آخرین نوشته ها

معرفی کنید

    لینک به آخرین اشعار :
  • لینک به دفاتر شعر:
  • لینک به پروفایل :
بیوگرافی مجید شفق
جنسیت مرد
تاریخ تولد -
کشور ایران
شهر تهران
بیوگرافی زندگینامه مجید شفق ؟


منِ طلبه ی شکسته قلم .؛ مجید شفق فرزند سید عبدالحمید رًزّوقی در سال 1333 خورشیدی در تهران ؛ خیابان مولوی ؛ باغ فردوس ؛ بازارچه سعادت قدم به عرصه ی هستی نهادم .
پدرم از خاندان مذهبی و اجدادش از قبیله ی بز رگ آل طعمه بود ؛ امٌا دودمان مادرم از مردم حاجی علی اکبری سمنان بودند که تهران را برای اقامت بر گزیدند .
دوران تحصلات ابتدایی و متوسطه را در تهران و مدارس قدس رضوی ؛ خزائلی و سعادت و هدف گذراندم و بعد نیز وارد دانشگاه شدم و توفیق آن را داشتم که همراه پدرم از کشور های عربی منجمله عراق؛ اردن هاشمی؛ سوریه ؛ لبنان ؛ مصر ؛ کویت ؛ امارات متّحد عربی و عربستان سعودی حجاز بار ها دیدن کنم ودر اثر همین سفر ها بود که با زبان عربی تا حد تکلم کاملا آشنا شدم و بعد نیز به کشور های اروپایی و آسیایی سفرهایی داشتم .
بعد از تحصیلات ابتدا در چند شرکت خصوصی به کار پرداختم وبعد به استخدام سازمان شهر و روستا در آمدم و با سمت حسابدار مشغول به کار شدم و از طرف همان سازمان در سال 1351 به مدّت دو سال به عنوان رئیس کل انبار های تغذیه ی استان فارس به شیراز رفتم ؛ امّا به پاره ای ملاحظات همرنگ با جماعت از سمت خود کناره گیری کردم واز سال 1359 در وزارت آبادانی و مسکن به خدمات اداری ادامه دادم .
خاندان من همه اهل علم و دیانت بودند و معروفترین چهره ی این خانواده شادروان استاد مهدی سهیلی است که از معرفی بی نیاز است .
این شاعر نامدار برادر مادرم بود که نخستین فنون شعر را به من آموخت هر چند هیچوقت دوست نداشت که من شاعر شوم می گفت در زندگی زجر وحسرت بسیار خواهی کشید در آن زمان متوجه نمی شدم که او چه میگوید ولی امروز با افسوس خوردن چندین سال که توان جسمی را از دست داده ام پی به حرفهایش میبرم افسوس ؟
و هم او بود که تخلص شفق را برای کارهای ادبی من پیشنهاد کرد .
دلبستگی من به کار های تحقیقی وسرودن شعر که به هیچوجه با مشاغل اداری سازگار نبود سبب شد که خیلی زود از کار های دولتی کناره گیری کنم . زیرا خوش نداشتم که به قول شادروان ایرج میرزا :
گرد سر داری سلطان رُِفتن

بله قربان.بله قربان گُفتن

را پیشه ی خود سازم ؛ از این روی با چاپ و نشر کتاب به مختصر نان حلالی قناعت کردم
نخستین مجموعه شعرم دفتری بود از دوبیتی ها به نام. تنها در کوچه های شب. که در سال 1360توسطه انتشارات زوار چاپ و منتشر شد . هر چند امروز بسیاری از آن سروده ها را که نخستین تجربه های شعری ام بود ، نمی پسندم دلبستگیم به غزل سبب شد که بیش از هر قالب دیگری به آن توجّه کنم وبکوشم تا با حفظ موازین اررشمند سنتی از حال و هوای غزل امروز بر کنار نباشم
دومین دفتر شعرم که حاوی غزلیات از این دست بود در سال 1369 با نام : توباغ منی ؛ توسط انتشارات فتحی منتشر شد که استقبال شعر دوستان از این کتاب مرا در راهی که پیش گرفته بودم دلگرم تر کرد در حالی که امروز بسیاری از آن سروده ها را یا کلا کنار گذاشته ام ویا با حک و اصلاح اساسی ؛ آنها را باز سازی کرده ام ؛ شاید روزی در مجموعه ی دیگری عرضه شود .
از کار های تحقیقی و تألیفی تا کنون موفق شده ام این کتابها را به پیشگاه اهل ادب تقدیم کنم :

