تولد اعضا
سیده مریم جعفری

الف لطف و دلم الفت پذیر است ز هر قصه، نشان،شعرم اثیر است ز انس بندگان بندی بیاراست که از الفت دل بنده دلیر است الف را بر سر قامت، قیامت به هر جا یک نشان، قوت ،کبیر است به باب عاشقان...

ادامه شعر
مریم موسوی

آسوده خیال باش فردا صبح را خواهی دید پرده ها حاصل خیالند فرجی حاصل خواهد شد و تمامی هرم های خیالی فرو خواهند ریخت از پرده تاریک شب نهراس دیوها را نیز راهی به سوی خواب ها نیست آن ها قرن ها...

ادامه شعر
دادا بیلوردی

* 151- امداد * جز تو داناتر مرا کی توانم یافتن دیگر مرا؟ ای خداوندِ حکیم و صاحبِ فضل و کرم می کند سنگینی این پیکر مرا کیست پس یاور مرا؟ * 152- سپاس * داشتم کر میشدم مست از زیغال دیگر میشدم...

ادامه شعر
سیده مریم جعفری

. آن نور کز آن دایره ای مستغنی است حرف ب بدایت سخن یک معنی است . سیده مریم جعفری

ادامه شعر
محمد جوکار

عشق ، گیسوی غزل ها را ، پریشان می کند لابلای واژه ها ، هر بار طوفان می کند میزند شلاق گرمی ، بر دل آیینه ها آتشی در سینه برپا ، در زمستان می کند رهسپار ناکجا آباد رویا ، می شود چشم بی تاب شق...

ادامه شعر
مرتضی برخورداری

پدر وقتی پدر زخانه ی دنیا گذر کند دارالبقا گزیند وآنجا سفر کند وقتی زمان گریه و ماتم به سر رسد وارث به هرچه که مانده نظر کند گاهی غنی شود از آنچه می رسد گاهی هوای ارث ازسربه درکند ما را ...

ادامه شعر
محمد خسروی فرد

زمینی زاده ای غـرق گـناهــم ز مقصد دورم و گم گشته راهم چو پرسیدم خدا پس راه من کو بگفتا می رویم این راه با هم

ادامه شعر
طارق خراسانی

شهرِ هزار بانوی بوسه ی من در نماز بود. و دل برای تو شعر می سرود... بانو بانو بانو تکرار بی نهایت یک آرزو نبود بانو، همان زیارتِ شب های بی کسی ست بانو همان قیامت کبری ِ دلبری ست بانو ، شعو...

ادامه شعر
امیرعلی مطلوبی(سخن سنج تبریزی)

زلال رهایی _________ ای حالت ِ پُر غم ای پُر شده از ناله ی ِ ماتم رنجیده ام از پیچش ِ هر غصّه ی ِ مویت آماده به پیرایشم این دم تا کم بکنم، کم در غصّه نمانم با عشق زنم شانه به جانم پیراهن ...

ادامه شعر
حامد سنگچولی

در شبی ماندم که یاد مرگ آئینی شده ناله های شب برایم همره دینی شده شب شبِ شیدایی و روزم برایم انتظار نورِ هر روزم برایم بغض سنگینی شده من گرفتارم خدایا چاره ای بهرم نما چاره پیدا کن دلم, سیگار...

ادامه شعر
سلیمان پناهی

تکیه بر سنگ نکن جان و دلم دلتنگم گر نباشی تو من آوره ام و می لنگم خنده کن خنده که درمان دل زار من است ضرب لب های و شکر خند تو در آهنگم نور بر صخره چو تابید نیم دنبالش دلبری چون تو به صد ع...

ادامه شعر
سلیمان پناهی

یار می خواند و من در هوس نقش جهان تاج گل زینت عشق اش کنم آن هم به عیان شور شیدایی و تفسیر دل آن مه روی در تمنا و طلب می نگرم همچو شهان رخ زیبا و دو ابروی کمانی ز نگار قبله گه می کنم از بس ...

ادامه شعر
سلیمان پناهی

خبر از سر درونم ده و رازم بگشا بی تو سلطان دلم راه برم گو به کجا دیدن روی تو آمال دلم تا به ابد بنما آن رخ زیبا برسانم به رجا ناز کم کن‌ که قرار دل من گشته تمام بهر دیدار تو دستی که نبرد...

ادامه شعر
سلیمان پناهی

عشق تفسیر تمنای دل زار من است دلربایی ز تمنای تو هم کار من است گفتمش عشق نیاید به تمنا و طلب کار آن است طلب ،کو ز ازل یار من است تا که خواهم غزلی ساز کنم با صد شوق گوید این خواجه همی سائل ...

ادامه شعر
سیدمحمدجواد هاشمی

نگاه تو چهلم زمستون رو یادم می یاره دستان گرم تو تابستون رو یادم میاره چشمای خیس توآبشار هوچلی هوچورویادم میاره وقتی رفتی گسل تهران یادم اومد رفتن تو تلخی باتلاق چشمه ساررویادم میاره من نیاز ...

ادامه شعر
احمد  رضایی پایدار

شخصی عبادت نمی کرد خدا مانده و تنها جدا از خدا یکی گفت به تو نیاز ندارد خدا او گفت چرا پس آفرید این خدا؟ شخص گفت هرچه داری از خدااست او گفت هرچه او دارد از من است او به من محتاج نیست گرچه خا...

ادامه شعر
دادا بیلوردی

مـردی نماز کـرد بعـد از نماز ، دست باز کرد گفتـا: «بـده خـدای من، آنچـه صلاح توست!» خالق، نظر به طرحِ راز کرد پـرونده ساز کـرد * اوّل نوشت: «نور» تاییدِ لحظه هائی از ...

ادامه شعر
علی سپهرار

آن شب که خانه سردتر از کوچه مینمود ، این سیر سنگفرشِ تر ز قدمهای پیش و پس : آن پا کشیدنی ، کو بر درختِ کهنۀ سم خورده آشناست ، باعث به دعوت این سینۀ مأذون به باغ شد! نجوای اعتماد و پچ ...

ادامه شعر
مرتضی برخورداری

دفتر خاطره از فصل جنون باز شده ست خط اول به غم عشق توآغاز شده ست فصل کوچیدن و دل دادن و دربند فراق بی گمان حُسن تو آیینه ی اعجاز شده است سر به عصیان زدم و مرغ دل افتاد به دام ...

ادامه شعر
علی سپهرار

« کوچه » پریشب بر سر برزن دو ترسا یکی دف زن دگر با صوت گویا مرا گفتند از معنای کوچه که معبر در میان ، دیوارِ حاشا که پیوندِ میانِ کوی با چه ! وصالش : کویچه ، ناید به معنا! بل ای...

ادامه شعر
ورود به بخش اعضا