بگذار در نگاهِ تو باران شوم به شوق

ارسال شده در تاریخ : 29 شهریور 1398 | شماره ثبت : H948030

بگذار در نگاهِ تو باران شوم به شوق
دردت بغل گرفته، پریشان شوم به شوق

خواهم شوی تو زلزله، ویران کنی مرا
زیر نگاه مهر تو پنهان شوم به شوق

تا بر ضریحِ چشم تو، جانم دخیل بست
گفتم کرامتی شود، انسان شوم به شوق

دردی نشسته در دلِ من زار می زند
خرجش، فقط دو بوسه و درمان شوم به شوق

آغاز عشق با تو مرا بود و دل سرود
ای کاش، در کنار تو پایان شوم به شوق

26 شهریور 1389

شاعر از شما تقاضای نقد دارد

تعداد آرا : 0 | مجموع امتیاز : 0 از 5
ارسال ایمیل
کاربرانی که این شعر را خواندند
این شعر را 18 نفر 21 بار خواندند

رای برای این شعر
اولین نفری باشید که به این مطلب رای می دهید
تعداد آرا :0


تنها اعضا میتوانند نظر بدهند.

ورود به بخش اعضا

کانون ادبی ققنوس
کانون ادبی ققنوس