محمدرضا حلاج

محمدرضا حلاج

امتیاز اعضا:

آخرین نوشته ها

معرفی کنید

    لینک به آخرین اشعار :
  • لینک به دفاتر شعر:
  • لینک به پروفایل :

نفس بانو (1)

ارسال شده در تاریخ : 31 فروردین 1394 | شماره ثبت : H94123

به چشمان
پر از عشق تو دل بستم.
به دستان پر از مهرت
که از فرسنگها دوری
نوازش می کند جانم.

برای من تو یعنی
مهربانی ، عشق
یعنی شوق و زیبایی.
درون سینه ی تنگم
چو خورشید فروزانی.

تو را من دوست می دارم
تو را ای نازنین جان
تو را ای همنشین دل
که دل را بی تو شوقی نیست.

نفس بانو دلت را دوست می دارم
و رویای قشنگت را درون سینه می کارم

شاعر از شما تقاضای نقد دارد

تعداد آرا : 1 | مجموع امتیاز : 2 از 5
ارسال ایمیل
کاربرانی که این شعر را خواندند
این شعر را 327 نفر 571 بار خواندند
حامد زرین قلمی (31 /01/ 1394)   | رضا کنی (31 /01/ 1394)   | محمد جوکار (31 /01/ 1394)   | طیبه طه تهرانیان (01 /02/ 1394)   | مینا آقازاده (01 /02/ 1394)   | اعظم جعفری (01 /02/ 1394)   | دادا بیلوردی (02 /02/ 1394)   | منوچهر منوچهری(بیدل) (02 /02/ 1394)   | محمدرضا حلاج (03 /02/ 1394)   | مهدی حسن زاده (07 /02/ 1394)   | طارق خراسانی (09 /02/ 1394)   |

رای برای این شعر
طیبه طه تهرانیان (01 /02/ 1394)  مینا آقازاده (01 /02/ 1394)  اعظم جعفری (01 /02/ 1394)  محمدرضا حلاج (03 /02/ 1394)  
تعداد آرا :4


نظر 20

  • حامد زرین قلمی   31 فروردین 1394 22:45

    بسیار زیبا و پر احساس سرودید
    لذت بردم
    قلمتان برقرار باد
    rose rose rose rose

    • محمدرضا حلاج   07 اردیبهشت 1394 18:30

      سلام و سپاسگزارم جناب زرین قلمی عزیز
      تقدیم به حضرتعالی :


      بی سبب نیست زمین سینه ی پرپر دارد
      به خدا چشم تو یک فاجعه در بر دارد
      با نسیم سحری شعله نکش می ترسم
      کلبه ی حوصله ی شهر ترک بردارد
      گر چه از بودن با تو تن ِ من می لرزد
      فکر تو خواب و خیالی ست که در سر دارد
      بوی خوش می وزد از سینه ی عطرآگینت
      دل ِمن میل به دروازه ی قمصر دارد
      یا به آتش بکش و یا به دلم راه بده
      کوچه ی چشم تو یک مشت ستمگر دارد
      فاصله درد عجیبی ست میان ِ من و تو
      عابری در قفس تنگ ، کبوتر دارد
      گرچه تشویش ، دل و دین مرا سوزانده
      پدر عشق بسوزد ، به تو باور دارد

      سید مهدی نژادهاشمی

  • محمد جوکار   31 فروردین 1394 23:53

    درودت باد جناب حلاج عزیز
    خرسندم که هستید و به مهر میخوانمتان
    قلمتان نویسا
    rose rose rose

    • محمدرضا حلاج   07 اردیبهشت 1394 18:33

      درود بر دوست خوب و قدیمی
      جناب جوکار عزیز شاعر توانا
      بنده هم از اینکه اینجا در محضر جنابعالی هستم خرسندم
      موفق باشید

      تقدیمتان به مهر :

      بودنت حسِّ عجیبی ست که دیدن دارد
      نازِ چشمــــــانِ قشنگِ تو کشیدن دارد
      آتش از هُرمِ تنت سخت به خود می پیچد
      دلِ من شوقِ در آغــــوش پریدن دارد
      لبِ تو کهنه شرابی ست و من می دانم
      بوسه از طعمِ دهــانِ تــو چشیدن دارد
      *چشمِ تو ریخته بر هم منِ معمولی را*
      یک نـگاهِ تــــو به من جامه دریـدن دارد
      سر و سامان بدهی یا سر و سامان ببری
      قلــبِ من ســــوی شما میلِ تپیدن دارد
      وصلِ تو خواب و خیال است، ولی باور کن
      بودنت حسِّ عجیبی ست که دیدن دارد

