تولد اعضا
پژمان خلیلی

((تا کی به تمنای وصال تو یگانه)) در دیده زنم حلقه ای اشکی به کرانه وز دیده زنم اشک،ولی دفتر عُشاق برخواهش هجران زند آهنگ و ترانه ...

ادامه شعر
پژمان خلیلی

در بَرگ های آسِ من اینبار احتمال بُردی نیست بُر خوردنی که به تَقلید می کِشد، گُریزی نیست من نا امیدِ ذهنِ حقیقت نمی شوم ، اما! در کور سویِ رسیدن، رسیدنی هم نیست 85/09/06 ...

ادامه شعر
ویکتوریا  اسفندیاری

پیمان الستی که ازل, با تو بِبستم ازهرچه به غیرازتوبُوَد جمله گسستم روزی که فلک شاهد دلدادِگیم بود خود ساغراین باده به مستی بشکستم ............... یارم به بَرم بود ومراتنگ به اغوش مَ...

ادامه شعر
حسن  مصطفایی دهنوی

« جام فضل » گفتن که جام فضل تو را یک پیاله است کآن یک پیاله ، شربت آن صد پیاله است ما شربت از پیاله دورنگی نمی خوریم ما را امید شربت آن یک پیاله...

ادامه شعر
سجاد حبیبیان

من ازبن بست بی پایانت ای تنهاترین تنها بسی گشتم در این شبها رها چون نیزه بر سرها گهی گویم که دلتنگم گهی بر معصیت سرخوش گهی گویم دلم تنگ است و گه نامت روی لبها نمیدانم در این عزلت چگونه وصل تو جویم...

ادامه شعر
پژمان خلیلی

تنهایی را نخواهند هَضم نمود، _آنانی که دَلقَک وآر، برای رسیدن ، مِعدِه می شوند تَمآیل به فصلی نُو تر، وَ دَستلاف به رگِهایی از تَحَول _ حِیرتی مُ...

ادامه شعر
حسن  مصطفایی دهنوی

« حکمت توحید » هاتف غیب بگفت: هرکه نظر بر خدا بـبرد مذهب از هر طرفی ، ره بـرِ یکتا بِـبَرد کار دانایی و دانش، نه به نطق است و بیان مرد دانـا ، ثمـر از ...

ادامه شعر
علی رضایی پور مشیزی

شکسته بال و خسته ام درون خود نشسته ام کسی مرا نمی خرد به آسمان نمی برد چرا که من فتاده ام فتاده نه؛ که ساده ام اگر نبودم اینچنین اسیر دست آن و این دوباره می شدم رها لطیف و پاک و بی ریا چوغ...

ادامه شعر
حسن  مصطفایی دهنوی

« جلوه ی حُسن » به تماشای تو گرمنـد ، تماشایی ها گِرد شمع تو بگردند ، به زیبایی ها بی بصیرت نتوان دید ، تو را یک نظری به بصیرت بتوان ...

ادامه شعر
محمد شهماری

هچ اولور اینسان عمری..هچ ندن تنها قالان گونو قارا..گینه ده من

ادامه شعر
پژمان خلیلی

آرام به آرامش مردان، گرمی رسد اینبار، حرام است/ در وادی بینایی اِحکام ، /عُرفی که بنازد همه آوار جهان است دردانه توُ ما که به در ، در طلب آنیم هیوای خوجلانه ای مَکرراست وُ عیان است در...

ادامه شعر
حسن  مصطفایی دهنوی

« پیر مو سفید » نامی زِ توست ، آنچه مرا در نظر بُوَد کوشش به جستن تو ، برایم خطر بُوَد هرکس صراط مستقیم تو را در نظر گرفت راه دراز پُـر خطرش ، ...

ادامه شعر
حسن  مصطفایی دهنوی

« ناصح » ناصح3، نصیحت تو فقط بر زبان بُوَد صحبت مکن،که چشم من اندر نشان بُوَد ای ناصح فقیه ، تو ما را به خود گذار علمی درون سینه ی ما ، در نه...

ادامه شعر
هما تیمورنژاد

homa: خدا مرا ز سر بی وفاییت وا کن دمی به عشق بخوان و دوباره حاشا کن پرنده ام که قفس را به ذهن من بستند مرا بخوان به رهایی در از قفس وا کن برای باور پرواز پر نمیخواهم کلید واژه ی هستی به چشم...

ادامه شعر
حسن  مصطفایی دهنوی

« یار دانا » یار داناتری از خلق جهان ، یار من است یاور خلق جهان ، ناظر گفتار من است جلوه ای کرد رُخش بر من و بر بست نقاب من تفؤل2 زدم آن ،در پ...

ادامه شعر
حسن  مصطفایی دهنوی

« بلبل شیدا » ای فدایت دیده ی بینای من ای به یادت هِی هی و هِیهای من پا برهنـه در بیابانـت دَوَم خاری آنجا کی رَوَد در پای من بلبل باغ جنانـم...

ادامه شعر
حسن  مصطفایی دهنوی

« نسیم لطف » خوش آن دلی که تولا4،به سوی دلبر کرد چه کار نیک و بدش ، باز کار بهتـر کرد هر آنکه دل به تولای تیـر عشقـت داد به عشق تیـر بل...

ادامه شعر
داود کیانی

دخیل ....... و صونرا سئوگی حرام آدلانیب یاساغلاندی کوپون کی قیرپی قیریلدی قدح قاپاغلاندی اَیاغ یالین باش آچیق گیردیم عشق آدیلا یولا ایاغلاریم چیخیب الده ن باشیم ایاغ...

ادامه شعر
پژمان خلیلی

قطع می شوی وُ زمین می مِکد مرا انگار وصل به خُرانیدگیِ بُتی ، بس اس با ما دریغ که پندار ادمی _ در پرتگاه شَعف مُبتلا تَر اس وقتی به کهنگی حرف بَر می خورم ایماو اشاراتی ازتو ،مَنی بس...

ادامه شعر
حسن  مصطفایی دهنوی

« پادشه خوبان » آن پادشه خوبان ، بـر جمله و بـر پاکان از امر خودش راندس،بر جمله بشر فرمان توفیر نـمی داند ، فرمانبـری خلقـش آیات صحیح آورد ، در دایره ...

ادامه شعر
ورود به بخش اعضا