تولد اعضا
پژمان خلیلی

دستها می شکنند تو دستی برای به دست آوردن نخواهی داشت سیاهی ست، اِحآطه ای هر چیزی که نیستی را، به چیستی هَستی می کَشآند؟ بَدلها تو را محتاط می کنند تو، بَدلها را اِحآطه می کنی، کُنشی مَعقول، کهِ ع...

ادامه شعر
حسن  مصطفایی دهنوی

« فطرت نیک » آدم اگر از فطرت دیوی، به در اُفتد با فطـرت آدم ، بتوانـد بشـر افتد آدم که به دنیاس ، چه راهی بـتوان رفت تا راه که رفته ، به بشـ...

ادامه شعر
دادا بیلوردی

مرا به خانه بخوان! و بـا صدای خـود ترانـه بخوان دلم گـــرفتـه از ایـن روزگــــارِ تنـهـایــی چو دیدی اشک من روانه، بخوان! از این زمانه بخوان * اگــر ز دل نگری به سوگِ من نشسته د...

ادامه شعر
حسن  مصطفایی دهنوی

« دلیل راه » از ما کسی نگفت به تو آیا دلیل راه آیم به همره تو و وامانده ام به راه بر نام رهنمایی تو آمدم به راه در نیمه راه ، گر بگذاریم...

ادامه شعر
حسن  مصطفایی دهنوی

« خط فرمان » ما که سر در خط فرمان تو داریم ، همان وادی حیرتمان بیشترس ، از دیگران ما که بر خاک درت جبهه بسودیم1 ، چرا تیر عشق تو همان جبهه ی2 ما کرد نشان ...

ادامه شعر
حسن  مصطفایی دهنوی

« خدای مهربان » به نام خداوند بخشنده ی مهربان که آن آفرید، آدم از جسم و جان خدایی که آگاهس از قلب ما چه می توان نمائیم از آن نهان درِ حکمتش ...

ادامه شعر
حسن  مصطفایی دهنوی

« نطق پدر » نطق1 هر بی خردی را نتوان پی بـبریم ما که از نطق خدایی، به جهان جلوه گریم هر که بر یاد خدا بوده ، همین نطق شنید ما بر این راه و روش آمده و ...

ادامه شعر
سیده مریم جعفری

گنج حضور به شادمانی مریم مسیح در شعری است که حسب و حال وقایع ز عشق بر مهری است کنون که از شب میعاد تو عبارت گشت قصیده در شب و معنا ز عشق غارت گشت که بر سجود معابد ز عشق بیداری است حسود بر سر...

ادامه شعر
ابراهیم  حاج محمدی

نمی کند جز به اشتیاقش درون این سینه آه من گل مگر که چون صبح صادق آنی کند در آئینه ماه من گل کم از حیائش صفا ندزدد نگاه آئینه خوی قلبم چو می کند دمبدم از آن طُرّه  چون بهار انتباه من گل ببین که...

ادامه شعر
حسن  مصطفایی دهنوی

« روز اول » روز اول بنهادن ، سخنی بـر دهنم پیرو راه تکامل بُوَد ، ایندَم سخنم پروراندم سخنی را که به خون جگرم تا که تطهیر نما...

ادامه شعر
حسن  مصطفایی دهنوی

« حُسن قیامت » بار الها من از این دهر دنی ، چون گذرم دستاوردم از این دهر که نتوان بِـبَرم هر چه بر دست من آمد زِ همین دهر دنی بهر ...

ادامه شعر
حسن  مصطفایی دهنوی

« فیض ناب » خدایا با تو می باشد حسابم سرم را من به درگاهت بِـسابم1 تو گر با من نداری مهربانـی شعاعت را چرا بینم به خوابم مرا بر وحدت...

ادامه شعر
حسن  مصطفایی دهنوی

« راه خدا » بار الها ، گر از این عالم بی بنیادم اینکه بنیاد ندارد ، به کجا دلـشادم بار الها ، من از این دهر چه بتوان ببرم اینکه دشمن ...

ادامه شعر
پژمان خلیلی

((تا کی به تمنای وصال تو یگانه)) در دیده زنم حلقه ای اشکی به کرانه وز دیده زنم اشک،ولی دفتر عُشاق برخواهش هجران زند آهنگ و ترانه ...

ادامه شعر
پژمان خلیلی

در بَرگ های آسِ من اینبار احتمال بُردی نیست بُر خوردنی که به تَقلید می کِشد، گُریزی نیست من نا امیدِ ذهنِ حقیقت نمی شوم ، اما! در کور سویِ رسیدن، رسیدنی هم نیست 85/09/06 ...

ادامه شعر
ویکتوریا  اسفندیاری

پیمان الستی که ازل, با تو بِبستم ازهرچه به غیرازتوبُوَد جمله گسستم روزی که فلک شاهد دلدادِگیم بود خود ساغراین باده به مستی بشکستم ............... یارم به بَرم بود ومراتنگ به اغوش مَ...

ادامه شعر
حسن  مصطفایی دهنوی

« جام فضل » گفتن که جام فضل تو را یک پیاله است کآن یک پیاله ، شربت آن صد پیاله است ما شربت از پیاله دورنگی نمی خوریم ما را امید شربت آن یک پیاله...

ادامه شعر
سجاد حبیبیان

من ازبن بست بی پایانت ای تنهاترین تنها بسی گشتم در این شبها رها چون نیزه بر سرها گهی گویم که دلتنگم گهی بر معصیت سرخوش گهی گویم دلم تنگ است و گه نامت روی لبها نمیدانم در این عزلت چگونه وصل تو جویم...

ادامه شعر
پژمان خلیلی

تنهایی را نخواهند هَضم نمود، _آنانی که دَلقَک وآر، برای رسیدن ، مِعدِه می شوند تَمآیل به فصلی نُو تر، وَ دَستلاف به رگِهایی از تَحَول _ حِیرتی مُ...

ادامه شعر
حسن  مصطفایی دهنوی

« حکمت توحید » هاتف غیب بگفت: هرکه نظر بر خدا بـبرد مذهب از هر طرفی ، ره بـرِ یکتا بِـبَرد کار دانایی و دانش، نه به نطق است و بیان مرد دانـا ، ثمـر از ...

ادامه شعر
ورود به بخش اعضا