تولد اعضا
سعید اعظامی

قبول است که مال ومنال زجهان بردی تاوقت صید نباشد آسوده زهر صیادی همه دانند که توبرکوی من بنده آزادی گفتا کزاین جهان باخته بی خبر ننازی...

ادامه شعر
سعید فلاحی

ئه‌یمام ره‌زا شاجوانەکەم مه‌مکوژه‌ له‌ی دوریه، کاش به‌زانی له‌ سه‌ر خه‌یاڵه‌کانم گوڵیان له‌ باخی جوانیت ده‌کرده‌وه‌. له‌سه‌ر دڵم که‌ له‌ خوله‌کێکدا، حه‌فتاو دوو نارنجۆکی ناوه‌ به‌ ده‌رگا پ...

ادامه شعر
حسن  مصطفایی دهنوی

« حکمرانی » خدایا این چه طرز حکمرانی است چرا در دین و ایمان ،کفر باقی است خداوندا چه گویم من به حُکمت چرا کفر آشکار و دین نهانی است بهار نوجوانـی ...

ادامه شعر
حسن  مصطفایی دهنوی

« سخنگویان » سخنگویان بسا صحبت که آنرا ضرب المثل گویند سخن حرف است،ولی باید حقیقت جسم آن جوید هر آن صحبت که می گویند،عبارت را توان سنجید به شکل آن عبارت می توان جسمی از...

ادامه شعر
حسن  مصطفایی دهنوی

« رضا به رضای خدا » طراز1 حکم خدا را ، اگر تو می دانی عمل بکن ، که نـیاید برت پشیمانی به اوج معرفتِ پیـر معنوی بنگر زِ اوج فکر بـشد ...

ادامه شعر
حسن  مصطفایی دهنوی

« پیامبر خاتم » بقیه زِ بقای منـس ، بنی خاتم که آن بقای ، حبیب منس ابوالقاسم مـرا و امـر مرا یک بقیه می باید محمد(ص) است حبیبم، بقیه تا قائم3 ...

ادامه شعر
علی رضایی پور مشیزی

دلم چون تخته پاره روی آب است هوای دل ببین مولا، خراب است به هر سویی که خواهی می بریدش چه گویم زندگی بی تو عذاب است از آن روزی که مهرت در دل افتاد تمام بی تو بودن ها سراب است چه کردی با دل دیوان...

ادامه شعر
حسن  مصطفایی دهنوی

« سلطنت حکم حق » سلطنت حکم حق،جنبه ی توحیدی است گر نشناسی تو حق،جنبه ی نومیدی است سلطنت حکم حق ، گر زِ تظلّم نـشد از ره علم و عمل ، در ره آبادی است ای ع...

ادامه شعر
حسن  مصطفایی دهنوی

« لطف خدا » تا که در تابش خورشید جهان این اثر است در تمامی نباتات5 جهـان جلوه گر است اثـر تابش خورشید ،که از فیض خدا است این نـباتات ، اثـراتش به تمام بشر است تا ...

ادامه شعر
حسن  مصطفایی دهنوی

« حلقه ی زنجیر » پیکره ی کار عشق، محور کردار ماست محور گردان عشق،سیطره ی10 یار ماست سیرت11 پرگار عشق ، آدمـی آرَد میان نقطه ی توحید اوست،مرکز پرگار ماست گردش ا...

ادامه شعر
حسن  مصطفایی دهنوی

« نو رسیده درخاک » مقیاس1 مُلک هستی،بر ما نه آن عیان است بر ما همین بیانس،کین2 هستی اش چنان است این ملک ومملکت را ،امروزه دست خود بین این دست دیگری بود، از آن همی...

ادامه شعر
حسن  مصطفایی دهنوی

« مذهب رندان » مرام و مذهب رندان2، گُلاب مشکین است چنانچه در پی امـر خـدا و آییـن است نه رندی است، هر آنکس که هرزه گو باشد مـرام رند ، یقینـاً که...

ادامه شعر
حسن  مصطفایی دهنوی

« روز ازل » روز ازل آدمی ، زنده بـشد از بهشت باز خدایش بخواند نسل وِرا در بهشت روز ازل آدمی ، زد قدمی در بهشت رانده بشد از بهشت، در اثر کار ز...

ادامه شعر
حسن  مصطفایی دهنوی

« ساقیا » ساقیا1 ، باده بـیاور که تو را یاد کنیم تا خرابـات مغـان را ، زِ تو آبـاد کنیم ساقیا،صوت وصدای خوش تو کو به جهان تا که بر صوت و صدای تو، دلی شاد کن...

ادامه شعر
حسن  مصطفایی دهنوی

« بارش لطف » سابقاً از لطف تو ، بر من بسا انفاق بود بارش لطف تو بر من ، شهرت آفاق بود مطلب بارِ گران1 امر تو ، بـر دوش من همچنان گُلدسته ...

ادامه شعر
حسن  مصطفایی دهنوی

« دست مشکل گشا » علی(ع) در راه یزدان رهنمـا شد به خلق مُلکِ خالق مقتـدا4 شد علی(ع) ارکان دین حق ، شد اول همان روزی که دین حق ، بنا شد علی...

ادامه شعر
سینا علی زاده

الهی ! تو خداونــد شهــابی تو رهاورد جنونی و جهادی من همان تشنـــه و خسـتـــــه که دارد قلب دریده یا شکسته الهـــی! تو همــان خدای گرگــی که در جنگلُ دشت برآن تو رزقی خدایا تو همان خالق،ماهی که...

ادامه شعر
حسن  مصطفایی دهنوی

« فضائل علی(ع) » وظیفه ی تو ای بشـر ، نمـاز با وقـار شد نزول آن در آن حجاز ، زِ امر کردگار شد کتاب امر حق ببین،زِ خواهش محمد(ص) است زِ همت محمدس(ص)، درست...

ادامه شعر
حسن  مصطفایی دهنوی

« دریای علم » علی(ع ) فرِ3 فرهنگ و ارکان هوش کلامش زِ حقس ، نـگردد خموش علی(ع ) فر فرهنگ دنیـا بُوَد به فرهنگ دنیـا زدم این سروش علی (ع )...

ادامه شعر
سید مصطفی سراب زاده

منم خالی و عاشقانه تو باز بنویس از نام عارفانه یکی از رهگذران پرسید راه خانه را صاحبانه عوض کن سر خط را بگذار سر کوچه گم شود عامدانه تو نویسن...

ادامه شعر
ورود به بخش اعضا