تولد اعضا
پژمان خلیلی

زمین زمین ! ارتفاعی نیست بس که غروب را متحیر شدیم به دستمان بندی است که پایمان را یاری اتفاقی نیست

ادامه شعر
سیدعلمدار ابوطالبی نژاد

توسردادی وبرسر جا گرفتی درون سینه ها مأوا گرفتی دراین عصری که پرازشمروخولیست تو جا در وسعت دلها گرفتی *** به عرش و نزد مولا شد سرایت چوسیمرغی و قاف عشق جایت سپاه عاشقان س...

ادامه شعر
ابراهیم  حاج محمدی

سلسله ی دود آه می رسد از راه گاه، حظ نبر از اشتباه حظ نبر از اشتباه، می رسد از راه گاه، سلسله ی دود آه حضرت مریم، مسیح زاده اگر بس ملیح،ماه جمالی صبیح با تو بگویم صریح، لب نگشایی وقیح، للعجبا ، و...

ادامه شعر
مصطفی  مصطفایی  دهنوی

« چشمه ی فیض خدا » کار دانایی ما باشد و فرجامش نیست ابتدایش سر دست است ، سرانجامش نیست شغل عرفانی ما ، در همه جا منتشر است انتشارش به دل تنگ ...

ادامه شعر
محمد علی رضا پور

مرد تنهای آسمان، ای ماه! من دمی همدمت توانم بود؟ ای غمِ آسمانی ات جانکاه! من دمی با غمت توانم بود؟ ماهتابِ یگانه، ای دلِ شب! روشنی بخشِ بی کرانه ی چشم! مدتی همنشینِ چشمم باش! دعوتی باصفا! به خانه...

ادامه شعر
ابراهیم  حاج محمدی

مگر نمی بیند است در ما عیار هر چه وبال، بالا خدا پسندد چگونه آیا شویم افسرده حال، حالا؟ اذان به وقت نگاه رافت مدار ایزد به دل نشیند نمازتان می درخشد آری اذان چو گوید بلال، لالا سجودش است از ...

ادامه شعر
ابراهیم  حاج محمدی

خجسته فر، پر، شد آنچنان از شمیم گلها سحر شکوفا که پُر طروات تراوَد از طبعِ شاعران شعرِ تر شکوفا همیشه وقتی که می گشاید به بزم گل بلبل از شعف پر قَدَر کند در قضا تجلی، قضا شود در قَدَر شکوفا ...

ادامه شعر
دادا بیلوردی

* 211- ذکر * دل چو غرقِ سوز گشت قامتی در زیر آتش گشت هشت یعنی این ساعت میانِ ذکرهای بیشمار قطره ای که میکند از چشم نشت تا خدا خواهد گذشت * 212- عشق * عشق می دانید چیست؟ عشق از جنسِ هوا و...

ادامه شعر
علی رضایی پور مشیزی

حاجتی دارم نظر کن یا جواد ای که مهرت را خدا قلبم نهاد دستگیری کن شها از نوکرت جان مولا، جان زهرا مادرت دانشت بالا تر از فهم بشر جز خدا از آن ندارد کَس خبر معتصم، مامون و ام الفضل دون هر سه شد ا...

ادامه شعر
علی رضایی پور مشیزی

خدایا همه هست ما دست توست
دل بی دلان روز و شب مست توست
کمک کن که باشم به یادت عزیز
شوم با نگاه لطیفت تمیز
کمک کن شوم خالصی نامدار
چو نور خودت تا ابد پایدار
خد...

ادامه شعر
سیدعلمدار ابوطالبی نژاد

گفتند که وعده تو وُ دل با هم در جمعه،زمان عاشقی،آقا هم دیگرتو چرا ؟!،مگرچه سرزد که چنین تحریم نموده ای شما ما را هم ...

ادامه شعر
سید محمد حسین شرافت مولا

بسمه تعالی شاعر : جلال الدین محمد مولوی گر عمر بشد عمر دگر داد خدا گر عمر فنا بمرد نک عمر بقا عشق آب حیاتست در این آب درآ هر قطره از این بحر حیاتست جدا گردآوری : سید ...

ادامه شعر
علی رضایی پور مشیزی

شد عاجز مرغ اندیشه از این راز کند تا پای اوصاف تو پرواز نگنجد آب دریا در سبویی علی اعلاست، گویی یا نگویی علی دارد نشان از خالق خود که هر چه خالقش می خواست، آن شد علی حیدر، علی صفدر، علی شیر ع...

ادامه شعر
محمد حسین حسن بیگی

این روزها عشق را در خانه علی باید دید در کنار حضرت دوست ،امام موسی باید دید می درخشد خورشید و ماه عالم در جهان دختری بر دوش برادر،امام رضا باید دید بلبلان مست میشوند از بوی فصل بهار فاطمه از روز ...

ادامه شعر
علی رضایی پور مشیزی

سعادت چیست؟آرامش رسیدن به جز روی خدای خود، ندیدن خوشا آنان که با دلبر عجینند به هر حالی به جز دلبر نبینند هر آنچه آید از دربار دلبر مریدان را چه باشد؟ لطف داور گهی افتان، گهی خیزان، به راهم گهی...

ادامه شعر
علی رضایی پور مشیزی

از خزاعی هر که هر چه گفته‌، کم
او چو اقیانوس و این ابیات، نم
در وصیت گفت زنجیرم کنید
چون شدم آزاد، درگیرم کنید
من ندادم دل به این دنیای پست
از همان روزی که دادم دوست...

ادامه شعر
حمید خداویسی

بوی خاک دلم را به دریا سپردم ..... آهی کشید میان من و ماه ، دیواری کشید توگویی که دریا .... قطره ایست بسان نم باران... زندگیست ! صدای رعد ، ساحل سنگ سخت چو طوفان ، به دریا .... نشست به...

ادامه شعر
مصطفی  مصطفایی  دهنوی

« روز ازل » روز ازل آدمی ، زنده بـشد از بهشت باز خدایش بخواند نسل وِرا در بهشت روز ازل آدمی ، زد قدمی در بهشت رانده بشد از بهشت، در اثر کار ز...

ادامه شعر
علی رضایی پور مشیزی

پُست بعضی مردمان را پَست کرد غافلان را حبّ دنیا مست کرد بار خود را بین چه محکم بسته اند کار مردم پیش آید خسته اند در پی دنیا چو کودک می دوند جان خود را هم بخواهد، می دهند بس که نادانند در این ره...

ادامه شعر
علی رضایی پور مشیزی

سیرت زیبا چه غوغا می کند محشری در سینه برپا می کند عاشقان را صورت زیبا چه سود عاشقی، غیر از وفا داری نبود هر که شد پابستِ این رنگ و لعاب در پیِ آب است و پایانش سراب گر چه شیطان می زند ما را زمین...

ادامه شعر
ورود به بخش اعضا