1_ دوبیتی های شاعران امروز .؛ چاپ سوم با اصلاحات و اضافات وتجدید نظر کلی ومقدمه هایی از دکتر سید ضیا الدین سجادی و دکتر محمد پیمان درسال 1396 انتشارات آفرینش
2_ تنها در کوچه های شب مجموعه دوبیتی ها چاپ اول انتشارات زوار سال 1360 نایاب
3- تو باغ منی _ مجموعه شعر چاپ اول انتشارات آفرینش سال 1369 نایاب
4- تذکره ی شاعران تهران ؛ از قرن چهارم تا امروز ، در چهار مجلد که دو مُجلد آن در سال 1377 توسط انتشارات سنایی به چاپ رسیده است نایاب
5- غزلهای شاعران امروز ؛ از صدر مشروطه تا امروز ؛ در 1048 صفحه با شرح و احوال شاعران معاصر ؛ انتشارات سنایی سال 1377
6- گزیده ادبیات معاصر 110 ؛ مجموعه غزل ؛ چاپ اول انتشارات نیستان سال 1380 نایاب
7- تصحیح کامل دیوان حکیم قا آنی شیرازی ؛ خلاق و المعانی ؛ چاپ اول انتشارات سنایی سال 1387
8- تصحیح کامل دیوان کمال الدین مسعود خجندی ؛ چاپ اول انتشارات سنایی سال 1389
9- چشم انداز و بررسی غزل معاصر ( حسین منزوی ) به کوشش ومقدمه مجید شفق ؛ چاپ دوم انتشارات ادمغان سال 1396
10- زیر چتر اقاقی ؛ مجموعه غزل ؛ چاپ اول انتشارات آفرینش. سال 1393 نایاب
11- تذکره مثنوی های شاعران امروز ؛ با شرح و احوال کامل ؛ چاپ اول انتشارات ارمغان
12-زیر سایه ی پرچین ؛ دفتر رباعی از سال 1396 تا 1350 ؛ 400 رباعی انتشارات ارمغان.
13- رباعی های شاعران امروز انتشارات ارمغان سال 1396
14- تصحیح. کامل دیوان حسن دهلوی شاعر قرن هفتم و هشتم .؛ از روی هشت نسخه ی معتبر
15- شاعران و طلایه داران شعر امروز ایران ؛ در سه مُجلد انتشارت آفرینش.
16-صدای شعر امروز ایران ؛ شامل شعر های نیمایی ؛ آزاد ؛ و سپید ؛ در دست
چاپ
17-حضور زنان شاعر در شعر امروز ایران ؛ با شرح احوال و عکس در دست چاپ
18-در کوچه های خاطره ؛ شامل 750 دوبیتی ازمجید شفق

وچندین کتب دیگر که در حوصله ی این مقال نیست
از آنجا که سخن گفتن پیرامون شعرم با تمام فراز و فرود هایی که دارد از وظایف منتقدین و صاحبنظران است ؛ مناسب دیدم خلاصه ای از نوشته ی شادروان حسین منزوی شاعر غزلسرای صاحب نام معاصر را که بر غزلیاتم یعنی کتاب .؛ تو باغ منی ؛ در سال 1367 خورشیدی نگاشته اند با رعایت اختصار در اینجا نقل کنم ؛ ضمن اینکه جنبه های مثبت این نظریه را حمل بر حسن ظّن نگارنده می کنم ؛

حسین منزوی می نویسد ... شعر شفق گاهی در چنان اوجی است که می تواند برای هر شاعر دیگر همنسل و همسطح او ؛ باعث ایجاد رشک و غبطه باشد تا آنجا که آرزو کند که ایکاش این شعر و اکثرأ عزل ؛ از آن من بود و گاه باعث خوشحالی که خوشبختانه این شعر از آن من نیست ... او از قالب های شعر فارسی ؛ بیش از همه دلبسته ی غزل است و غزل بیش از هر قالب دیگر نیازمند خود یابی کامل از جانب شاعر است ... شعر او هر چند از تصاویر ملموس و واقعی زندگی خالی نیست ؛ اما گمان من اینست که بیش از این باید از تجربه های عینی سرشار بشود ... شاعر دلبسته ی قلب های کهن است .؛ با آنکه قالب های جدید و شعر نیمایی را نیز دوست می دارد ... غزل آن قالبی است که ارضایش می کند و جواز توفیق به دستش می سپارد و سخن ما هم بیشتر در باره ی همین غزل های اوست ... غزل شفق با ماهیّتی که در جاده ی شکل گیری و ابراز هویّت پیش می رود ؛ در محدوده ی غزل امروز جای می گیرد وقتی شخن از غزل. امروز. میگویم ؛ نه اینکه قصدم رو یا رو قرار دادن کار او و غزل قدماست ؛بلکه منظورم بیان تقابلی است که در یکسویش ؛ غزل آن دسته از غزلسرایان معاصر قرار دارد که هنوز شعر به شیوه ی قدمایی (بازگشتی) می سرایند و در سوی دیگرش کار شاعرانی که غزلشان متأثر از حال وهوای شعر امروز - شعر نیمایی ؛ باز تاب تغزّل روزگار است . غزلی که می کوشد برای خود بیانی تازه و اسلوبی نو و محتوایی با هویّت معاصر داشته باشد ... خوشبختانه . امروز با دریافت درست تر از شعر و غزل زمانه و دوری گزیدن از حال و هواهایی که می تواند . غزلش را از هستی زنده و تپنده ی امروزین تهی کند روز به روز به شعر و غزل خود سر و سامان بیشتری می دهد و با شناخت نیاز های غزل روزگار و همآهنگ کردن غزلش را که شایسته ی آن است در غزل معاصر اشغال کند ...


