ما رو باش!!!

ارسال شده در تاریخ : 10 مهر 1398 | شماره ثبت : H948081


ما رو باش خیال می کردیم
همیشه یکی رو داریم
یکی که به وقتِ گریه
سر رو شونه هاش بذاریم

ما رو باش خیال می کردیم
یکی به فکر ما هست
میون این همه وحشت؛‌
بین این مردمون پست

من که واسه ی چشمات
قرصِ ماهـو می شکستم
من رو بـاش چه بچگونه
کی رو عاشق می دونستم

توی کوچه باغِ رویا
واسه کی شبا نشستیم
ما رو باش دل به کی بستیم؛
کی رو عاشق می دونستیم

ما رو باش خیال می کردیم
گلِ عشقی که شکفتی
راز شب های بغض رو
به هیچ نامحرم نگفتی

ندونستم میری یه روزی
تموم عشق تو پوچه
حیفِ اون همه مدت
که نشستم سرِ کوچه

ما رو باش خیال می کردیم
که از تو جدا نمیشم
خالی از آرزو گشتم
وقتی رفتی تو از پیشم

افسوس چه عاشقونه
شعرِ چشماتو می گفتم
هنوزم خیس میشه چشمام
وقتی یادِ تو می اُفتم

من همون ترونه سازم
که بغضِ شبو خوندم
پای حضورِ‌ سبزت
عمریه منتظر موندم

تو لایقِ عشقم نبودی؛
از محبتم نسوختی
نگفتی اون همه عشقو
بی معرفت تو چند فروختی؟

حالا می فهمم چی ساختم
یه کاخِ ویرونه از رویا
حیفِ اون همه کاغذ
الکی واست شد سیا

منتظر واست می موندم
اگه می گفتی عاشقم هستی
درِ دروازه ی دل رو
پیشِ روی همه بستی

تازه فهمیدم چه آسون
چشمِ تو به من دروغ گفت
چون با شنیدن عشقم
گلِ چشمات بر آشفت

هنوزم میای تو خوابم
توی شبای پر ستاره
هنوزم میگم خدایا
کاشکی برگرده دوباره


سعید فلاحی (زانا کوردستانی)

شاعر از شما تقاضای نقد دارد

تعداد آرا : 1 | مجموع امتیاز : 5 از 5
ارسال ایمیل
کاربرانی که این شعر را خواندند
این شعر را 9 نفر 11 بار خواندند
سعید فلاحی (23 /07/ 1398)   |

رای برای این شعر
سعید فلاحی (23 /07/ 1398)  
تعداد آرا :1


ورود به بخش اعضا

کانون ادبی ققنوس
کانون ادبی ققنوس