      ناصر رعیت نواز

  • طیبه طه تهرانیان   01 اردیبهشت 1394 00:05

    سلام و درود جناب حلاج گرامی

    سروده های شما از بارگاه عشق بهره ها داد ما را

    التماس دعا rose

    • محمدرضا حلاج   07 اردیبهشت 1394 18:36

      سلام خانم تهرانیان عزیز
      حالتون خوبه ؟
      شما لطف دارید
      من همیشه دعاگو و نایب الزیاره ی شما هستم
      ممنونم که خوندید شعر بنده رو ... درود بر شما و به امیددیدار rose rose


      یادتان هست شبی را که سفر می کردید
      قول دادید و گفتید که بر می گردید
      دست من را که گرفتید کمی جا خوردم
      تازه فهمیدم و دیدم که شما هم سردید
      حرف دل بود که در چشم شما یخ میزد
      حرفهایی که به گفتار نمی اوردید
      دوری از شخص شما سخت عذابم میداد
      و دلم خوش به همین بود که بر میگردید
      یادتان هست که گفتم پس از این میمیرم
      منم و یک دل دیوانه و صدها تردید
      با که قسمت بکنم این همه تنهایی را
      که به حجم غزل یخ زده ام می گنجید
      دل من جای کسی نیست و تنها فردید
      این شمایید که با من و دلم هم دردید
      سهمم از دوریتان چند غزل میدانم
      که به اشعار نسنجیده ام عادت کردید

      فریبا عباسی

  • مینا آقازاده   01 اردیبهشت 1394 00:28

    جناب حلاج عزیز
    مهربان دنیای مجازی !
    بسیار خوش آمدید
    حضورتان را قدر می نهیم
    rose rose rose

    • محمدرضا حلاج   07 اردیبهشت 1394 18:51

      خانم دکتر آقازاده دوست خوب و مهربان
      و محور استوار خیمه ی دوستان یکدل
      از محبت و خوشامدگویی شما بینهایت ممنونم
      و به یمن حضور شما و دیگر دوستان اینجا جایی آرام و دلنشین و فضایی صمیمی هست
      درو بر شما

      تقدیمتان به مهر :

      ز دهانت چشیدنی ست غزل،بیش از آنکه شنیدنی باشد
      قدری آهسته تر بخوان بگذار این حلاوت مکیدنی باشد
      بیخیال عروض و قافیه باش فارغ از قید و بند شاعرها
      روسری را بدست باد بده شعر باید که دیدنی باشد
      واژه ها میوه های باغ تواند از لبان تو مزه می گیرند
      تو نبودی کسی نمی دانست حرف باید چشیدنی باشد
      ای نشسته به قله های سپید!شعر نو! پیش پای من بگذار
      تا تو راهی که رفتنی باشد جاده ای که رسیدنی باشد
      گردن آویز ناز زیبنده ست منتها این به خاطرت باشد
      ناز خوب است تا زمانی که نازهایت خریدنی باشد
      سعدی دخترانه سخنی مطلع شعر ناب انجمنی
      آرزو می کنم گلستانت غنچه هایش نچیدنی باشد

      مجید آژ

  • اعظم جعفری   01 اردیبهشت 1394 18:40

    عرض ارادت استاد حلاج عزیز

    نیمایی قشنگی قلم زدید..زیبا و سرشار از احساس

    دروووود برشما rose rose

    • محمدرضا حلاج   07 اردیبهشت 1394 18:54

      سلام و سپاس بانو
      ارادتمندیم و مرهون لطف حضرتعالی
      زنده باشید
      و از اینکه وقت گذاشتید و خواندید سپاسگزارم


      باشد برو ! ای شرجی چشمانت ، اهوازی
      هر چند میدانم ، به این زودی نمی بازی
      باشد برو ، دنیای ما با هم تفاوت داشت
      هر قدر من تلخم ، تو روح افزا و طنازی
      آینده را دارم تصور میکنم ، بی تو :
      من شعر میسازم ، تو داری خانه می سازی
      آنقدر زیبایی که با زیبایی ات یک روز
      آخر مرا از چشم این مردم ، می اندازی
      تبعیض بین عاشقانت ، نازنین تا کی ؟
      با دیگران خوش عهدی و ، با قلب من ، بازی ؟
      باشد ، برو ! اما خدایی هم گمانم هست
      من از تو ناراحت ، خدا هم از تو ناراضی

