مادرم

ارسال شده در تاریخ : 20 اسفند 1397 | شماره ثبت : H947533

مادرم...
(برای مادرم که شمعی بود در تاریکی های این دنیا... و خاموش شد)


سال را من به گمانم
یک هزارو سیصدو هفتادو شش
رمضان بود آن ماه
همه جا تاریک
همه جا ظلمت
ساعت سه صبح
وقت وقتِ سحری
من‌و مادرو پدر
پای سفره سحری
با خواهر
مادرم پاک زن خوبی بود
مادرم شیر زن نیکی بود
ناگهان فصل خزان
باد وزید
مادرم با خود برد
تک‌و تنها ماندیم
...
سالها طی کردیم
یاد مادر هستیم.

سعید فلاحی

شاعر از شما تقاضای نقد دارد

تعداد آرا : 1 | مجموع امتیاز : 5 از 5
ارسال ایمیل
کاربرانی که این شعر را خواندند
این شعر را 11 نفر 14 بار خواندند
محسن بیاتیان (24 /12/ 1397)   | ویکتوریا اسفندیاری (25 /12/ 1397)   | سعید فلاحی (26 /12/ 1397)   |

رای برای این شعر
سعید فلاحی (26 /12/ 1397)  
تعداد آرا :1


ورود به بخش اعضا