تولد اعضا
پژمان خلیلی

زمان شِکنان! همیشه مفهومی را پیشاپیش از اذهان درک می کنند و به نُدرت خُوی کِسالت بار را دنبال می نمایند، . پرهیز کارانی عاری از اخلاق خلقیده اند که مانند لخمی/ تَر، وَ تازه و نآب هویدا می گردانند ...

ادامه شعر
حسن  مصطفایی دهنوی

« منزل امن » در مذهب رِندان ، خبر از غیر خدا نیست آنجا خبری هست ،که جز امر خدا نیست در مذهـب حق ، لذت دنیا نـدهندش آنجا دیگر از گفتن یک چو...

ادامه شعر
حسن  مصطفایی دهنوی

« نقش نصیحت » هر که را پا و قد سروت،نظر خوش بِـبری است از فراق5 قدِ تو ، تا دَم آخر بگریست آنکه دل بر قد زیبای چو شمشاد ، تو بست دید بهتر به جهان، از ...

ادامه شعر
حسن  مصطفایی دهنوی

« نصیحت » خـداوند دانـای فـرد غـفور به دستـش بُـوَد گردش این امـور تسلـط نـداد آن به دست کسـی نه بر بچه مـوری، نه بهرام گـور نصیحـت نـمودم به جمع ب...

ادامه شعر
حسن  مصطفایی دهنوی

« تقدیر حق » زُلف یار ما ، در این عالم که بی تعبیر نیست زلف تکمیلش در این عالم که بی تدبیر نیست زلف پُـر تدبیر آن ،صد شوخ چشمی می کند صد کشش دارد،یکی آنها به صد ز...

ادامه شعر
سعید فلاحی

این صدا چیست در دل کوه ای گل سرخ؟ شاید نغمه ی چوپانی در تنهایی… شایدم تن زخمی ز تیر آهویی است در دل دشت که به خیال بره ی گشنه اش می میرد… شاید نغمه رودی است که ره می پوید یا که شا...

ادامه شعر
علی معصومی

دامان سحر تا که بر لطف و عطای تو نظر داشته ام دست از هر چه بجز مهر تو برداشته ام آسمان محرم راز است و خودت میدانی همه شب دیده به دامان سحر داشته ام داده ام در پی سودای تو ای عشق ببین همه ی...

ادامه شعر
سینا علی زاده

عشق تو دریاست عشق من مثل یک جنگلی نور خورشید کویرت می کند ولی مرا پرورش می دهد مرا سر سبز می کند جنگل دل بی تو جنگلی با درخوان پژمرده از خورشید می گذرم از تو نه! فاصله ی من و تو فاصله ...

ادامه شعر
حسن  مصطفایی دهنوی

« حکمرانی » خدایا این چه طرز حکمرانی است چرا در دین و ایمان ،کفر باقی است خداوندا چه گویم من به حُکمت چرا کفر آشکار و دین نهانی است بهار نوجوانـی ...

ادامه شعر
حسن  مصطفایی دهنوی

« عارف دانش » گفتن که نصیحت بُوَد ، از خالق یکتا وَرنه2 چه بُوَد سود من از ، گفتن اینها از بس به جهان صحبت هر نکته شنیدم بر طبع من آسـان شده ، سنجی...

ادامه شعر
حسن  مصطفایی دهنوی

« ساقیا » ساقیا1 ، باده بـیاور که تو را یاد کنیم تا خرابـات مغـان را ، زِ تو آبـاد کنیم ساقیا،صوت وصدای خوش تو کو به جهان تا که بر صوت و صدای تو، دلی شاد کن...

ادامه شعر
سینا علی زاده

الهی ! تو خداونــد شهــابی تو رهاورد جنونی و جهادی من همان تشنـــه و خسـتـــــه که دارد قلب دریده یا شکسته الهـــی! تو همــان خدای گرگــی که در جنگلُ دشت برآن تو رزقی خدایا تو همان خالق،ماهی که...

ادامه شعر
ابراهیم  حاج محمدی

آئینه ها را می کند سر شار از بهجتی زیبا و شور انگیز، هر جا فقط پا می گذارد نور  دلواپسی های تو بیهوده ست، امروز را وقتی یقین داری، در رهن فردا می گذارد نور ما بی خیال از ظلمتیم امّا، دهلیز هستی بی...

ادامه شعر
ایمان کاظمی (متخلص به ایمان)

از صبح ازل نام تو در گوشم باد تا شام ابد یار هم آغوشم باد تا باشد و گر بود جهانی دیگر هر زمزمه جز عشق فراموشم باد...

ادامه شعر
حسن  مصطفایی دهنوی

« دانشور » دانشوری به نام حسن ،کی توان رسید بر سطح فکر آنکه کند دانشی پدید فکرت بشر مبند به هم ، ناتوان تویی آنجا که فکر اوست، بشر کی توان بدی...

ادامه شعر
ایمان کاظمی (متخلص به ایمان)

در گستره ای فراتر از زیبایی مهتاب ترین ، ترانه ی رویایی یک جمله ی عاشقانه از من به شما تو ماه ترین فروغ بی همتایی...

ادامه شعر
ولی اله  بایبوردی

در دلم حک شده ای دوست دو صد دفتر عشق سرِّ یار است ، کشش می بردم ، کشورِ عشق خسته یِ دوری راهم ، نکند همچو خلیل پشت پایی بزنم بر خود و بر آذر عشق از خودی یاد نیارم که ز خود بی خود شد هر که یک...

ادامه شعر
ولی اله  بایبوردی

نقص ما نیست که الله ز ما مستور است عقل بگشا و ببین کلِّ جهان خود طور است مگر الله نشد باعث خلقِ من و تو پس سخن چیست بدان حُکم خدا دستور است لاف کم می زنم از بس که ببینم جلوه هیچ حی نیست که اق...

ادامه شعر
حسن  مصطفایی دهنوی

« سجود » پیروی از هوس خام ، اگر رأی تو بود امر صادر نـنمودی ، تو بـشر را به سجود رأی دانـا پدری بود ، که تابع به تو شد روز وشب فکر ونیازش،هم...

ادامه شعر
ایمان کاظمی (متخلص به ایمان)

در هر رمضان ماه رخ یار خوش است در نیمه ی شب ظهر پدیدار خوش است لب تشنه ی روزه ایم و محتاج از آن لعل لب آتشین که افطار خوش است...

ادامه شعر
ورود به بخش اعضا