آخرین نوشته ها

معرفی کنید

    لینک به آخرین اشعار :
  • لینک به دفاتر شعر:
  • لینک به پروفایل :

بزم اشک

ارسال شده در تاریخ : 12 اردیبهشت 1398 | شماره ثبت : H947807

دریغ از عمر بی حاصل ، گذشت از سر بهارانم،
نچیدم میوه ی دل را ،خزان افتاده بر جانم.

اسارت یا نمیدانم چه نامم حال و روزم را،
و شبهایــــی پریشانتر ، بسان تاب زلفانم.

نپرس از من دگر جانا ، چه سان از خود گذر کردم.
منم چون قطره ای تنها ، که در رویای بارانم.

تبر کابوس هر شب شد ،برای جنگل وحشی،
ومن هرشب ز هجرانت ، به بزم اشک مهمانم.

زمین تا آسمان فرق است،از اینجا تا به چشمانت،
نمی بینی قنوتم را ؟چه می خواهند دستانم؟

و من اندوه این غم را به اشکی مختصر کردم،
و هرشب مثل سیلابی ،جنون پر کرده دامانم ....ندا

شاعر از شما تقاضای نقد دارد

تعداد آرا : 1 | مجموع امتیاز : 4 از 5
ارسال ایمیل
کاربرانی که این شعر را خواندند
این شعر را 35 نفر 41 بار خواندند
ایمان کاظمی (متخلص به ایمان) (14 /02/ 1398)   | سام زمانپور (22 /02/ 1398)   | ویکتوریا اسفندیاری (16 /05/ 1398)   | ندا عبد حق (29 /06/ 1398)   |

رای برای این شعر
تعداد آرا :3


تنها اعضا میتوانند نظر بدهند.

ورود به بخش اعضا

کانون ادبی ققنوس
کانون ادبی ققنوس