تولد اعضا
محمد علی رضا پور

بسم الله الرحمن الرحیم نخستین شعر عروضی فارسی- انگلیسی، سروده شده در آذر ماه 1377، سراینده: محمدعلی رضاپور(مهدی) سلام و احترام، جشن تولد بیست سالگی نخستین عروضی سرایی رسمی به زبان انگلیسی در چا...

ادامه شعر
علی سپهرار

برخیز و بده باده که دل در تپش است ایّام بهار است و صبا در وزش است بربط به شتاب است و ربابم به نوا خون در رگ لبها به صنم در جهش است ******************** شد بهار و شد بهار و شد بهار ...

ادامه شعر
میمنت تولّایی

بزن باران... بشوی از من غبار خستگی ها را بزن باران... بگیر از من غم دلبستگی ها را بزن باران.. که دلگیرم من آن آزرده ی بسته به زنجیرم بزن باران بهار ما.... میان کوچه های آذر و یلداست بزن بارا...

ادامه شعر
ابوالحسن  انصاری (الف. رها)

ای میهن من برخیز بهار نازنین آید خوش باش ز راه فرودین آید گیتی زفسردگی شفا یابد شادی و امید بر زمین آید هر سال شگفت حال و مبهوتم عیدی که برای ما نوین آید می پرسم شیوه های انسانی جز مو...

ادامه شعر
ولی الله فتحی...........فاتح

باد نوروزی‌ فرودین‌ با عشق‌ گل‌ آمد به‌ پا شو، شاد شو در بهاران‌ عطر گل‌ها باد و هم‌ آباد شو در بهاران‌ عشق‌ می‌بارد به‌ این‌ ایران‌ ما عشق‌ آن‌ یزدان‌ دانا، عشق‌ شو، ...

ادامه شعر
حمید(کوروش) رفیعی راد

بوی نوروز چه شور و شوق و بلوایی چه احوال عجیبی سپندی مادرم سوزانده بوی دلفریبی عمو نوروز ما آمد ز راه دور دوری هَلَه تْفَضّل عَلَی العْیونیّ و قلبی یا حبیبی! نسیمی نو وزیدن کرده حالم خو...

ادامه شعر
ایمان کاظمی (متخلص به ایمان)

نور دیدن شکوه خندیدن بوی پس کوچه های بارانی مادرم سایه سار مهر و امید معنی عشق ناب روحانی پاک و بی غش حدیث مریم و ناز چادرش جانماز فروردین میوه‌ی شاخسار شهریور درّ فرزان خوشه‌ی پروین ...

ادامه شعر
میمنت تولّایی

‍ میان حجله ی یلدا ... عروسِ سردیِ دنیا... نشستم گوشه ی دنجی.... کنار سفره ای تنها.... نگاهم بی رمق بی سو.... وغرقِ خلسه ای بی او... دوفنجان چای و یاد او.... شده افسانه ی دردی.... درون کلبه ...

ادامه شعر
حنظله  ربانی

به مناسبت گرامیداشت 13 آبان و روز دانش آموز ـــــــــــــــ روز ، روز شکوه باورهاست عاشقی را دوباره تمرین کن سبز شو در برابر دشمن سرخ ، خود را فدایی دین کن روز زرّین دانش آموز است دان...

ادامه شعر
سیده مریم جعفری

بال کبوتران شده معراج مرقدی از دیده تا حقایق ایمان ز امجدی پیدا میان ز معجزه دست مناره ها هر لحظه از سعادت جان ها ز یک یدی شد نور لم یزل ز او بارک ز بارگاه هر کس که شد به مقدمش خیری ز اوحدی...

ادامه شعر
سیده مریم جعفری

پدر . پدر در صدر دارد یک نشانه شمارد آیه ها را دانه دانه چرا سر یا که پیشانی گذارد که از عترت نهد تاجی ز خانه محبت شهر را گیسو پراکند که از عطر غزل شد جاودانه من از آزادگان هرگز نپرسم چرا ش...

ادامه شعر
مریم موسوی

سیزده به در رباعی اول: ای فصل بهار باز رگبار آوردی! باران و صفا جا ناهار آوردی! لیک سیزده بدر در آبادی کس نیست با سیل چرا باز آوار آوردی؟ رباعی دوم: ای فصل بهار باز رگبار آوردی! باران ...

ادامه شعر
حسن کریمی

«نوبت نوروز» آخرین شب هم گذشت و،بارِ دیگر روز شد روزهایِ کهنه رفت و ، نوبتِ نوروز شد دانه هایِ عشق روئیدند ، در دشت و دمن تا دل وحشی بکویش، مرغِ دست آموزشد جلوه گل گرچه شاهد را ، ...

ادامه شعر
محمد جوکار

نفس باد صبا ، رایحه می افشاند نسترن ، غمزه کنان ، آینه می گرداند آناهیتا ، به فرمان اهورامزدا عشق می ورزد و میخندد و میخنداند یک قدم مانده به برگشت پرستوی امید عشق را در وسط معرکه می رقصاند ...

ادامه شعر
سلیمان حسنی

میلادِ طبیعت و بهـــاران آمد صدقاصدکِ‌سپیدورقصان‌آمد افسون‌کُنَداین‌شکوه٘ هـرآدم را آوازِ خـوش و نغزِ هَزاران آمد شدپهنه‌ی‌دشت‌پُرگُلِ‌آبی‌وسرخ سرمستیِ‌گُل،شکوفه باران آمد بامــوجِ قشنگ،سب...

ادامه شعر
میمنت تولّایی

ای کاش در بهاران اینباربشکنیم شیشه ی غم وبشوییم کدورتها را لحظه ها درگذرند درعبور از همه ی ثانیه ها فارغ ازفصل بهاران و خزان دست دردست به مهر عشق و شادی گل امید به هم هدیه کنیم بهترین ها رو...

ادامه شعر
سجاد صادقی

همه ی دلخوشی ام بود کنارت باشم توی تقویم خودم فصل بهارت باشم تو که دریایی و من ماهی تنگی کوچک این چنین بود که یک عمر دچارت باشم ماه بودی که شبی عکس تو در آب افتاد و خدا خواست که دائم در مدارت باش...

ادامه شعر
مرتضی برخورداری

لشکر از سمت حَمَل آمد و یاران بهار حمله بُردند به اردوی زمستان نزار چمن آزاد شد از بند کلاغان و به دشت نغمه ی مرغ سحر آمد و اوای هزار رعد نقاره زنان آمد و باران زپیَش کرد برکو...

ادامه شعر
مرتضی برخورداری

باران زد و گلزار به وجد آمد و باز بلبل سرسجاده ی گل غرق نیاز از طرف چمن باد صبا رقص کنان شمشاد جوان مست می و چنگ نواز دشت از پر طاووس یکی جامه به تن هم غنچه برون کرده تن از پر...

ادامه شعر
فرهاد  گنجیه

عید پارسال خاک قلبمون شکوفاشد ولی امسال ازش غنچه و باغ در اومد عید امسال نزدیک شد قدم قدم همه شادیها از باغ صف کشیدن از در قلبمون تو اومدن فکر پائیز و زردی برگ ریزان افکار گذشت و رفت فصل آب بازی ...

ادامه شعر
ورود به بخش اعضا