      محسن نظری

  • دادا بیلوردی   02 اردیبهشت 1394 00:09

    درود بر شما

    • محمدرضا حلاج   07 اردیبهشت 1394 18:55

      سپاسگزارم جناب بیلوردی


      مثل تندیس فروریخته، کورم... لالم
      جسدِ زنده در معرض اضمحلالم
      مثل وقتی که تو رفتی به سفرغمگینم...
      مثل وقتی که بخندی به کسی بدحالم...
      کودک تشنه آغوش توام... بیخود نیست
      صبح ها یکسره غر میزنم و می نالم..
      خواستم با نفست لحظه ای آرام شوم
      گوشی ات گفت که:از صبح سحر اشغالم..
      هرچه از صبح درِ خانه حافظ رفتم،
      بوی بهبود ز اوضاع..." نیامد فالم...

      "آرش شفاعی"

  • منوچهر منوچهری(بیدل)   02 اردیبهشت 1394 17:43

    سلام جناب حلاج خوشحالم توانستم اشعار زیبای شما را بخوانم rose rose rose rose rose rose rose rose rose rose rose rose rose rose

    • محمدرضا حلاج   07 اردیبهشت 1394 18:56

      سلام جناب استاد منوچهری عزیز

      بنده هم از اینکه در محضر شما باشم مسرورم و خرسند

      موفق باشید


      نگرانم !‌ ولی چه باید کرد؟
      عشق، دلواپسی نمی فهمد !
      درد من، خطِ میخی است عزیز
      درد من را کسی نمی فهمد !

      بغض کردن میان خندیدن
      تکیه دادن به کوه ِ نامرئی
      خسته ام از ضوابط عُرفی
      خسته ام از روابط شرعی

      هیچ کس،‌ هیچ کس نمی داند
      به نگاهت چه عادتی دارم
      هیچ فرقی نمی کند دیگر
      اینکه با تو چه نسبتی دارم …

      تف به هر چه اصول، هر چه فُروع
      تف به هرچه ثواب ، هرچه گناه
      توی تاریک خانه ی دنیا
      عقل، جنّ است و عشق، بسم الله !

      چشم هایت نگاه خیسم را
      مثل ِ برق سه فاز میگیرد
      تو برایم جرقه ای وقتی
      خانه را بوی گاز می گیرد !

      زیر آتش فشان ِ‌ جنگ تو
      یخ ِ هر چیز آب خواهد شد
      مثل یک سرزمین ِ بی سرباز
      همه چیزم خراب خواهد شد …

      تو مرا زجر می دهی عشقم
      مــازوخیسمی که دوستش دارم
      من به اِشغال تو درآمده ام
      صهیونیسمی که دوستش دارم !

      از : یاسر قنبرلو

  • رضا کنی   07 اردیبهشت 1394 11:42

    سلام

    درود جناب حلاج عزیز

    خیلی خوشحالم که شما را در اینجا میبینم

    rose rose rose rose rose rose rose rose rose rose rose rose rose rose

    • محمدرضا حلاج   07 اردیبهشت 1394 18:58

      سلاااااااااااااام بر مرد مهربان و خستگی ناپذیر
      مردی با تفکری مثبت و نگاهی دور اندیش
      از بودن کنار شما بسیار خوشحالم جناب کنی عزیز
      موفق باشید


      ای که از دیده نهان گشته ولی در جانی
      تا ابد در دل بشکسته ی من می مانی
      جانم از تنگ دلی شد به لب دوخته ام
      تو چه از قصه ی دلتنگی ما می دانی ؟
      به خدا بهرۀ ما هیچ نشد از عشقت...
      بجز از غصه و آوارگی و ویلانی
      یاد آن خلوت شیرین غروبانه بخیر
      به همان وقت و مکانی که تو در جریانی
      بوسه ی گرم تو آتش به دل و جانم زد
      نرود خاطره اش از دل غمگین آنی
      آه از نرگس چشمت که مرا کشت به ناز
      تا ابد کرد به اندوه تواَم زندانی

      امیر حسین تاجیک

  • طارق خراسانی   09 اردیبهشت 1394 03:31

    درود بر استاد حلاج گرانمهر


    بسیار زیبا بسیار دل انگیز


    دستمریزاد


    در پناه خدا


    rose rose rose

    • محمدرضا حلاج   11 اردیبهشت 1394 19:30

      سلام بزرگوار
      ممنون و سپاسگزارم جناب خراسانی عزیز
      زنده باشید rose rose rose rose

تنها اعضا میتوانند نظر بدهند.

ورود به بخش اعضا

کانون ادبی ققنوس
کانون ادبی ققنوس