست
آنجا خبری هست ،که جز امر خدا نیست
در مذهـب حق ، لذت دنیا نـدهندش
آنجا دیگر از گفتن یک چو...

14
ادامه شعر
ابوالقاسم کریمی

شعر:شماره 106


بوسیدمش ،
لحظه ای ثانیه ها ایستادند
وَ من خوشبختی را
نَفَس کشیدم.



ابوالقاسم کریمی_فرزندزمین

12
ادامه شعر
حسن  مصطفایی دهنوی

نقش نصیحت

« نقش نصیحت »
هر که را پا و قد سروت،نظر خوش بِـبری است
از فراق5 قدِ تو ، تا دَم آخر بگریست
آنکه دل بر قد زیبای چو شمشاد ، تو بست
دید بهتر به جهان، از ...

15
ادامه شعر
حسن  مصطفایی دهنوی

شیاطین

« شیاطین »
بسا بودن از این مردم ، غلطها سر زد از آنها
که دایم در غلط بودن ، زمانهایی و دوران ها
زِحق صحبت همی کردن،نه برحق کارشان آنها
به جهل خود فرو رفتن ،خدا گمر...

15
ادامه شعر
حسن  مصطفایی دهنوی

ره نجات

« ره نجات »
تا دین در ارتباطـس ، دینـدار را حیاتـس
دین سود این جهان نیست،سودش پس ازمماتس
تا دین در ارتباطـس ، دیندار گیج و ماتـس
سودش در این جهان نیست ، زین حی...

9
ادامه شعر
ابوالقاسم کریمی

شعر شماره 107

در مکتب سرد روزگار
جز غم
نیاموختم.

چراکه مادرم
مرا
در پایتخت اشک
زایید.


ابوالقاسم کریمی - فرزندزمین

9
ادامه شعر
حسن  مصطفایی دهنوی

فیض حق

« فیض حق »
هر که از فیض حق بی نصیبـس1
در برِ قوم و خویشان غریبـس
فیض2 حق هر که را یاورش نیست
از همه کهنه تر آستینـس
گر شود ...

8
ادامه شعر
حسن  مصطفایی دهنوی

تابش خورشید

« تابش خورشید »
در تابش خورشید، اثری رو به جهان هست
در جمله نباتات ، اثر آن به عیان هست
آن خالق خورشید و همه عالم و آدم
لطفش به همه عالم و برکون ومکان هست
بر...

11
ادامه شعر
ابوالقاسم کریمی

شعر:شمار101

بازندگان دنیا

آدم های بدی نبودند ،

تنها نتوانستند

دروغ را ،

به خوبی بیاموزند.

9
ادامه شعر
ایمان کاظمی (متخلص به ایمان)

رباعی چهاردهم (سرآغاز)

آغاز کنم به نام حق بسم الله
تکرار کنم به هر ورق بسم الله

تا باز شود جوی سخن بر خط عشق
از حمد نخوانده تا فلق بسم الله...

27
ادامه شعر
حسن  مصطفایی دهنوی

دانه خردل

« دانه خردل6 »
ای آنکه نطق آدمیان ، نقش پای توست
سرتاسر سماء و زمین، در بنای توست
با آنکه آدمی ، نـشناسد رضایتـت
نطق و امید آدمیان ، بر رضای ...

9
ادامه شعر
علی ناصری

می دانی

تقدیمی به شهدای مدافع حرم
من پرده ی آخر شده ام می دانی
فریاد براین در شده ام می دانی
دردشت عمل شقایقی تنهایم
چون عاشق بی سر شده ام می دانی
من نسل ضمیر عشق در راه ولا
گمنام به پیکرشده ام می دانی
...

10
ادامه شعر
حبیب رضایی رازلیقی

امام حسن مجتبی ع

.
ترکی
(امام حسن مجتبی ع)
.
پور علی زاده یِ زهرا حسن
شمسِ عرب قامتی رعنا حسن
.
بیرباخیشی گوزدن آتار یوسفی
صورته باخ ماهِ دل آرا حسن
.
حُسنِ جمال ، حُسنِ کمالاتی وار
ماه جبین صورتی زیبا حسن
...

17
ادامه شعر
ابوالقاسم کریمی

شعر:شماره105

خمپاره
آنقدر در شهر تو بارید
که استخوان سربازان مرده
خاکستر شد

اما تو آنقدر
در مدار دلدارت چرخیدی
که دیوار برلین
فرو ریخت.



ابوالقاسم کریمی(فرزند زمین...

