باران وطرزنگاه ادمی به ان

باران را که در ظاهرکه می نگریم سقوط قطره های اب است اما رازش به من می گوید که ازبخشش اسمان لبریز است .باران سقوط نیست اغاز قشنگ حرکت وزیستن وهمجواری است.مگرانسان می تواند به اسمان نیندیشد؟
باران وقتی می بارد,همنشین درخت می گرددتا دروجود او پیوندساقه با ریشه شودو انرا شکوفا کندوووقتی با خورشید همسایگی وهمنشینی می کند رنگین کمانی از جلوه زیبای خالق خویش میشود.
از باران بخششش را,بی منت باریدنش رااموختم وباران رحمت وجود اسمان است وبیداری انسان به سوی معبود اسمان .
وصدای باران مداوم در گوشم زمزمه زمزمه می کند: تا زمانی که جهان در گذر است در تو چه می گذرد؟
تغییر نگاه ادمی به زندگی باید ازدل ادمی شروع گرددوسنگین ترین باردنیا بر روح ادمی نیندیشیدن است .
باران بمن می اموزد:راه ادمی به کفشهایی که می پوشد رقم زده نمیشود به گامهایی است که برای انسان شدن برمیدارد.
کعبه وجود ادمی بر لب دریای انسانیت که قرار می گیرد ,همچون نسیم کوه به کوه ودشت به دشت تا قله رشدوارامش می رود.
از باران اموختم: زندگی لیلی است ومجنونانه باید زیست و تا سرآغازِ روییدن, زندگی را بایدبدرقه کرد وچون باران بایدبی قرار وتشنه ساختن بود.باران نیزاموزگارادمی است انجا که نشان می دهد کجا را باید نگریست نه به چه چیزی نگریست.
از باران اموختم :امواج زندگی را بپذیرم حتی اگر مرابه عمق خود ببرد چرا که اسوده برسطح اب بودن مانند ماهیهای مرده بروی اب است .اب هرچیزی را بر سطح خویش نگه میدارد که زندگی در او مرده باشدوانکه به زندگی سطحی می نگردنمی داند مسافرایستگاه رفتن است .

از باران اموختم :انسان بودن صبحی ونوریست که دستان روح ادمی برقامت تاریکی دل ادمی می ریزد.اموختم به انچه ماندنی نیست دل نبندم .گذشته هاخاطره است واینده رازست وامروز را در بیابم که هدیه زیستن , برای ساختن است.







کاربرانی که این نوشته را خواندند
این نوشته را 26 نفر 30 بار خواندند
ویکتوریا اسفندیاری (17 /07/ 1397)   |

تنها اعضا میتوانند نظر بدهند.

ورود به بخش اعضا