آخرین نوشته ها

معرفی کنید

    لینک به آخرین اشعار :
  • لینک به دفاتر شعر:
  • لینک به پروفایل :

نقش نصیحت

ارسال شده در تاریخ : 15 آذر 1398 | شماره ثبت : H948308

« نقش نصیحت »
هر که را پا و قد سروت،نظر خوش بِـبری است
از فراق5 قدِ تو ، تا دَم آخر بگریست
آنکه دل بر قد زیبای چو شمشاد ، تو بست
دید بهتر به جهان، از قدِ بالای تو نیست
هر کسی یک نظر افکند ،بر اطراف رُخت6
دید چشم همه کس ، ناظر دیدار تو نیست
هر که خاک کفِ پایت ، به زمین کرد نشان
دید آن خاک رهت ،سجده گه با بصری است
هر که با چشم بصیرت، نظری سوی تو کرد
دید کس نیست،که عمرش همه محتاج تو نیست
هیچ کسی بر سر کویَـت ، نـتوان راه برد
راهبر کوهِ گران1 ،کار نه هر بی خبری است
رأی و تدبیـر تو را ، کس نـتواند شمرد
رأی ناگفته نه در خورد حساب بشری است
هر که بر فکر حسابـت ، قدمی پیش نهاد
دید این کار، نه در دانش و فکر بشری است
هر که می خواست زِ کارَت به جهان پی بـبرد
خود بفهمید که این کار بزرگ خطری است
رأی ما نیست ،که بر ما برسد یک خطری
هر چه بر ما خطر آید،همه بی رأی تو نیست
نام دلـدار2 بُوَد ، حاجـت آسایـش ما
دلبران3 را بر ما ، حاجت گفتار که نیست
آنکه دل بسته ،بر آن چشم کمان ابروی تو
عاقبت چشم خودش،خون دلش را بگریست
هر که بر آرزوی زُلف تو، خون کرد دلش
دیده ی روشن او ، خون دلش را بگریست
آن فرومایه که از بی خبری ،خود نـشناخت
دیده اش تا به ابد ، ناظر دیدار تو نیست
غمِ این سود و زیان جهان ، چند خوری
رأس این کار به دست بشری نیست که نیست
جان من ، خاک زمین را نَـبُوَد مهر و وفا
سطح این خاک به یک پایه ابد نیست که نیست
هر که بر کار خودش، همّت مردانه گماشت
دید کارش به یقین،همت دستار4 کسی است
دل ما کز غم هجران5 تو، می سوخت مدام
مرده باد آن دل،اگر یک نظرش با دیگری است
هر دَم از یاد تو این درد دلم ، بِـه بشود
زنده کی می شود آن دل،که پُر از درد تو نیست
چشم بدبین ، زِ تو روشن نـشود روی زمین
این جهان روشن چشمی است که بدبین به تو نیست
هر که امروز ، مجسّم شده بر روی زمین
این مجسّم شده یک روز دیگر هست که نیست
هـر که را آرزوی زُلف تو زنجیـر کنـد
تا ابد آرزویَـش ، غیـر به زنجیـر تو نیست
هرکه با دیده ی حکمت،به خودش کرد نظر
درخودش دیدکه حکمت به خودش از دیگری است
آن صراطی که به قرآن ، شده ذکرش بنگر
مستقیماً به جهان ،راهی از آن نیست که نیست
ای حسن ،نقش نصیحت بکش از این قلمت
نقش جسم تو دو روز دیگری نیست که نیست
٭٭٭
5- جدایی – دوری 6- چهره – روی
1- سنگین – بزرگ 2- معشوق – محبوب 3- معشوقه و معشوق 4- دست آورنده – عمامه 5- جدایی – دوری

شاعر از شما تقاضای نقد دارد

تعداد آرا : 0 | مجموع امتیاز : 0 از 5
ارسال ایمیل
کاربرانی که این شعر را خواندند
این شعر را 17 نفر 23 بار خواندند
ابوالحسن انصاری (الف. رها) (23 /10/ 1398)   | حسن مصطفایی دهنوی (24 /10/ 1398)   |

رای برای این شعر
اولین نفری باشید که به این مطلب رای می دهید
تعداد آرا :0


نظر 2

تنها اعضا میتوانند نظر بدهند.

ورود به بخش اعضا

کانون ادبی ققنوس
کانون ادبی ققنوس