تولد اعضا
ایمان کاظمی (متخلص به ایمان)

در گستره ای فراتر از زیبایی مهتاب ترین ، ترانه ی رویایی یک جمله ی عاشقانه از من به شما تو ماه ترین فروغ بی همتایی...

ادامه شعر
ولی اله  بایبوردی

در دلم حک شده ای دوست دو صد دفتر عشق سرِّ یار است ، کشش می بردم ، کشورِ عشق خسته یِ دوری راهم ، نکند همچو خلیل پشت پایی بزنم بر خود و بر آذر عشق از خودی یاد نیارم که ز خود بی خود شد هر که یک...

ادامه شعر
ولی اله  بایبوردی

نقص ما نیست که الله ز ما مستور است عقل بگشا و ببین کلِّ جهان خود طور است مگر الله نشد باعث خلقِ من و تو پس سخن چیست بدان حُکم خدا دستور است لاف کم می زنم از بس که ببینم جلوه هیچ حی نیست که اق...

ادامه شعر
حسن  مصطفایی دهنوی

« سجود » پیروی از هوس خام ، اگر رأی تو بود امر صادر نـنمودی ، تو بـشر را به سجود رأی دانـا پدری بود ، که تابع به تو شد روز وشب فکر ونیازش،هم...

ادامه شعر
ایمان کاظمی (متخلص به ایمان)

در هر رمضان ماه رخ یار خوش است در نیمه ی شب ظهر پدیدار خوش است لب تشنه ی روزه ایم و محتاج از آن لعل لب آتشین که افطار خوش است...

ادامه شعر
حسن  مصطفایی دهنوی

« هوای بهشت » نام خدا ، همیشه مرا بـر زبان بُوَد فکرم همیشه ، در ره توحید آن بُوَد فکر از من است، یا برسد یا نمی رسد آن رهبری فکر من است،این...

ادامه شعر
حسن  مصطفایی دهنوی

« درگاه داور » بیا ای مرد دانا دل ، شنـو حرف پیمبـر را ستایش واجبـس بر ما ، خدای بنده پرور را اگر توحید می دانی، و گر پابست توحیدی بخوان آیات قرآن را...

ادامه شعر
حسن  مصطفایی دهنوی

« پند نیکان » هر که از کار فرو بسته، گِره وا می کرد دیگران را به حقیقت ،که چه بینا می کرد نغمه ی2 صوت حقیقت ، به جهان بود مدام هر حقیقت طلبی ...

ادامه شعر
حسن  مصطفایی دهنوی

« دست تو » هر که در کار خودش،بهره زِ کارش زِ تو کرد هنر دست خود انگاشت4و فخرش زِ تو کرد هر که در کار فرومانده ، به ذلّت5 بـنشست کار باطل زِ خودش بُد، گِله از دس...

ادامه شعر
ولی اله  بایبوردی

به مناسبت حلول ماه مبارک رمضان خدایا کن پذیرش ختم قرآن تویی دانا سمیع ای خالق جان به هر حرفی ز قرآن کن عطایی که روزی ده تویی روزی رسانی به هر جزوی ز قرآن که تلاوت جزایی می دهی ما را حلاوت...

ادامه شعر
ابراهیم  حاج محمدی

بکش از سینه ات با عشق، آهی آفتابی تر بجوی از وادیِ ایمَن، پناهی آفتابی تر هنوزت پا رمق دارد اگر، یاری بجوی از عشق بپیما با خیالی تخت، راهی آفتابی تر چه طرفی بسته است از دیدگان خویشتن، غافل ...

ادامه شعر
پژمان خلیلی

دل متَهم و شاکی، قاتلی وُ مَقتول دلدار! پرده نشین قاضی سُکنا دردل

ادامه شعر
ولی اله  بایبوردی

ما در دل شب خلوت دل را بنگاریم ما مرغ سماییم به خلوت به شکاریم ما عاشق ماهیم و طلوع مه خورشید ما عاشق زاریم شب و روز به کاریم با ما نشود ساکن دل هر که خطا کرد ما در خط یاریم که پیوسته به داریم م...

ادامه شعر
پژمان خلیلی

از همه ره برفتم وُ راه تو شاه راه من با همه کس نشستم وُیار تو دلنواز من طبل وُ دُهل پَس زنید،صدای عشق نوای من روی تو بر ملا مرا رها زقید گشته من به شب مه نو ام تویی، ز فیض برنده نیز من برنده ای ب...

ادامه شعر
ایمان کاظمی (متخلص به ایمان)

شب آرام و فراگیر گرفته است مرا در بغل خویش نشانده است مرا رخ به رخ خوشه ی پروین غم عالم و آدم به گلویش فرو خورده به دل بغض نهان در دل ایام از این خلق ؛ که جمعی همه خوابند و ندارند مرا قدر ک...

ادامه شعر
ندا عبد حق

بزن دف بزن تار بزن بربط و گیتار، به یک نغمه رها ساز، دلم را ز شب تار. شده وقت رهیدن ، شده موسم دیدار ، به صد شوق برون شد دل از سینه ی غمدار. بیا تا بخندیم برقصیم بچرخیم ، از این جام شوی...

ادامه شعر
مهران اسدپور

‍ « به نام خدا » هر کسی پیوسته مَسرور از بَقاست... غافل از اَسرارِ این "دارالفَناست" ! از عَدَم آورده « مِعمارِ جهان »... آدمی را ؟... یا خیالی نابِجاست ؟ پیش رو داریم "دوزخ یا بهشت" ؟ یا...

ادامه شعر
حسن  مصطفایی دهنوی

« فتوح روح » ساقی بیا و این قدحم3، پُـر گلاب کن دور زمان درنگ نـدارد ، شتاب کن پابست مِـی زِ ساقیم ، امروزه مـی بیار زآن مـِی دوباره هستی...

ادامه شعر
علی معصومی

آویزه به تاک تا که آغشته بخاک تو کنم چشمم را سر هر جاده مغاک تو کنم چشمم را ای فدای تو اگر مهلت دیداری هست پیش پای تو هلاک تو کنم چشمم را خون دل را زپس دیده برون اندازم لایق چهره ی پاک تو کنم چ...

ادامه شعر
حسن  مصطفایی دهنوی

« بخشش » خداوند دانا ، که نامش خوش است صفاتـش همه نیکی و بخشش است تو را نیـرو و عقل و عفّت بـداد که عفت برایت چه پُر ارزش است صفات خـدا ، ب...

ادامه شعر
ورود به بخش اعضا