تولد اعضا
هما تیمورنژاد

homa: خدا مرا ز سر بی وفاییت وا کن دمی به عشق بخوان و دوباره حاشا کن پرنده ام که قفس را به ذهن من بستند مرا بخوان به رهایی در از قفس وا کن برای باور پرواز پر نمیخواهم کلید واژه ی هستی به چشم...

ادامه شعر
حسن  مصطفایی دهنوی

« یار دانا » یار داناتری از خلق جهان ، یار من است یاور خلق جهان ، ناظر گفتار من است جلوه ای کرد رُخش بر من و بر بست نقاب من تفؤل2 زدم آن ،در پ...

ادامه شعر
حسن  مصطفایی دهنوی

« بلبل شیدا » ای فدایت دیده ی بینای من ای به یادت هِی هی و هِیهای من پا برهنـه در بیابانـت دَوَم خاری آنجا کی رَوَد در پای من بلبل باغ جنانـم...

ادامه شعر
حسن  مصطفایی دهنوی

« نسیم لطف » خوش آن دلی که تولا4،به سوی دلبر کرد چه کار نیک و بدش ، باز کار بهتـر کرد هر آنکه دل به تولای تیـر عشقـت داد به عشق تیـر بل...

ادامه شعر
داود کیانی

دخیل ....... و صونرا سئوگی حرام آدلانیب یاساغلاندی کوپون کی قیرپی قیریلدی قدح قاپاغلاندی اَیاغ یالین باش آچیق گیردیم عشق آدیلا یولا ایاغلاریم چیخیب الده ن باشیم ایاغ...

ادامه شعر
پژمان خلیلی

قطع می شوی وُ زمین می مِکد مرا انگار وصل به خُرانیدگیِ بُتی ، بس اس با ما دریغ که پندار ادمی _ در پرتگاه شَعف مُبتلا تَر اس وقتی به کهنگی حرف بَر می خورم ایماو اشاراتی ازتو ،مَنی بس...

ادامه شعر
حسن  مصطفایی دهنوی

« پادشه خوبان » آن پادشه خوبان ، بـر جمله و بـر پاکان از امر خودش راندس،بر جمله بشر فرمان توفیر نـمی داند ، فرمانبـری خلقـش آیات صحیح آورد ، در دایره ...

ادامه شعر
حسن  مصطفایی دهنوی

« کوی دوست » کردیم التجا زِ نکات دیار دوست آمد ندا به گوش من از رهگذار دوست هرکس هوس بِـپُخت در این عاریتسراس2 زینت براندامش،به همین خاک او فروست از غی...

ادامه شعر
حسن  مصطفایی دهنوی

« پیر جهان دیده » یک شب خبری آمده بود ، از برِ یارم خواهم قدمی نزد تو یکدم بگذارم از شوق چنین مجد2،سر از پا نـشناسم شکرانه ی این مجد،سپاس...

ادامه شعر
ابوالقاسم کریمی

گلی که ریشه های تشنه دارد به روح سبز خود ایمان ندارد دعا کن مادرم بعد از نمازت به شهر ما کمی باران ببارد شاعر: ابوالقاسم کریمی:فرزندزمین...

ادامه شعر
سیده مریم جعفری

از رنگ خون نوشتند فریادها زنی را من مجتهد نبودم از شعر، کدکنی را اما دریغ و افسوس از غصه ی همیشه این مرگ تاسیان شد از قصه دامنی را آدم! که از دل من عشقی به صفحه کردی من عجز بر تماشا،دل داده...

ادامه شعر
حسن  مصطفایی دهنوی

« راه جهل » جان من در عقل و جهلِ من بسا پیکار شد عاقبت علمم به من ،گویای این گفتار شد جهل را تابع مشو،هر راه جهل از گمرهی است راه جهلـس منتهـی آخر به قع...

ادامه شعر
علی رضایی پور مشیزی

آن شنیدم مرد پاکی لنگرود
اهل معنا بود و اهل فضل و جود
باز می کرد او گره از کار خلق
جامه اش بودی به تن یک کهنه دلق
در وجودش نور سبزی دیده شد
هر که شد محرم وجودش دیده ...

ادامه شعر
ابوالقاسم کریمی

زمین جزعی از این دنیای زیباست وَ دنیا چشمه ی ترس و معماست اگر مانند انسان در جهان نیست بگو پس وسعت عالم چه معناست...

ادامه شعر
علی رضایی پور مشیزی

تک درختی سرو در دامان کوه مانده تنها، مانده محکم، باشکوه تشنه لب دستش به سوی آسمان کاش بارانی ببارد ناگهان آسمان هم در پی تحریم ماست تا زمانی غل و غش تصمیم ماست این گره را باز کن با دست خود هر ...

ادامه شعر
سیدعلمدار ابوطالبی نژاد

توسردادی وبرسر جا گرفتی درون سینه ها مأوا گرفتی دراین عصری که پرازشمروخولیست تو جا در وسعت دلها گرفتی *** به عرش و نزد مولا شد سرایت چوسیمرغی و قاف عشق جایت سپاه عاشقان س...

ادامه شعر
مصطفی  مصطفایی  دهنوی

« چشمه ی فیض خدا » کار دانایی ما باشد و فرجامش نیست ابتدایش سر دست است ، سرانجامش نیست شغل عرفانی ما ، در همه جا منتشر است انتشارش به دل تنگ ...

ادامه شعر
دادا بیلوردی

* 211- ذکر * دل چو غرقِ سوز گشت قامتی در زیر آتش گشت هشت یعنی این ساعت میانِ ذکرهای بیشمار قطره ای که میکند از چشم نشت تا خدا خواهد گذشت * 212- عشق * عشق می دانید چیست؟ عشق از جنسِ هوا و...

ادامه شعر
علی رضایی پور مشیزی

خدایا همه هست ما دست توست
دل بی دلان روز و شب مست توست
کمک کن که باشم به یادت عزیز
شوم با نگاه لطیفت تمیز
کمک کن شوم خالصی نامدار
چو نور خودت تا ابد پایدار
خد...

ادامه شعر
حمید خداویسی

بوی خاک دلم را به دریا سپردم ..... آهی کشید میان من و ماه ، دیواری کشید توگویی که دریا .... قطره ایست بسان نم باران... زندگیست ! صدای رعد ، ساحل سنگ سخت چو طوفان ، به دریا .... نشست به...

ادامه شعر
ورود به بخش اعضا