تولد اعضا
حسن  مصطفایی دهنوی

« فتوح روح » ساقی بیا و این قدحم3، پُـر گلاب کن دور زمان درنگ نـدارد ، شتاب کن پابست مِـی زِ ساقیم ، امروزه مـی بیار زآن مـِی دوباره هستی...

ادامه شعر
علی معصومی

آویزه به تاک تا که آغشته بخاک تو کنم چشمم را سر هر جاده مغاک تو کنم چشمم را ای فدای تو اگر مهلت دیداری هست پیش پای تو هلاک تو کنم چشمم را خون دل را زپس دیده برون اندازم لایق چهره ی پاک تو کنم چ...

ادامه شعر
حسن  مصطفایی دهنوی

« بخشش » خداوند دانا ، که نامش خوش است صفاتـش همه نیکی و بخشش است تو را نیـرو و عقل و عفّت بـداد که عفت برایت چه پُر ارزش است صفات خـدا ، ب...

ادامه شعر
حسن  مصطفایی دهنوی

« عهد خدا » ای خلق خدا ، من به کجا رو بگذرام عهـدی بـگرفتنـد و بِـبُردنـد قرارم آن عهد ، که از عهد خدا بود بر آدم(ع) نـتوان که سر از عُهده ی، عهدش بد...

ادامه شعر
حسن  مصطفایی دهنوی

« فرقت یار » گر دهر دنی ره دهدم ، سوی یارم از خاک رهش ،گرد به چشمم بگذارم از فُرقت5 یارم ، همه شب تا به دَم صبح می غلتم و بیدارم و بی صبر و ...

ادامه شعر
علی رضایی پور مشیزی

فرمانده کل بشر مامور گردیده به سر گاهی دهد فرمان به ما باید شوی دور از خطر گر گوش جانت بشنود باید کنی از آن حذر کِی بشنود این نکته را؟ آنرا  که باشد کور و کر  ای جان من در این میان نفس زبو...

ادامه شعر
حسن  مصطفایی دهنوی

« دانه ی توحید » دانه ی توحید به مغز من است رشته همان دانه ،به روح من است هـر که به توحیـد شود آشنـا در ره توحید،چو یک خرمن است خوشه بـچیند از ...

ادامه شعر
ایمان اسماعیلی

ای یارکه ای یارکه ای یارکه ای یار ازغم شده غمگین دل غمدیده ی غمدار ای عشق که ای عشق که ای عشق که ای عشق بر سینه زدی چنگ شکستی دل بیمار مجروح وزمین خورده وزخمی وپریشان در دام تو افتاده ام اینگ...

ادامه شعر
دادا بیلوردی

مستم ز بـوی اطلســی و چـلچـراغ هـا مـــی نوشم عطر یاس خودم را ز باغ ها مانند بلبلم که قفس خانگاهم است چـونـان بنفشه ام کـه دلـم راست داغ ها دل آشنای زخمــــی ِ دشت ِ ...

ادامه شعر
حسن  مصطفایی دهنوی

« یک پدری » ای که در پرتو حُسنت ، خللی نیست که نیست حُسن کس بی اثر از حسن تواش نیست که نیست ای که در قدرت دستت،دغلی نیست که نیست هر دغل را به رهت رهگذری نیست که نیست پر...

ادامه شعر
حسن  مصطفایی دهنوی

« راه دل » نفس تنگ است و اندر سینه، دل نیست خداوندا مگر پایـم به گِل نیست خداوندا سـرِ کارم ، که دارد همی دانم سـرِ کارم،که وِل1 نیست خجل2 گشتـم...

ادامه شعر
حسن  مصطفایی دهنوی

« حقوق » گفتم: به عارفی زِ قیامت ، دلیل چیست گفتا مرا به تجربه، بِـه6 زین دلیل نیست آنها که معتقد به قیامت بُـوَند7 و حق اینجا حقوقشان هدرس ، بی ...

ادامه شعر
حسن  مصطفایی دهنوی

(امیر عالم) خداوندا بـر این عالـم امیـری به هـر افتادگانـت دستگیری مگر کـردار مخلوقـت نـدانی تو آگاهی زِ هـر روشن ضمیری4 تو جان دادی ، به هـر فـرد شریری چو طغیانگـر شود ، جانـش نگیری هـر آن فرد...

ادامه شعر
علی رضایی پور مشیزی

شیرمردی مهربان شد یار ما چون کف دست است پاک و باصفا شغل او قصابی و نامش حبیب مومن و مهمان نواز است و نجیب اهل شیراز است این زیبا سرشت  از خدا خواهم سرانجامش بهشت خانه اش را کرده وقف دوستان عطر ...

ادامه شعر
حسن  مصطفایی دهنوی

« راه جهل » جان من در عقل و جهلِ من بسا پیکار شد عاقبت علمم به من ،گویای این گفتار شد جهل را تابع مشو،هر راه جهل از گمرهی است راه جهلـس منتهـی آخر به قع...

ادامه شعر
مهدی دقایقی  (شَه راز)

عمرم همه هیچ و پوچ و بی ثمر می گذرد افسوس که این غافله عمر عجب می گذرد رفتند و ما نیز زین گذر خواهیم رفت کج دار و مریز ساقی، خوب و بد می گذرد یک لحظه تامل درخویش، عبادت است درگی...

ادامه شعر
حسن  مصطفایی دهنوی

« امید » یا حیّ و یا مجید2، ما به تو داریم امید تا اثر نیک و بد ، لطف تو آرَد پدید در دو جهان شاد شد ،هر که صفاتت شنید لطف صفات تو را ، هرکه بدی...

ادامه شعر
حسن  مصطفایی دهنوی

« شاه و گدا » در دایره ی مُلک خدا ، کار خطا نیست هر کار خطا هست،که با رأی خدا نیست کار بشری جمله خطا باشد و پوچ است با رأی خدا ،کار بشر جور و جفا نیست...

ادامه شعر
ایمان کاظمی (متخلص به ایمان)

جانم ز جا دوباره پرید و صفا گرفت بیمار محتضر ز طبیبی شفا گرفت افتاده بودم و قلم از خط نمی گذشت روی تو دیدم و شب شعرم جلا گرفت من آدمم نه خضر و نه ایوب منتخب سیب بهشت روی تو این مبتلا گرفت ...

ادامه شعر
دادا بیلوردی

231- دل خوشزبان * دل، نگهبانِ سر است. سر که در بالای برجِ پیکر است، بایـد از رگبارِ حـرّافـانِ جـاهـل دور بـــاد گرچه دل،با خوشزبانی سَرور است گاه دشمن پرور است * 232- دل عاشق * نی...

ادامه شعر
ورود به بخش اعضا