تولد اعضا
سید محمد حسین شرافت مولا

بسمه تعالی طرح عاشورایی به حضرت سیدالشهدا (ع) خونت را , در خواب ِ هر شب , باید فکر کرد رنگ خدا دارد سید محمد حسین شرافت...

ادامه شعر
حسن  مصطفایی دهنوی

« اعلا ملک حق » در اعلا ملک حق،گر ما توان رفت نـمی شاید به فکر ناتوان رفت در اعلا ملک حق ، با آن رفعت5 زِ فکر کوته ما ،کی توان رفت در اعلا ملک حق ، ...

ادامه شعر
پژمان خلیلی

این سیطره ای فِنا مرا زار بساخت یا صانع کوزه نارو دَم فاش بساخت در وسعت چون ساخته اش مرگ تنید در تار تنیده اش بسی راز بساخت ...

ادامه شعر
سارا عبداللهی فر

منتظران را خبر کنید وین خموشی حذر کنید آوای خوش ، دلدار رسد گوی، زهستی نظرکنید روحم زنیستی به انتها باید ز بوی تن سفر کنید عبداللهی فر(یاس)...

ادامه شعر
بردیا امین افشار

دوختم چشم را برآسمان شاید که بیابم از تو ردی چون همیشه ، بود خالی جایت از عمق وجود ، کشیدم آه سردی نشسته بود بر رخساره ام غبار می کشیدم نفس اما سخت کی تو میگشتی خدای من ؟ کی بلند می شدی از ر...

ادامه شعر
همایون فتاح

بجامی کز تو نوشیدم بمستی کشیدم بال وپر درکوی مستان یکی جام دگر چون برفزودی زسرمستی شدم چون بت پرستان

ادامه شعر
علی میرزایی

امید شفا نیست تا در دل ما درد فراوان و دوا نیست با درد بسازیم که امید شفا نیست هر روز بلا پشت بلایی دگر آید دردا که دگر دفع بلا کار دعا نیست دنیا شده نا امن و جوامع شده فاسد در چشم حریصان اثر از...

ادامه شعر
پژمان خلیلی

نیم تو نیم درخت عطش نیم من نیم هواو هوس عاقبت کیست چُنین است شرح! شرح فراغ است،که یا غیر درد سوز چه سازی است ،که نی باز گفت گفت و شِنودار نمودو بِمُرد حال چه کس بود چُنین فاش شد شاد نبوده است ...

ادامه شعر
حسن  مصطفایی دهنوی

« ملک خدا » ای آنکه تو در ملک خدا ، بی خبر هستی اندر خبر آمد ، که تو دیوانه و مستی هر چیز که داری، همه را بر تو خدا داد شاید که در این مُلک خدا ، خود ن...

ادامه شعر
پژمان خلیلی

در کوچه به غَمزه ای شُدم غَرقِ جنون در میکده می زدم هزاران می خون می در بَرَم وُ ساقی خون خوار به بَرم مَنهم به کَما کان بزدم جرعه ای خون چون خون نشست بر لبم یا اسَفا خونابه چَکید از لبم بر دل و ...

ادامه شعر
علی میرزایی

طوفان هستی پا به جایی می برد ما را در این ره سر به جایی عقل آخر بین به جایی عشق افسون گر به جایی چون حبابی روی موجم تا در این طوفان هستی ساحلم جایی برد امواج هم خود سر به جایی چون غباری در بیابا...

ادامه شعر
حسن  مصطفایی دهنوی

« کوه گناه » ای بشر بی هنـر و پُـر گناه خالق خود ، را تو نداری گواه در بـرِ خلاق جهان آفرین شرم نـداری ، بـنمایی گناه مالک مُلک است ...

ادامه شعر
سعید فلاحی

¤ نام نامی علی... خیرست علی رقم زند تقدیرم خوشحال شود خدا ازین تعبیرم حاجی لک لبیک کنان رفت طواف من ذکردخیل یا علی میگیرم من شیعه ام و نام علی تسبیحم من بی دل و بی آل علی میمیرم جز نام علی ذ...

ادامه شعر
سعید فلاحی

¤ اربعین شد شد اربعین حسین سید شهدای دینِ مبین وا حسین و وا حسین و وا حسین چه دلگیرم چه دلتنگم چه بی‌تاب برایش دل سنگ شده آب از این نالۀ جانکاه از این دوری ناگاه شوم مویه‌کنان، خسته، شکست...

ادامه شعر
حسن  مصطفایی دهنوی

« نقش نگار » دَم زِ نگار3 می زنی ، پیکر آن نگار کو یار مرا خبر دهی ، صورت جسم یار کو یار به من نشان دهی، صورت جسم آن کجاس نقش نگار یار هست ،...

ادامه شعر
سعید فلاحی

¤ آیه نور قطره ای ناچیزم و توصیفِ دریا مشکل است صحبت از شأن تو «یا عالیِ أعلیٰ» مشکل است آیه آیه نوری و ختم قرآن العظیم «هل أتیٰ» می خوانمت! تفسیر «أسرا» مشکل است دردها دارم به سینه یا علی درما...

ادامه شعر
حسن  مصطفایی دهنوی

« آب بقاء » جان من گر نظرت هست ، سخن بـشنیدن چشمِ دل باز نما ، بهـر حقیقت دیدن دانه سبزی که بـبینی ، زِ خداوند بزرگ وز4 همان دانه ، تحمل ...

ادامه شعر
همایون فتاح

گویند بفردوس نکوکار رود بدکار بدوزخ شرربار رود چون نیک نگه کنی ببازار شرر گرمست ودراو چه خیل بسیار رود

ادامه شعر
سعید فلاحی

¤ مرا بطلب... دلم گرفته برای ماتمی که میدانی برای وسعتِ آن غمی که میدانی نشد باشم به کربلا و شرمنده ام دچار حال بد و مبهمی که میدانی چقدر گریه کنم تا به من محل بدهی قبول کن! منم آن محرمی که می...

ادامه شعر
ناصر عبدالحسین پور

«پرستش خدایان» خدایان چه شگفت‌انگیز و عریان خانه کرده‌اند در معبد وجود تو و خدای عشق را چه پرشکوه و موزون راهبری می‌کند ...

ادامه شعر
ورود به بخش اعضا