تولد اعضا
پژمان خلیلی

((تا کی به تمنای وصال تو یگانه)) در دیده زنم حلقه ای اشکی به کرانه وز دیده زنم اشک،ولی دفتر عُشاق برخواهش هجران زند آهنگ و ترانه ...

ادامه شعر
پژمان خلیلی

خوب دقت می کنی ی ی؟ ، من با توام ! _ وَ فضا اَبعادی مَعبودی به خود گرفته وَ گنجشکان در تهران/ آواز می خوانند --- "من تابحال آواز پرندگان را در تهران نشنیده ام و تو می گویی: خ...

ادامه شعر
سجاد حبیبیان

دلم چو دید رخت مبتلا و دینی شد به خاک مقدم و کویت سرم زمینی شد دلا ز حاجت خود از چه میشوی نومید که زائر از نجف آمد ولی مدینی شد برای شرح ولایش همین کفایت بس غلام قنبرش علامه ی امینی شد ز حال مض...

ادامه شعر
عباس خورشیدی

بنشان روی لبم بوسه ی نابی که خدا بدهد امریه ی شرب شرابی که خدا خود به روی لب شیرین تو آورده عمل تا بنوشم پس از آن رنج و عذابی که خدا در جهانش به دل ساده ی من کرده رسوخ در زمینی همه بیدا...

ادامه شعر
سجاد حبیبیان

سالها برای دیدن رویت در این کویر گشتم نیافتم اثری ایهاالامیر چون میشود ز حال دلم ای مه جمیل گر روی ماه تو شود آشکار،ای شهیر فهوای جان الکن شاعر نمیشود چون یک دمت معطر و جانا،بس کثیر تا دادی رخ...

ادامه شعر
ویکتوریا  اسفندیاری

پیمان الستی که ازل, با تو بِبستم ازهرچه به غیرازتوبُوَد جمله گسستم روزی که فلک شاهد دلدادِگیم بود خود ساغراین باده به مستی بشکستم ............... یارم به بَرم بود ومراتنگ به اغوش مَ...

ادامه شعر
حسن  مصطفایی دهنوی

« جام فضل » گفتن که جام فضل تو را یک پیاله است کآن یک پیاله ، شربت آن صد پیاله است ما شربت از پیاله دورنگی نمی خوریم ما را امید شربت آن یک پیاله...

ادامه شعر
سجاد حبیبیان

خوش ان دمی که نشینی کنار زائر خود خوش آن زمانی که مجنون رسد به عاشق خود عزیز جان تو که دانی بدون تو هیچم دمی بیا و نشان ده نما و ظاهر خود تفقدی به من بی نوا و زاهد کن و بر دلم بنشان این نوای ناطق...

ادامه شعر
محمد علی رضا پور

در قالب ابتکاری سه باغ(سه گلشن): «آقا! به دل نگیر اگر بی¬وفا شدم یا یک ـ دو روز، از گل یادت جدا شدم» جایی نمی¬رود دل شیدا. کجا رود؟ این دستِ دوست بسته سراپا، کجا رود؟ بستی مرا به خاطره¬...

ادامه شعر
سجاد حبیبیان

من ازان دم که به دیدار تو دلشاد شدم شدم از عالم و با ذکر تو اباد شدم در هوای دل خود جار زدم بهر وصال دگر از ناله ی ارام خود ازاد شدم در روان اب دلم ساز وضو ور نه دگر همچو این بحر نیابی که ز دل یا...

ادامه شعر
پژمان خلیلی

قِلق دَرید، دِق دَقآیق ، گُذَشت بُلوکیِ ،سوء استفادهِ کُنان ، بَر بُلوکِ دیگَری پَرید. رنگی بهِ تَدفینِ سُکوت پیچید، تآبلویِ اندیشه پَلاسید. چَشمها، بهالوده ایِ تصاویر خوابی سبک ...

ادامه شعر
سارا عبداللهی فر

من ضامن عشق رویایی ام ای شه ،به امید احسان رضایی ام دانه می ریزم برای کبوتران تو من زائر در مانده ، بارانی ام من زشعیه گی ، چیزی ندارم آقا اما پای بند ، شفای آهویی ام عبداللهی (یاس) سلام ...

ادامه شعر
سجاد حبیبیان

تحول دگر است و صدای پایت نیست مگر امید رسیدن به روی ماهت نیست؟ چه روزها که برایت خدا خدا کردیم ولی توان وصالِ قدوم پاکت نیست دوان دوان سرکویت به شوق دیدن رویت بسی دعا بگوییم چه سود،اجابت نیست م...

ادامه شعر
سجاد حبیبیان

ساقیا دیدمت و در دل چاه افتادم چشم بر هم زدنی دین و دل از کف دادم چشم تو چون دُر و فیروزه چنان شهلایی من به یاد رخ و گیسوی تو هم دلشادم از زمانی که تویی شهره ی شهر دل من هر زمان با تو بُدم باتو ف...

ادامه شعر
محمد علی رضا پور

دل، مال تو؛ جان، مال تو؛ لبخند جانان، مال من این، مال تو؛ آن، مال تو؛ عشق فراوان، مال من ...

ادامه شعر
سید محمد حسین شرافت مولا

بسمه تعالی سالهاست کشتی عاشورا در دریای خون به سمت ِ قلب یزدان می رود سید محمد حسین شرافت مولا تخلص : نورانی ...

ادامه شعر
پرستش مددی

#اربعین_حسینی #تسلیت_باد مسافری که پرش را به آسمان بسته ست نشان شال عزا را به کهکشان بسته ست چهل شب است و چهل روز آسمان و زمین کمرکشی به عزای تو بر میان بسته ست غروب عشق به خون تو سر...

ادامه شعر
حسن  مصطفایی دهنوی

« نقطه هدایت » آن نقطه3 که پوشیده نِـی از سِـر4 الهی دانش بروید ، تا که نگردد به سیاهی هر نقطه توحید و هدایت به همین است بیرون بِـبَرد فرد ب...

ادامه شعر
حسن  مصطفایی دهنوی

« حکمت توحید » هاتف غیب بگفت: هرکه نظر بر خدا بـبرد مذهب از هر طرفی ، ره بـرِ یکتا بِـبَرد کار دانایی و دانش، نه به نطق است و بیان مرد دانـا ، ثمـر از ...

ادامه شعر
علی رضایی پور مشیزی

شکسته بال و خسته ام درون خود نشسته ام کسی مرا نمی خرد به آسمان نمی برد چرا که من فتاده ام فتاده نه؛ که ساده ام اگر نبودم اینچنین اسیر دست آن و این دوباره می شدم رها لطیف و پاک و بی ریا چوغ...

ادامه شعر
ورود به بخش اعضا