تولد اعضا
ابوالحسن  انصاری (الف. رها)

........... این روزمابر بالش شب تکیه کرده ای کاش می دانستم آغازش کلک بود من باخبرازطبع کرمویش نبودم ای کاش می دانستم انجامش کپک بود . جغرافیایم تارومار فصل انکار توجیه قد فاجعه ع...

ادامه شعر
علی اصغر رضایی مقدم

در دل جنگل غم پرور ما جغدها مرثیه خوانند هنوز زاغها همقدم روباهان شیخ و سلطان زمانند هنوز آنکه از روضه و غم،بیزار است مجرم روضه گه جنگل ماست شادمان بودن و جشن گل و مل کفر این جنگل بی سور و نواس...

ادامه شعر
ابوالحسن  انصاری (الف. رها)

این روزما بربالش شب تکیه کرده این روزگار اصلا به سامان خودش نیست خورشید در رگهای او جریان ندارد لحنی که یاد عهد و پیمان خودش نیست چنگیز تر برسرگذشتم حمله ور شد حسرت میان حال و روزم خانه ک...

ادامه شعر
طارق خراسانی

ترس از که؟ چونکه این همه آبم به رخ بوَد خرجش کنم به آنکه دلم را ربوده است شد دل اسیر آنکه به عمری ندیدمش دل را کنار بُرد و کنارم نبوده است طارق خراسانی 30 شهریور 1398 پ. ن چون برای شادی...

ادامه شعر
طارق خراسانی

ترس از که؟ چونکه این همه آبم به رخ بوَد خرجش کنم به آنکه دلم را ربوده است شد دل اسیر آنکه به عمری ندیدمش دل را کنار بُرد و کنارم نبوده است طارق خراسانی 30 شهریور 1398 پ. ن چون برای شادی...

ادامه شعر
بردیا امین افشار

سالهاست که نمی یابد روباهِ قصه خبر از زاغچه سالهاست که خشکیده گلبرگِ سرخ بر روی طاقچه سالهاست که غرق است دیوار پیر درخاطرات خود سالهاست که نمی وزد عطر باران بر گُل باغچه ...

ادامه شعر
Ebrahim Hadavand

قصه یِ سُرخرنگیِ من هم نَقلِ رنگین کمانِ خوش وقتی ست جُرعه ای آفِتاب می نوشد می رود باز و فکرِ بدبختی ست سرخوش از گونه هایِ گُل کرده دل خوش از قطره هایِ تابانَم سرخی از "آبِ آتشین" را هم سیلی...

ادامه شعر
بردیا امین افشار

چون به سحر افتد گذرت خالی می شوی از شب می درخشد آفتاب در بهار می نشیند لبخند بر لب چه رازی هست در شب که خورشید از او می گریزد چه میکند با فردای شیرین که دل به جنگ بر میخیزد از کجا می گیرد...

ادامه شعر
ایمان کاظمی (متخلص به ایمان)

آهسته قدم زنم به ساحل با پای برهنه بی اراده نیلی وش بیکران آبی آن دختر بی ریای ساده با پیچش موج موج مویش بی تاب کند ترانه ها را با آینه ی زلال رویش مستانه کند دلانه ها را خورشید در آن کران...

ادامه شعر
جواد صارمی

تا صبح بیدارم , نفس تنگ و دلم تنگ بغضی گلو را نیمه شب ها می فشارد یاداوری کردن عجب احساس شومی ست رحمی میان ضربه های خود ندارد پهلو به پهلو می شوم, خوابم نبرده هر شب شبیه برزخی پر اضطراب است و...

ادامه شعر
علی معصومی

یادت هست؟! روزگاری که خانه ارزان بود روی هر چینه پر زقندان بود سفره در سفرها نمکدان بود خانه باغ قدیم یادت هست؟! ... آنطرف نغمه قناری بود این طرف تقُّ تقِّ گاری بود دشت لبریز چشمه ساری بود کو...

ادامه شعر
بردیا امین افشار

شب می سراید داستان از زیبائی محزون رودخانه مهتاب می کُند شکایت از کابوس بی پایان شبانه آفتاب در پس ابرهاست نمی تابد از آسمان نور تاریکی نشسته بر خانه نیست در دل جای سرور عشق مرده در خلوت...

ادامه شعر
بردیا امین افشار

گُلِ بغض می روید بر گلویم می زند نهیب تگرگ بر پنجره افق را کرده رنگ سرخ آرایش بر نمی خیزد صدائی از هنجره اینکه دل باشد میهمان بهار خاطره ایست که گشته داستان در دشتی که کرده پائیز خانه پیش رو ...

ادامه شعر
بردیا امین افشار

در اشکهای خود گُم می شود بارانی که می بارد بر گل سرخ در جنگلی که مُرده در آن نسیم بر نمی گیرد سایه از مهتاب رُخ در غروبی که می شود دلگیر نمی کنُد طنازی رنگ ارغوان می چکد اشک از گونۀ شقایق می...

ادامه شعر
سجاد صادقی

شب های مستی و دیوانگی من تو شمع باشی و پروانگی من حرف از نبودنت ، در لابه لای غم ای کاش کم شود ، از زندگی من رویا برای تو ، کابوس سهم من خورشید مال تو ، فانوس سهم من هرچند خسته ام ، مانند ارگ ...

ادامه شعر
طارق خراسانی

حاملِ بوی بهار است سپاه حاصلِ مهرِ نگار است سپاه ماه و خورشید غلامانِ رَهَش صحبتِ لیل و نهار است سپاه طارق خراسانی کربلا_ 23 فروردین 1398...

ادامه شعر
بردیا امین افشار

این بار چون می درخشید رعد فرو می افتاد از میانِ انبوهِ ابر غلط زنان می بارید بر زمین می نشست بر لبِ خشکِ صبر می بخشید جان بر گلهای سرخ می نهاد خنده بر رخسارِ کویر خاک را می کرد عجین با خود تا...

ادامه شعر
طارق خراسانی

جُرمِ بی جُرمی ست جُرمت ای صنم رفته ای زندان و در ماتم منم ای ستوده راه تو  بستوده دل وای اگر بر ضدِّ راهت دَم زنم ۱۸ فروردین ۱۳۹۸...

ادامه شعر
بردیا امین افشار

شب مرا می جوید در خِش خِشِ پایِ سایه ها در مستیِ مرغان شب در فریاد ، در اشکِ دایه ها شب مرا می خواند در پسِ نورهای سرخ و سپید در ورایِ مرزهای همهمه در تفاوتِ پرهایِ پروانه و بید شب مرا می ...

ادامه شعر
بردیا امین افشار

تو چه کردی با من آن شب که به خیالم راهت بود کردی آشیان در قلبم تا ساختم از دقایق برایت سرود چه خواندی که نشست چون شبنم ، بر گل سرخ رویایم کدام رود بود بسترت که روان گشتی درهمه دنیایم بر...

ادامه شعر
ورود به بخش اعضا