تسکین

ارسال شده در تاریخ : 07 مهر 1398 | شماره ثبت : H948068



دلم گرفته از غم
نشسته ام به ناکجا
دوباره شد جدایی و
یکریز بگم خدا خداااا
دلم پره از غم و هم
غم نبودن و ندیدنت
میون لحظه های بی کسی
اومدن و خندیدنت
کجایی ای مهربونم
مونس شب‌های سرد من
داشتن تو خوشبختیه
تسکینی تو به درد من
صدات که آرومم می‌کنه
دستات گرمای بی کسیه
تو این بحران بی کسی
نبودنت بد حسیه
نشونم و خوب بلدی
تو نباشی، آواره ام
بیا و پیدا کن منو
آرامشم، بیچاره ام
دوا و درمان من تویی
بودن تو ی خواهشه
گرفتن دستای تو
حس خوب آرامشه
بیا و تعبیرش بکن
خواب های هر شبونه رو
نشستنت کنار من
بیا ببر بهونه رو.

سعید فلاحی (زانا کوردستانی)

شاعر از شما تقاضای نقد دارد

تعداد آرا : 1 | مجموع امتیاز : 5 از 5
ارسال ایمیل
کاربرانی که این شعر را خواندند
این شعر را 12 نفر 16 بار خواندند
دادا بیلوردی (17 /07/ 1398)   | سعید فلاحی (23 /07/ 1398)   |

رای برای این شعر
سعید فلاحی (23 /07/ 1398)  
تعداد آرا :1


نظر 1

ورود به بخش اعضا

کانون ادبی ققنوس
کانون ادبی ققنوس