زنی از تخیل خدا

ارسال شده در تاریخ : 03 تیر 1394 | شماره ثبت : H94544




هرگز نخواسته ام،
که شاعر واژه های بدرقه زنی باشم ،
که از تخیل خدا ربوده ام.
من ترا لمس کرده ام ،
ترا که عروس آ سمانی ،
از روزی که ترا ربوده ام ،
قدیسان نمازشان را شکسته میخوانند .
راست است انگار ،
هر آنچه بکاری درو میکنی.
ترا من از خدایت ربودم ، و باد ترا از من
و هزاره هاست که
سرتاسر کائنات را ، به جستجوی نگاهت دویده ام ،
بیا و روزهای رفته را یکی یکی بشمار
من از تماشای تو به جاودانگی رسیده ام ،
و زمان از نگاه تو.
به رسم هر مسافری آب تمامی دریاها را پشت سرت گریسته ام.
افسوس که خدایت رقیب سرسختی بود ،
و در این عصر جاودانگی ،
هر روز شاعر واژه های بدرقه زنی هستم که از تخیل خدا ربوده ام.


شاعر از شما تقاضای نقد دارد

تعداد آرا : 0 | مجموع امتیاز : 0 از 5
ارسال ایمیل
کاربرانی که این شعر را خواندند
این شعر را 258 نفر 381 بار خواندند
روح الله اصغرپور (05 /04/ 1394)   | کرم عرب عامری (05 /04/ 1394)   | طیبه طه تهرانیان (05 /04/ 1394)   | زهرا نادری بالسین شریف آبادی (05 /04/ 1394)   | سمانه تیموریان (آسمان) (05 /04/ 1394)   | طارق خراسانی (05 /04/ 1394)   | اصغر چرمی (06 /04/ 1394)   | محمد اخباری (06 /04/ 1394)   | نگار حسن زاده (07 /04/ 1394)   |

رای برای این شعر
تعداد آرا :3


نظر 6

تنها اعضا میتوانند نظر بدهند.

ورود به بخش اعضا

کانون ادبی ققنوس
کانون ادبی ققنوس