این چند بیت نمونه ای از غزل اوست ...

روزگاری شد که زین مردم صدایی بر نخاست
وز کف این کوچه ها آهنگ پایی بر نخاست

بغض غم ها در گلو ماند و کسی چیزی نگفت
سرد مهری سوخت دلها را ؛ نوایی بر نخاست

کاروان عمر ما رفت و به خواب غفلتیم
زین شتابان قافله ؛ بانگ درایی بر نخاست

شور آزادی ندیدند این گروه بندیان
خشک شد چشمم به راه و رهگشایی بر نخاست

شعله ی غم سوخت دلها را میان سینه ها
وز لب کس ناله ی درد آشنایی بر نخاست

آسمانها تیره شد از ترک تازی های زاغ
دیده ها خشکید و از جایی همایی بر نخاست

آتش امید در توفان غم خاموش شد
آرزو مُرد و جوانمردی ز جایی بر نخاست

مُهر خاموشی ز وحشت روی لبها نقش بست
یک جهان فریاد بود ؛ امّا ندایی بر نخاست

خاک این ویرانه ده را نیز یغماگر ربود
پای آن را با حمّیت کد خدایی بر نخاست

معبد زرتشت را خاموش می بینم ؛ دریغ
کز دیارِ پارسایان ؛ پارسایی بر نخاست

اهرمن کیشی چنان گسترده شد کز روی صدق
رو به سوی آسمان دست دُعایی برنخاست

سر به جِیب خامشی بردیم همچون مُردگان
زانکه از این زندگان چون و چرایی بر نخاست



مجید - شفق

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

معرفى یک شاعر : مجید شفق

مجید شفق فرزند سید عبدالحمید رَزّوقى ؛ به سال ۱۳۳۳ ( هجرى شمسى ) در شهر تهران دیده به جهان گشود .
او دوران تحصیلات ابتدایى و متوسطه را در همان شهر گذراند .
در جوانى در سازمان شهر و روستا به عنوان حسابدار شروع به کار کرد اما پس از مدتى به استخدام وزارت مسکن در آمد . دیرى نپایید که طبع شعرش او را از کارهاى دولتى باز داشت !
در دهه ى پنجاه ، علاقه ى وافرى به سرودن شعر از خود نشان داد . از آنجا که او خواهرزاده ى مرحوم استاد مهدى سهیلى ؛ شاعر ( اشک مهتاب ) بود در کنار آن بزرگوار هنر شاعرى را آموخت !
در دوران جوانى با مرحوم حسین منزوى و عبدالله الفت و دکتر محمد پیمان که هر سه بزرگوار ، از دوستان نزدیک من نیز بودند ؛ آشنا شد !
نامبرده با تلاش های پیگیر شبانه روزی به تحقیق در امور ادبی و آثار دیگران پرداخت و اگر تحقیقاتش را بی نظیر ننامیم ؛ بر هیچ ادیب صاحب نظری پوشیده نیست که بسیار پر بها و کم نظیر است .
این شاعر ادیب بزرگوار ، خیلی زود با مطالعات گسترده و ممارست و تمرین در سرودن شعر در قوالب گونه گون به درجه ی استادی رسید تا جایی که برخی از شاعران همزمان او آرزو میکردند که ای کاش برخی از ابیات ناب غزلهای شفق ، آفریده ی ذهنی شان می بود !
شفق در سرودن شعر نیمایی نیز دستی در آتش دارد !
در دهه ی شست گاه با مرحومان ؛ عبدالله الفت ، حسین منزوی ، صفا لاهوتی ، علی اکبر دلفی درباره ی سروده های شفق به بحث و تبادل نظر می پرداختم و تمامی این بزرگواران از نامبرده و شعرش به نیکی یاد میکردند !
اشعار او در بر گیرنده ی عواطف انسانی است و از دل بر می آید و لاجرم بر دل مخاطبین می نشیند .
سروده ی « معبد زرتشت » یکی از احساسی ترین غزلهای این شاعر لطیف طبع چیره دست نکته سنج بشمار میرود !

