آخرین نوشته ها

معرفی کنید

    لینک به آخرین اشعار :
  • لینک به دفاتر شعر:
  • لینک به پروفایل :

فال نیک

ارسال شده در تاریخ : 06 شهریور 1398 | شماره ثبت : H947928

« فال نیک »
ای یاوران بکوشید ، یکدم به یاری ما
بر فال نیکی آمد ، این استخاره ی ما
این کفش پاره ی ما ، بر تو ضرر ندارد
بی حرمتی به ما نیست،این کفش پاره ی ما
ما در زمین خاکی،مشغول کار و کِشتیم
روشن زِ کار ما هست،نقش ستاره ی ما
دهقان پیر می گفت: با آن برادر خود
با نام نیک ثبت است ،شغل و شعاری2 ما
دهقان نظر بلندس، رزق از خدا بخواهد
بر ما خدا دهد رزق ، از این نظاره ی ما
جانا برادر من ، اسرار حق در اینجاس
رزق نفوس ،حق بست بر برزکاری3 ما
ما بذر4 اگر نکاریم،بیچاره می شوند خلق
چاره گرس براین خلق،این بذر و چاره ی ما
دهقان به بچه اش گفت:محصول خوراکی
آید به دست ملت ، از بذرکاری ما
جانا تو بشنو از من،هر خوردنی که باشد
بیرون بـیاید از خاک ، از دستیاری ما
دهقان پا برهنه کی شغل خود رها کرد
این شغل ادامه دارد ، زین پافشاری ما
از دسترنج دهقان ، مخلوق در رفاهنـد
رنجی که ما کشیدیم ، شد افتخاری ما
ما روز وشب به صحرا، مشغول رنج دستیم
تا خوب تر بـروید کِشت بهاره ی ما
ما از زمین دایر1 حاصل توان بـیاریم
حاصل به ما نمی داد آن شوره زاری ما
دهقان زِ ضرب دستش، آباد می کند خاک
آباد تـر شود خاک ، از دستیاری ما
ما غوطه ور به خاکیم ، افتاده طبعِ پاکیم
بهتر زِ سرکشی شد این خاک زاری ما
خاک زمین زیاد است،در زیر پای ما هست
بازس به دشت و صحرا ، پای سواره ی ما
دوران عمر دهقان، در خاک اگر سر آمد
در خاک می نهندش، در گاهواره ی ما
اُوچین2 و بیل دهقان، بهتر بُوَد زِ شمشیر
خون بشر نـریزد ، اوچین دوکاره ی ما
ما دزد ره نـباشیم ، چیز کسی نـدزدیم
هر چیز ما زِ خاکس وز بردباری ما
کار دروی ماها روز درو بـبینید
محکم زِ آفتاب است ،آن پشتکاری ما
شخم تراکتوری را امروزه ما بـبینیم
شخم زمین بُد اول از بیل داری ما
خلقی به کسب وکارند،نان بهر خود ندارند
نان می خورند همانان از کسب وکاری ما
گوساله گاو دهقان آید به شیر پستان
جنگ و جدال کردن باشد قتالی ما
اطفال شخص معلول ، نان از کجا بیارند
خدمت بُوَد بر آنها ، خدمتگزاری ما
کار جهان به گردش از شغل اجتماع است
در اجتماع مقید شغل و شعاری ما
نظمی دراین جهان است،بردوش اجتماعس
اول بـبستن این نظم بر دشواری ما
خاک زمین که پاکـس ما آبیـار آنیـم
پاکیزه تـر توان شد ، زین آبیاری ما
دهقان زنده دل گفت: نیکو پسر تو بـشنو
این نعمت خدای است در این مزاری ما
از دولت وسیاست،دهقان به دیگری گفت:
دولت به هر سیاست ، آید کناره ی ما
ما ساده دل که هستیم،مانند برده هستیم
آن سود خود بجوید در آب و واره ی3 ما
با نام نیک دهقان ، بر ما دهنـد فرمان
وانگه به صد سیاست، گردن سواره ی ما
یارب ترحمی کن، دهقان چه چاره دارد
باران اگر نـبارد در این دیاره ی ما
داد از محیط فاسد وز جور و فسق فاسق
آنها کنند گِل آلود ، آب گواره ی ما
ما مرده دل نـباشیم ، اما زِ ساده لوحی
ضرب و ستم بـبیند ، دل زنده داری ما
با گیوه پاره و بیل ،آباد می کنیم خاک
قدر از کسی نکاهد، این گیوه پاره ی ما
پای برهنـه بودم ، در کشتکار گندم
صد آفرین به دهقان ، بر پایداری ما
داود و نوح و آدم(ع) رعیت بُدند و دهقان
شغل پیمبری شد ، طرز اداره ی ما
بحثت حسن چه باشد برکشت وکار دهقان
کاری که حق نهاد است در اختیاری ما
٭٭٭
2- پیشه – رسم 3- زراعت 4- تخم
1- آباد– رایج 2- وسیله ای که با آن کاه را از گندم جدا می کنند 3- مقداری گِل وخاک که با آن جلوی آب را می بندند


شاعر از شما تقاضای نقد دارد

تعداد آرا : 0 | مجموع امتیاز : 0 از 5
ارسال ایمیل
کاربرانی که این شعر را خواندند
این شعر را 20 نفر 21 بار خواندند
آرمان مرادی (10 /06/ 1398)   |

رای برای این شعر
اولین نفری باشید که به این مطلب رای می دهید
تعداد آرا :0


تنها اعضا میتوانند نظر بدهند.

ورود به بخش اعضا

کانون ادبی ققنوس
کانون ادبی ققنوس