10
ادامه شعر
حسن  مصطفایی دهنوی

پیاله

« پیاله »
گویند کتاب فضل وِرا1 یک پیاله اس
کآن یک پیاله شربت آن، صد پیاله اس
فصل بهار و هر چه گُل و لاله می بُوَد
آب بقای آن همه ، از آن پیاله اس
هر سبزه در ...

8
ادامه شعر
حسن  مصطفایی دهنوی

طاعت

« طاعت »
گفتن بلند پایه ی تو را همتی از اوست
آثار علم آن ، تو عمل گر کنـی نکوست
آن را گـر آرزو نَبُوَد بر وفای دوست
ما را به مهـر و ...

8
ادامه شعر
ایمان کاظمی (متخلص به ایمان)

رباعی سیزدهم (ماه و نگاه)

یاری و نگاری و قراری و لبی
معشوقه ی دیگری و تابی و تبی

هر کس به هوای خود کناری و مرا
ماهی و نگاه گاه گاهی و شبی

18
ادامه شعر
حسن  مصطفایی دهنوی

نصیحت

« نصیحت »
خـداوند دانـای فـرد غـفور
به دستـش بُـوَد گردش این امـور
تسلـط نـداد آن به دست کسـی
نه بر بچه مـوری، نه بهرام گـور
نصیحـت نـمودم به جمع ب...

9
ادامه شعر
حسن  مصطفایی دهنوی

دیار یار

« دیار یار »
اندر دیار یار ، مرا جای کار هست
جای تمام جامعه ، در آن دیار هست
اندر دیار یار، جامعه را جایگهی هست
آن را که بهره ای است ،درآنجا قرارهس...

8
ادامه شعر
ایمان کاظمی (متخلص به ایمان)

آخرین گزینه

شب دل انگیز و ماه شعله پرست
و دل از شوق یار دیوانه
با نگاهی به مشعل مهتاب
پر کشیدم دوباره از خانه

بار و بندیل عشق را برچین
باید امشب کنار هم باشیم
ساز و خودکار و یک ورق کاغذ
نیمه شب را حریف غ...

28
ادامه شعر
حسن  مصطفایی دهنوی

حیله باز

« حیله باز »
آنکس که تکیه کرد ، به دنیای حیله باز
کوته بُد آستینـش ، دستـش بُدی دراز
صحبت مکن زِ گردش دنیای کج مدار
واضح بگو، که چرخ نگردد به یک فراز
...

7
ادامه شعر
سعید فلاحی

پاییز دلتنگی

من که می دانم
این پاییز
به این سادگی ها
از سر دلتنگی هایم
دست بر نمی دارد،
شاید از انبوه برگ‌های خزان
بر تن کوچه های عریان شهر
این را
تو فهمیده باشی
که اینچنین عاشقانه
از آن سمت خیابان
دس...

9
ادامه شعر
ایمان کاظمی (متخلص به ایمان)

رباعی پانزدهم (دادگاه ویژه)

گر ظلم به دست عدل اعلام شود
مظلوم ، به حکم تازه اعدام شود

تا سر ننهد کسی دگر بر سر ظلم
اندیشه چرا و تا به کی خام شود

ستم پذیری خود گناهی نابخشودنی است....

22
ادامه شعر
حسن  مصطفایی دهنوی

فوق استغناء

« فوق استغناء7 »
خدا یاری نمی خواهد ، خدا در فوق استغناس
زِ هَر یار و زِ هر دشمن خدا داناتر و بیناس
خدا محکمتر ازکوهس ، به هر بادی نمی جنبد
به سود و آرزوی کس ، نمی...

8
ادامه شعر
ایمان کاظمی (متخلص به ایمان)

چراغ و کوچه و باران

هزار بوسه تو دادی هزار بوسه گرفتم
عجب هوای خوشی در خیال کوچه گرفتم

زمینه ها غلط انداز و فصل فصل دو رنگی
چه برگ ریز قشنگی

عجب خزان عجیبی
چه کوچه های غریبی

فضای کوچه مه آلود و اندکی به زمستا...

25
ادامه شعر
سعید فلاحی

مجموعه دوبیتی های ۰۰۲

مجموعه دوبیتی های ۰۰۲
- یار:
«در بغضِ هوا، نفس کشیدن سخت است»
دوری از یار و او را ندیدن سخت است
من دل در گرو تو نهاده ام یار
در هجر تو یار جامه دریدن سخت است.


- معجزه ی روسری ات:
روسری باز...

10
ادامه شعر
علی میرزایی

نگرانم

نگرانم
بود این سخن از کودکیم ورد زبانم
آز آمدن خویش به دنیا نگرانم
نه آبی و نانی است فراهم نه محبت
گه در پی اینم و گهی در پی آنم
دنیا شده از ظلم و ستم مثل جهنم
تا وعده دهندم نسیه باغ جنانم
مثقا...

