تولد اعضا
ابوالحسن  انصاری (الف. رها)

. درگوشه ی اطاقی تا انتهای شب زاری و آه یک زن غمناک می رسید معتاد بی خیال از رنج عیال خویش در یک اطاق دیگر تر یاک می کشید . یارو کنار منقل تر یاک می کشید یاد خدا ز عر صه ی فکرش ...

ادامه شعر
طارق خراسانی

سِرّی ست در نگاه تو و مانده ام که چیست؟ در آن کسی نشسته ، ندانسته ام که کیست؟ از من جدا مشو ، که ندارم توان هجر رفتی میا که عاشق دیوانه، نیست، نیست [1] 18 آبان 1397 پ .ن [1] . از من جدا مش...

ادامه شعر
طارق خراسانی

صبرِ زنبور بر عسل دیدی شهدِ گل زان چه شیره می گردد؟! به من آموخت گردشِ گردون به بلا، صبر چیره می گردد

ادامه شعر
بردیا امین افشار

شادمان نمی شوم ای زندگی چون نمی دهی شیرینیت را نشانم در دل این کوچۀ تاریک و سرد تیر آرزوهاست اینک بر کمانم گر چه رفته ام بارها برای صید نگشته است شاهین خوشبختی شکارم سایه های شب را بسیار داشت...

ادامه شعر
بردیا امین افشار

تا که تکانم دهی چشم گشایم ز فُراغت آه برکشم ز درون با هلهله آیم به سراغت چو خواند صدای تو مرا سوگند به آن رود روان عشقت بشکفد در سینه ام برچیند از دلم ، تاب و توان گر وزد امواج نگاهت نی...

ادامه شعر
هما تیمورنژاد

زخم های زنانه و کاری می رسد تا تو را تکان بدهد تا نهنگ تکیده در ساحل روی دستان مرگ جان بدهد در سرت هجمه ای زمستانی ست غار و غار کلاغ هایی شوم عادت ماهیانه هایت را لخته در لخته برف ها بر بوم...

ادامه شعر
طارق خراسانی

خاموش و سرد می گذرد لحظه های مان این لحظه ها همیشه چه تکرار می شوند ای آفرین به عاشقان حسینم ، به اربعین بر کارِ عشق رفته و بسیار می شوند 1397/8/1...

ادامه شعر
رضا بیگی

نه دعایی نه ضجه و اشکی دستمان رو شده که بی دردیم جز برای ظهور در هر کار گنده دلشوره را درآوَردیم #رضا_بیگی (سیاوش)...

ادامه شعر
بردیا امین افشار

می پاشم ابر را بر رخسار خورشید تا شود رقیق ، تابش سوزانش می زنم رنگ سبز بر جنگل تا رسد به انتها ، فصل برگ ریزانش می نهم پای بر روی جاده تا بماند قصۀ سفر باقی می خورم از جام ، جرعه ای می تا ب...

ادامه شعر
بردیا امین افشار

می شکُفَد از دلِ خاک ، رنگ ارغوان باد ، می کُند بازی با گلهای زعفران آب می شود ، زمستان در تابش خورشید می نهد شکوفۀ سرخ ، دختر بهار بر گیسوان می خواهم که وزی ، بر زاغه ها بهار نفوذِ زمستان ر...

ادامه شعر
محمد خسروی فرد

آخر ندیدی پیش چشمانت...تقدیم تو کردم بهشتم را از آرزوهایم گذشتم من...دست تو دادم سرنوشتم را بعد از تو و اعجاز چشمانت...بیهوده می دیدم وجودم را شاید همین با عشق فهمیدم...از تو ببافم تار و پودم را د...

ادامه شعر
بردیا امین افشار

نه تو در کنارم ماندی نه از پرستوها برایم خواندی نه به دستم دادی گل سرخ نه مرا از خودت راندی در فراق نگاه چون ماهت دانه های اشک به گونه می دوزم گر نسوزانی به آتشت دل را این را بدان که خود می س...

ادامه شعر
بردیا امین افشار

در دلم می شود آشوب وقتی می کند خورشید غروب ، زمستان می وزد بر برکه ها می کند سرما در بُغضم رسوب من می مانم و فردائی نگران کویری که نمی بارد بر آن باران حکایتی که هی میشود تکرار در این شب تاری...

ادامه شعر
هانیه  زمانی

نگاه در نگاهت دوختم آتشی بر جانم افروختی چشم برداشتم تا سرد شود شیشه ی شکسته ی ذوب شده ی دلم دل به دلت دادم خم به ابرو آوردی خم شد کمرم از این درد کاش به رویم نمی آوردی خندیدی،خ...

ادامه شعر
پرستش مددی

سایه در سایه ات پرنده ترم تا نگاهت به عمق جان برسد مرد رویایی غزلهایم دستهایت به آسمان برسد گونه ام بوسه زار لبهایت سهم آرامشم نفس هایت هر نگاهم شمیمی از عشق است بر سر ساحل هوس هایت خوا...

ادامه شعر
مهدی صادقی مود

زندگی پُر شده از "آن" هایی که فقط وقتِ خنده on شده اند وقتِ غم last seen time ago بی شرفها "فلان فلان شده" اند هر زمان لفظِ "دوستت دارم" را شنیدم، دوباره عُق زده ام سالها در تلاشِ اِبرازش م...

ادامه شعر
محمد خسروی فرد

رقص تو پشت به تزویر زمین...به شکار شب ما آمده بود ریخت از روی درختان سیاه...میوه هایی که همه وازده بود عشق آمد به دروازه ی شهر...شاپرک بر سر هر خانه نشست بال آن جغد فریبنده ی شوم...پیش رقصیدن پروان...

ادامه شعر
بردیا امین افشار

من همان ریگ خشکم که گشته ام در صحرای خلقت ول نه ، شُسته است رخسارم را کسی نه ، خوانده است آواز برایم از دل نمی تپد دلی بر من ، ز سر شور نمی کند بهار ، با شکوفه هایش غوغا می فشاند طوفان در تندر...

ادامه شعر
بردیا امین افشار

چه کسی می بیند کودکان آواره را در دشت می نهد قدم بر هامون در میان دلها میزند گَشت ؟ چه کسی می ریزد اشک بر ضجه های مهتاب در شب می کِشد از عمق جان فریاد می کَند قفل سکوت از لب چه کسی می کُند...

ادامه شعر
بردیا امین افشار

خشکیده است زمین ، ببار تَر کن ، تنِ شکوفه ها را باران بگذار رشد کنند جوانه ها بپیچد در صحرا ، عطر زعفران می چکد در دلِ رود دانه دانه ، اشکهای بچه ماهی نمی شود ماند ساکت نمی شود ، بر نَکشید آه...

ادامه شعر
ورود به بخش اعضا