لازم به ذکر است
جدا از اینکه شفق همانند زبان مادرى خود بر زبان عربى نیز تسلط کامل دارد ؛ در علوم عروض و معانى و بیان و بدیع بسى صاحبنظر است ؛ زبان شعرش سلیس و روان است و از آنجا که در گزینش واژگان مأنوس میناگرى مى کند ؛ شعرش زود فهم و به راحتى قابل درک است و این یکى از امتیازات و شاخص هاى مهم هنر شاعری بشمار میرود و باید گفت که در زمینه ى شاعرى شفق یک قدم از دوستان شاعر هم دوره ى خود جلوتر است !
پایان سخن اینکه مجید شفق یکى از دوستان دیرینه ی نزدیک من است و به سال ١٣٦٩ چند دو بیتى این نگارنده به وسیله ى ایشان در کتاب ( دوبیتى شاعران امروز ) به چاپ رسید و این اقدام ، موجب شد تا با جدّیت و تلاش بیشترى به سرودن شعر و به چاپ دیگر آثار بپردازم .
نمونه شعر او ؛

عاشقى دین من و سوختن آیین من است
مایه ی گریه ی شبها دل غمگین منست

همچو فرهاد بگریم همه شب در دل کوه
وین همه دربدری از غم شیرین منست

آسمانا ! دل تاریک من از ماه تُهیست
اشکهایم همه شب خوشه ی پروین منست

یاد مهتاب رخش خواب ز چشمم ببَرد
این چراغیست که شب بر سر بالین منست

شب آخر ز برم رفت و کنون بر لب من
اثر بوسه ای از عشق نخستین منست

دیده ام روشن از او باشد و جایش همه عمر
بر سر مردمک چشم جهان بین منست

آسمان داند و خورشید که هنگام غروب
سرخی روی ( شفق ) از دل خونین منست

و همچنین :


که گفتت به دار فنا میروی ؟
تو زینجا به مُلک بقا میروی !

ز ( غمخانه) راهت به گلخانه است
ببین از کجا تا کجا میروی !

مبین خویش را تا خدا بین شوی
چو بیخود شدی تا خدا میروی !

نوایی بر آر از دل حق پرست
وگرنه بسی بینوا میروی !

بنوشی اگر باده ی معرفت
به میخانه ی کبریا میروی

بسی پر بهایی به بازار غم
چرا این چنین کم بها میروی ؟

ز بیماری دل پریشان مباش
که زینجا به دار الشفا میروی

همه جای هستی سرای خداست
وگر از زمین تا سما میروی

شفق بنگر این آسمان را به شوق
که با مهر خود تا خدا میروی

فضل الله نکو لعل آزاد



Www.fazlollahnekoolalazad.blogfa.com
مجید شفق


وقتی مرا !


وقتی مرا در آینه تنها ببینی
درد مرا چون وسعت دریا ببینی


غم همچو آتش سینه ام را می گدازد
وقتی مرا با سوز ناپیدا ببینی


اندوه عالم در میان سینه ی ماست


دل را چو دور از...

ادامه مطلب
مجید شفق



قلمرو محدود !



در بهاران ترانه باید گفت
از گل و از جوانه باید گفت


سخن.عاشقانه ی خود را
باهمه صادقانه باید گفت


در غزل این قلمرو محدود
حرف دل زیر کانه باید گفت


در کمال ...

ادامه مطلب
مجید شفق


با عشق !


ای دست نسیم .؛ گلفشانی کن
سبز است بهار ؛ نغمه خوانی کن

ای گوهر عشق تابناک من
با ناز بیا و دلستانی کن


این جلوه ی رقص بید مجنون را
گیسو بفشان و شادمانی کن


بر روی سرم...

ادامه مطلب
مجید شفق



بهترین بهانه !



بیا به خلوت شبهای غمگنانه ی من
تو ای پرنده که رفتی از آشیانه ی من

بیا که باتو بگویم حدیث درد فراق
که بانگ عشق بلند ست از ترانه ی من

درخت خشک ستمدیده ی غمم بی تو
...

ادامه مطلب
مجید شفق



شمعدانی های رنگین !


از میان دشت گل.؛ بوی بهار آورده ام
یک سبد آلاله و صد پونه زار آورده ام

لادن و مینا و نرگس رابه هم پیچیده ام
جلوه ای از روی و موی و چشم یار آورده ام

گندم سبز و...

ادامه مطلب
ورود به بخش اعضا