11
ادامه شعر
حسن  مصطفایی دهنوی

گنج خود

« گنج خود »
گر به ذکر خدا ، زبانت هست
از خدا بر تو یک نشانت هست
ذکر حق را چرا نمی گویی
تو که تا آسمان صدایت هست
آشنا بر خدا نمی گرد...

10
ادامه شعر
ابوالقاسم کریمی

شعر:شماره103

تمام شهر
شاعر می شود
وقتی من
زیر پلک های عاشقت
پرسه میزنم

9
ادامه شعر
عارف  رجب زاده

غم و انبوه

نمی بینی غم و انبوه که از چشمم سرازیر است
نمی بینی نشان بد که در پیشانی ما بود
به هرجا سر زدم هر دم،غم از بالین خود روید

نمی بینم گلی خوش بو،
که در این ملک،فقط جایه غم و تیغ است

نمی بینی ...

9
ادامه شعر
مرتضی برخورداری

سردار دلها



باید که بدانند همه جانی ها
در طالعشان حک شده ویرانی ها
طوفان طبس بار دگر در راه است
این خاک پر است از سلیمانی ها
******************************
این جمعه اگر مستِ عبورش می خواست
مُحرِم شده در...

14
ادامه شعر
علی رضایی پور مشیزی

حاج قاسم

یک نفر جا مانده بود از دوستان
همچو تک شاخ گلی از بوستان
روز و شب در حسرت دیدار یار
در گلویش استخوان و چشم خار
این قفس لایق نبود آن ماه را
یوسف زیبای قعر چاه را
همچو مالک در رکاب آن علی
گوش و ج...

16
ادامه شعر
حبیب رضایی رازلیقی

سردار بی ادعا

.

" سردارِ بی ادعا "
.
خیره گشته چشمِ دنیا سوی تو
خون سرخت کرده زیبا رویِ تو
.
دور بودی از وطن وا غُربتا
پیروِ راهِ شهیدان خویِ تو
.
پیکرت شد قطعه قطعه وایِ من
گفته شد گشته جدا بازویِ تو
...

15
ادامه شعر
حسین خیراندیش

نور خدا

نور از عرش خدا آمده بیدار شوید
به تماشای رخ احمد مختار شوید
هر که دارد هوس جنت فردوس برین
به زمین آمده است مایل دیدار شوید
آخرین ختم رسل تکیه گه جن و بشر
نور قرآن خدا از او خریدار شوید
همه اسرا...

9
ادامه شعر
حمیدرضا مقیمی

فلسفه بی فلسفه

چی بگم از همه خوبیت چی بگم؟
تو شرابی
تو گلابی
تو پر از لحظه نابی
تو همون نور کتابی
که تو تاریکیه شب
به من می تابی
چی بگم از همه خوبیت چی بگم؟
تو یه باغ پره از تاک
تویی بوی خاک نمناک
لطیفی مث...

5
ادامه شعر
علی میرزایی

مشکل کار

مشکل کار
مشکل کار کمی از تو،همه از ما بود
چون تمنای تو کردن به دلم بیجا بود
بود تقصیر تو چشمان بلاخیز سیاه
جرم من حسرت آن چشم و قد و بالا بود
"قیس" عاشق شد و آواره به صحرای جنون
جرم مجنونی ِ مجن...

12
ادامه شعر
سعید فلاحی

پنجمین فصل سال

محبوب من
تن تو دشتی پوشیده از سبزه است
که بر دامنت اطراق کرده‌اند پروانه‌ها
چشمانت ابری است
پر از ترانهٔ باران
و آغوشت
پنجمین فصل سال است
مطبوع تر از بهار
گرم چون تابستان
رنگین چُنانْ...

9
ادامه شعر
ایمان کاظمی (متخلص به ایمان)

رباعی دوازدهم (آوای کلاغ)

در همهمه ی غروب و هنگامه ی راز
دانی که چرا کلاغ دارد آواز

گوید که به آهی گذرد عمر دراز
در شصت و نود سرای فرعون مساز...

17
ادامه شعر
بابک وهابی

دوران عوضی

جدا ببین زمانه و دوران عوض شده
اوضاع زندگی که دوچندان عوض شده
تزریق شد اسید به قلب سگان شهر
افسوس!جای آدم و حیوان عوض شده!
دزدی با نقاب و چراغ و یواشکی
با اختلاس دانه درشتان عوض شده!
انگشتر عقیق...

8
ادامه شعر
برو به صفحه:
کانون ادبی ققنوس
کانون ادبی ققنوس
ورود اعضا

تولد اعضا
بازدید ویژه
آخرین شاعران
آخرین حضور کاربران