تولد اعضا
ابراهیم  حاج محمدی

شکفته است آنچنانت ایمان به جانِ گسترده پر در آتش که شعله ای هم نمی تواند در آورد چون تو سر در آتش گدازه طاقت سرشتت افکنده رشک بر دل سپند ها را ندیده اند از تو چون که هرگز تلألؤ آکنده تر در آتش ...

ادامه شعر
پژمان خلیلی

زمان شِکنان! همیشه مفهومی را پیشاپیش از اذهان درک می کنند و به نُدرت خُوی کِسالت بار را دنبال می نمایند، . پرهیز کارانی عاری از اخلاق خلقیده اند که مانند لخمی/ تَر، وَ تازه و نآب هویدا می گردانند ...

ادامه شعر
حسن  مصطفایی دهنوی

« منزل امن » در مذهب رِندان ، خبر از غیر خدا نیست آنجا خبری هست ،که جز امر خدا نیست در مذهـب حق ، لذت دنیا نـدهندش آنجا دیگر از گفتن یک چو...

ادامه شعر
حسن  مصطفایی دهنوی

« ره نجات » تا دین در ارتباطـس ، دینـدار را حیاتـس دین سود این جهان نیست،سودش پس ازمماتس تا دین در ارتباطـس ، دیندار گیج و ماتـس سودش در این جهان نیست ، زین حی...

ادامه شعر
حسن  مصطفایی دهنوی

« تابش خورشید » در تابش خورشید، اثری رو به جهان هست در جمله نباتات ، اثر آن به عیان هست آن خالق خورشید و همه عالم و آدم لطفش به همه عالم و برکون ومکان هست بر...

ادامه شعر
ایمان کاظمی (متخلص به ایمان)

آغاز کنم به نام حق بسم الله تکرار کنم به هر ورق بسم الله تا باز شود جوی سخن بر خط عشق از حمد نخوانده تا فلق بسم الله...

ادامه شعر
حسن  مصطفایی دهنوی

« دانه خردل6 » ای آنکه نطق آدمیان ، نقش پای توست سرتاسر سماء و زمین، در بنای توست با آنکه آدمی ، نـشناسد رضایتـت نطق و امید آدمیان ، بر رضای ...

ادامه شعر
حسن  مصطفایی دهنوی

« طاعت » گفتن بلند پایه ی تو را همتی از اوست آثار علم آن ، تو عمل گر کنـی نکوست آن را گـر آرزو نَبُوَد بر وفای دوست ما را به مهـر و ...

ادامه شعر
حسن  مصطفایی دهنوی

« نصیحت » خـداوند دانـای فـرد غـفور به دستـش بُـوَد گردش این امـور تسلـط نـداد آن به دست کسـی نه بر بچه مـوری، نه بهرام گـور نصیحـت نـمودم به جمع ب...

ادامه شعر
حسن  مصطفایی دهنوی

« حیله باز » آنکس که تکیه کرد ، به دنیای حیله باز کوته بُد آستینـش ، دستـش بُدی دراز صحبت مکن زِ گردش دنیای کج مدار واضح بگو، که چرخ نگردد به یک فراز ...

ادامه شعر
حسن  مصطفایی دهنوی

« فوق استغناء7 » خدا یاری نمی خواهد ، خدا در فوق استغناس زِ هَر یار و زِ هر دشمن خدا داناتر و بیناس خدا محکمتر ازکوهس ، به هر بادی نمی جنبد به سود و آرزوی کس ، نمی...

ادامه شعر
علی رضایی پور مشیزی

یک نفر جا مانده بود از دوستان همچو تک شاخ گلی از بوستان روز و شب در حسرت دیدار یار در گلویش استخوان و چشم خار این قفس لایق نبود آن ماه را یوسف زیبای قعر چاه را همچو مالک در رکاب آن علی گوش و ج...

ادامه شعر
ایمان کاظمی (متخلص به ایمان)

در همهمه ی غروب و هنگامه ی راز دانی که چرا کلاغ دارد آواز گوید که به آهی گذرد عمر دراز در شصت و نود سرای فرعون مساز...

ادامه شعر
حسن  مصطفایی دهنوی

« ارکان جهان » در منطق ارکان جهان ، نطق خدا هست این نطق ببین منطقی است درهمه جا هست در منطق ارکان جهان ، نام خدا هست این نام بزرگ است و بی چون و چرا هست ای بی خ...

ادامه شعر
sabere moheb

الا ای ضامن آهو الا ای سرور دنیا من آن ماهی بی بالم که دارم چون تو یک دریا مجالم ده که از جانم برایت حرف دل گویم که دیگر نیست جز جانان کسی حلال مشکل...

ادامه شعر
حسن  مصطفایی دهنوی

« تقدیر حق » زُلف یار ما ، در این عالم که بی تعبیر نیست زلف تکمیلش در این عالم که بی تدبیر نیست زلف پُـر تدبیر آن ،صد شوخ چشمی می کند صد کشش دارد،یکی آنها به صد ز...

ادامه شعر
سعید فلاحی

این صدا چیست در دل کوه ای گل سرخ؟ شاید نغمه ی چوپانی در تنهایی… شایدم تن زخمی ز تیر آهویی است در دل دشت که به خیال بره ی گشنه اش می میرد… شاید نغمه رودی است که ره می پوید یا که شا...

ادامه شعر
علی معصومی

دامان سحر تا که بر لطف و عطای تو نظر داشته ام دست از هر چه بجز مهر تو برداشته ام آسمان محرم راز است و خودت میدانی همه شب دیده به دامان سحر داشته ام داده ام در پی سودای تو ای عشق ببین همه ی...

ادامه شعر
مرجان آزرم

شامگاهی دگرو لب به سخن باز کنم ساقیا نوش بده تا غزل آغاز کنم دل گرفتار شده محرم اسرار شده جمله ی دلشدگان گشتم و پرواز کنم سالیانیست که عمرم پی غم آمدو شد چند روزی بر دلدار فلک ناز کنم حض...

ادامه شعر
سینا علی زاده

عشق تو دریاست عشق من مثل یک جنگلی نور خورشید کویرت می کند ولی مرا پرورش می دهد مرا سر سبز می کند جنگل دل بی تو جنگلی با درخوان پژمرده از خورشید می گذرم از تو نه! فاصله ی من و تو فاصله ...

ادامه شعر
ورود به بخش اعضا