اجازه ی عبور

امروز تردد به جاده‌ی تردید ممنوع است
بی‌شک به اشکهایم اجازه‌ی عبور خواهم داد
سربازِ بغض را مرخص خواهم کرد
تا لب‌تشنگی جاده‌ی گونه‌هایم تر شود
خسته‌ام از تپشِ عطش گریستن که زیر سلطه‌ی حاکمِ سکوت؛ بختکی‌ست بر گلوی هق‌هقم...
امروز چمدانم را بر می‌دارم و خود را به آغوش پاییز می‌سپارم تا با درختان، ببارم برگ برگِ عقده‌هایم را...

مهناز نصیرپور

کاربرانی که این نوشته را خواندند
این نوشته را 16 نفر 16 بار خواندند
مهناز نصیرپور (17 /07/ 1398)   |

تنها اعضا میتوانند نظر بدهند.

ورود به بخش اعضا

کانون ادبی ققنوس
کانون ادبی ققنوس